تبلیغات
عقل سرخ - مطالب کلام و عقاید
عقل سرخ
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند ............................... وان که این کار ندانست در انکار بماند

در پس آینه طوطى صفتم داشته‏ اند!

یکشنبه 1 مرداد 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:ادبیات و فلسفه، علم و دین، کلام و عقاید، 

 

 


     نگارنده این سطور حسن حسن‏زاده آملى گوید: براى حرف آموختن طوطى، او را جلوى آینه به گونه‏ اى كه عكس خود را در آن ببیند قرار میدهند، و كسى در پشت آینه حرف میزند و طوطى به گمانش كه آن حرف از طوطى هم نوع اوست كه در آینه میباشد و به تدریج از او حرف می آموزد و به حرف مى‏آید.

این مطلب را عارف رومى در دفتر پنجم مثنوى در ضمن این عنوان:

تمثیل تلقین شیخ مریدان را، و پیغمبر امّت را كه ایشان طاقت تلقین حق ندارند و با حق الفت نتوانند چنان‏كه طوطى با صورت آدمى الفت ندارد كه از او تلقین تواند گرفت، و حق تعالى شیخ را چون آینه پیش مرید دارد و از عقب آینه تلقین میکند.

نیكو به نظم درآورده است كه فرمود:

طوطیى در آینه می بیند او

عكس خود را پیش او آورده رو

در پس آیینه آن استا نهان‏

حرف میگوید ادیب خوش بیان‏ 

طوطیك پنداشته كان گفت پست‏

گفت آن طوطیست كاندر آینه است‏

پس ز جنس خویش آموزد سخن‏

بیخبر از مكر آن گرگ كهن‏

كز پس آیینه می آموزدش‏

ورنه ناموزد جز از جنس خودش‏

گفت را آموخت زان مرد هنر

لیك ازمعنى و سرّش بیخبر

از بشر بگرفت منطق یك بیك‏

از بشر جز این چه داند طوطیك‏

همچنان در آینه جسم ولىّ‏

خویش را بیند مُرید مُمتلى‏

عقل كل را از پس آیینه او

 كى تواند دید وقت گفتگو

او گمان دارد كه میگوید بشر

آن دگر سرّ است او زان بیخبر

حرف آموزد ولىّ سر قدیم‏

 می‏نداند طوطیست آن یا ندیم‏

 

 

 

ولكن عارف بزرگوار جناب خواجه حافظ فرموده است:

در پس آینه طوطى صفتم داشته‏ اند

آنچه استاد ازل گفت بگو میگویم‏

 

 

 

كه باید «آنچه استاد ازل گفت بگو» متعلق به «در پس آینه» باشد، و به قرینه «صفت» دانسته شود كه او را در پیش روى آینه داشته‏اند.

و احتمال تحریف نیز خالى از قوّت نیست كه عبارت «در بر آینه» بوده است و به «در پس آینه» تحریف شده است.

و توهّم این‏كه مراد از آینه نظام هستى است و روى این آینه آن سویى است كه باطن و ملكوت آن است و پشت آینه این سویى است كه ظاهر و عالم ملك و نشأت طبیعت است و من در پس این آینه آنچه را استاد ازلى كه انطق كل شی‏ء گفته است مى‏گویم، دور از مفاد مثال و مراد تمثیل است زیرا كه تلقین‏ كننده طوطى در پس آینه است و طوطى در پیش آینه و باید در شیوه تمثیل صورت آن محفوظ باشد.

شیرین و دلنشین این‏كه دل و طوطى در اصطلاح علم عدد دو جسم یك روح‏اند، و به قول عیانى در كنوز الأسماء:

نزد اهل خرد و اهل عیان‏

حرف جسم و عدد اوست چه جان‏

 

 

هزار و یك كلمه، ج‏2، ص: 382

نظرات() 

شیطان در اصول اشعری و در فروع حنفی است!

جمعه 30 تیر 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:حدیث، فرق و مذاهب، علم و دین، کلام و عقاید، 



خواجه نصر الدین طوسی می فرماید روزی از من در مورد مذهب شیطان سوال شد که چه مذهبی دارد؟! گفتم آنچه که از تفسیر قرآن می دانم این است که او در اصول اشعری و در فروع حنفی است! 

قال المحقّق الخواجة نصیر الدین الطوسى:

سئلت یوماً عن مذهب الشیطان، قلت: الذى اطلعت علیه من تفسیر القرآن أنه أشعرى الأصول حنفى الفروع؛


 أمّا الأول فقوله: «فَبِما أَغْوَیْتَنِى لَأَقْعُدَنَّ» ( یعنی اشعری بودن شیطان در اصول به خاطر آن است گمراهی خود رابه خداوند نسبت داد) نسبت غوایت به خدا دادن و اضافه آن به پروردگار كردن مذهب اشعریان است كه نسبت أعمال به خدا دهند. 

  و أما در فروع احكام قیاس كند؛ چنان كه حنفیان كنند آن گاه كه از سجده آدم‏ سر باز زد و امتناع ورزید گفت: «خَلَقْتَنِى مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ» این مقایسه بین خاك و آتش كردن و حكم به اشرفیت آتش دادن چگونه رواست كه افضل و اشرف در برابر خاك پست شود. 

    از این رو فرمود: لاتقیسوا فإنّ أول من قاس ابلیس‏ (قیاس نکنید چرا که اولین کسی که قیاس کرد ابلیس بود)  [سپس فرماید:] لكنه فضل على القوم لأنه استدلّ بقیاس الأولویة و هم یستدلّون بالمساوا (اما شیطان بر حنفیان در این مسئله برتری دارد چرا که او قیاس به اولویت کرد و ایشان قیاس به مساوات کنند!)



كلمه 660

هزار و یك كلمه، ج‏7، ص: 25


نظرات() 

آیا مردگان می توانند خانواده و بازماندگان خودراببینند ؟

جمعه 30 تیر 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:حدیث، علم و دین، کلام و عقاید، 



      علم و عمل به منزله دو بالَ نفس ناطقه‏ اند كه به اندازه نیروى این دو بال در عوالم بی پایان پرواز می کند، پروازى كه در نشئت شهادت داخل در عالم غیب می ‏شود، و در عالم غیب ظاهر در نشئت شهادت میگردد.


پرواز برون ز حدّ احصا

آنى چو هزار سالت اى دوست‏

 

از این اشارت سرّ این گونه آیت را در یاب كه حق تعالى به پیامبر فرمود: «وَسْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا ...»؛ اى پیامبر از پیامبران پیشین بپرس.

آرى صاحب نفس مكتفى با این كه در عالم شهادت است وارد در عالم غیب می شود و از پیامبران پیشین می پرسد نیازى به تقدیر مضاف نیست كه مثلًا گفته شود:

أى واسئل أُمم من أُرسلنا من قبلك و علمائهم.


و نیز راز این گونه روایت را فهم كن كه راوى از معصوم مى‏پرسد: آیا انسان كه از این سرا رخت بر بسته است، دوباره مى‏تواند كسان خود را در این نشئت دیدار كند؟ در پاسخ فرمود: آرى. پرسید: تا چه اندازه؟ در روایتى فرمود: على‏ قدر منزلته، و در دیگرى: على‏ قدر عمله، و در سومى: على‏ قدر فضائلهم، از این القاء سبّوحى به حقیقت و واقع رجعت هم رسیده‏اى. تدبّر شد ان شاء الله المتعالى

هزار و یك كلمه، ج‏7، ص: 16

نظرات() 

اسامی پیامبران در قرآن کریم

دوشنبه 26 تیر 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:علم و دین، کلام و عقاید، حدیث، 


     در قرآن كریم از بیست و پنج پیغمبر نام برده شده است كه عبارت‏ اند از:

   محمّد صلّى اللّه علیه و اله و سلّم، آدم، ادریس، نوح، هود، صالح، ابراهیم، لوط، اسماعیل،اسحاق، یعقوب، یوسف، ایّوب، شعیب، موسى، هارون، یونس، داود، سلیمان، الیاس، الیسع، زكریا، یحیى، عیسى، ذو الكفل (صلوات اللّه و سلامه علیهم)

تبصره: الیاس همان ادریس است زیرا آن حضرت را ظهور و غیبت بوده است، أعنى دوبار مبعوث شده است یك بار پیش از غیبت كه ادریس نبىّ بود، قوله (تعالى): وَ اذْكُرْ فِی الْكِتابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ كانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِیًّا (سوره مریم، آیه 58)، و زمان غیبتش سیصد و شصت و پنج (365) سال بوده است، و پس از آن به اسم الیاس رسول ظهور فرموده است، قوله (سبحانه):

وَ إِنَّ إِلْیاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ‏ (سوره صافات، آیه 124). و حضرت ادریس جدّ نوح نبیّ بوده است (سلام الله علیهما)

ادامه مطلب

نظرات() 

آیا مجوس پیامبر داشتند؟

دوشنبه 26 تیر 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:حدیث، فرق و مذاهب، علم و دین، تاریخ، کلام و عقاید، 


آیا مجوس پیامبر داشتند؟

یکی از اصحاب ما گوید: از امام صادق - علیه‌السلام - درباره‌ی مجوس سؤال شد: آیا پیامبر داشتند یا نه؟
حضرت فرمود: آری، مگر داستان نامه‌ی رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - به اهل مکه را نشنیدی که برای آنها نوشت: اسلام بیاورید و اگر نه با شما می‌جنگم، آنها برای پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - نوشتند: از ما جزیه بگیر، و ما را بگذار به عبادت بتها ادامه دهیم.
پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - در پاسخ آنها نوشتند: من جزیه نگرفتم مگر از اهل کتاب.
آنان در حالی که قصد داشتند او را تکذیب کنند برای او نوشتند: شما مدعی شدی که جزیه از غیر اهل کتاب نمی‌گیری، در حالی که از مجوس منطقه «هجر» (که یکی از قصبه‌های بحرین است) جزیه گرفتی.
پیامبر در جواب آنها نوشتند که: برای مجوس پیامبری بود که او را کشتند، و کتابی داشتند که آن را سوزانیدند که پیامبرشان کتابشان را برایشان آورد. [1] .
2- زندیق گفت: به من خبر ده که آیا خدا برای مجوس پیامبر فرستاد؟ زیرا من نزد آنها کتابهائی محکم و استوار، و موعظه‌ها و پندهائی بلیغ، و مثالهائی مفید و شافی یافتم و دیدم آنها به ثواب و عقاب اقرار می‌کنند، و شرائع و برنامه‌هائی مذهبی دارند که به آن عمل می‌کنند.
امام - علیه‌السلام - فرمودند: امتی نیست که خدا برای آنها بیم‌دهنده‌ای نفرستاده باشد، و خدا برای آنها پیامبری با کتاب فرستاد، ولی آنان نبوت آن پیامبر را انکار کردند، و کتابش را رد کردند.
سؤال کننده گفت: آن پیامبر کیست؟ زیرا مردم می‌گویند: آن خالد بن سنان است.
حضرت فرمودند: خالد یک مرد عرب بیابانی بود. و پیامبر نبود، و این چیزی است که مردم می‌گویند و با حقیقت مطابقت ندارد.
گفت: آیا زردشت است؟
گفت: زردشت برای آنان زمزمه‌ای (وردهائی) آورد، و ادعای پیامبری کرد، گروهی به او ایمان آوردند، و گروهی انکار کردند و او را از شهر خارج کردند، و حیوانات درنده او را در بیابان خوردند. [2] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار: ج 14 ص 463 ح 28.
[2] بحارالأنوار: ج 10 ص 176 - 179. 

نظرات() 

پیشگویی،جنگیری،کهانت کاهنان و...

جمعه 23 تیر 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:حدیث، کلام و عقاید، 

در میان روایات به روایتی بر خوردم که در بردارنده موارد غریبی از مسائل ماوراء طبیعه بود که در ادامه با هم مرور می کنیم


پیشگوئی از چه چیزی سرچشمه می‌گیرد؟

هشام بن الحکم گوید: از جمله سؤالاتی که زندیق از امام صادق - علیه‌السلام - نمود این بود که گفت: پیشگوئی (کاهنان) از چه چیزی سرچشمه می‌گیرد؟ و آنها این خبرها را از کجا می‌آورند و به مردم می‌گویند؟
حضرت فرمود: پیشگوئی و کهانت در زمان جاهلیت همیشه در دوران‌هائی بود که میان پیامبران فاصله می‌افتاد (و مردم از وجود پیامبران محروم بودند) در این دورانها کاهن برای مردم به منزله‌ی حاکم و قاضی که مردم مشکلاتشان را بر او عرضه می‌کردند و از او خبر می‌گرفتند، و او به آنها خبرهائی می‌داد.
و این مطلب ناشی بود یا از فراست و ذکاوت و تیزبینی بی حد آنها، و یا وسوسه نفس، و فطنت روح به اضافه‌ی مطالبی که به قلب و دل او می‌افتاد، زیرا مطالبی که از آن خبر می‌داد مربوط به حوادث آشکار زمینی، پس شیطان آن را می‌دانست و آن را به کاهن القا می‌نمود، و او را خبر می‌داد به آنچه در اطراف و اکناف زمین واقع می‌شد (یا می‌شود).
و اما اخبار آسمان پس مسأله چنین بود که شیاطین به نقاطی از آسمان صعود می‌کردند، و استراق سمع می‌کردند، و چنین نبود که آنها از آنجا طرد شوند یا با ستاره‌گان زده و رانده شوند.
و هنگامی که آنها بعدا از استراق سمع منع شدند تا مطلبی که مشابه وحی آسمانی باشد به زمین نرسد و امر بر مردم مشتبه نگردد، و ندانند آنچه که از ناحیه‌ی خدا از باب حجت آمده است کدام است.
و شیاطین اخباری که خداوند درباره‌ی بندگانش بود، به صورت جسته و گریخته از آسمان می‌شنیدند و می‌گرفتند و به دل کاهنان و پیشگویان می‌انداختند، و هرگاه کلماتی از خود با آن مخلوط می‌ساختند حق و باطل به هم مخلوط می‌شد.
پس هر خبری که کاهن می‌دهد مطابق با واقع است همان خبری است که شیطان شنیده و به او خبر داده است. و هر چیزی که در آن خطا باشد این همان اضافه‌هائی است که شیطان از خود زیاد کرده است.
و از زمانی که شیاطین از استراق سمع منع شدند، کهانت و پیشگوئی قطع شد و پایان یافت.
و اما امروز شیاطین تنها اخباری را به کاهنان خود القاء می‌کنند که مربوط می‌شود به گفتگوهای مردم (آنچه می‌گویند و آنچه درباره‌ی آن صحبت می‌کنند) و شیاطین چیزهائی را به کاهنان منتقل می‌کنند که مربوط می‌شود به وقائعی که در مناطق دور واقع می‌شود مثل دزدی که دستبرد می‌زند. و کسی که شخصی را می‌کشد، و غائبی که مخفی می‌شود، و آنها در این زمینه مانند مردم هستند که در اخبار خود یا دروغگو یا راستگو هستند.
گفتم: چگونه شیاطین به آسمان صعود نمودند در حالی که آنها از نظر خلقت و غلظت، مانند مردم بودند به طوری که برای حضرت سلیمان - علیه‌السلام - ساختمانی می‌ساختند که مردم از بناء آن عاجز بودند.
حضرت فرمود: آنها برای سلیمان دارای جسم غلیظ شدند همان طوری که برای او تسخیر شدند و تحت امر او قرار داده شدند در حالی که آنها مخلوقی رقیق و غذایشان نسیم بود، و دلیل بر این حقیقت صعود آنها به آسمان برای استراق سمع است و معلوم است که جسم غلیظ نمی‌تواند بالا برود مگر به وسیله‌ی نردبان یا ابزاری دیگر. [1] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] الاحتجاج: 185، بحارالأنوار: ج 60 ص 77 ح 30. 

نظرات() 

وقتی امام صادق علیه السلام غلام خود را باد می زد تا خنک شود!

جمعه 23 تیر 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:حدیث، اجتماعی، علم و دین، کلام و عقاید، 


    شیخ کلینی در کافی به سند خود روایت کرده است: امام صادق (ع) روزی غلام خود را در پی کاری فرستاد. غلام در بازگشت تأخیر نمود، پس امام (ع) به دنبال او روان شد و وی را یافت که خوابیده است. بالای سر او نشست و او را باد می‌زد تا غلام بیدار شد. چون غلام از خواب بیدار شد امام صادق (ع) به او فرمود: ای فلان! به خدا سوگند این گونه نیست که شب و روز متعلق به تو باشد و در آن بخوابی بلکه شب از آن توست و روز از آن ما. 

پیش از ظهور اسلام برده داری تبدیل به جزئی جدایی ناپذیر از زندگی اجتماعی بشر شده بود و قدمتی چندین هزارساله داشت و ریشه کن کردن آن از سویی نیازمند زمان و ایجاد بسترهای اجتماعی ، اخلاقی ، حقوقی و... خاص خود بود و از سوی دیگر زمام امورسیاسی اسلام در همان ابتدا از دست ائمه شیعه خارج شده بود  ولغو کلی و عمومی آن چه از نظر اختیارات حکومتی ائمه و چه از نظر امکان عملی اجرای آن انجام پذیر نبود با این حال در همان دوران نیز ائمه با وضع قوانینی حقوقی و اخلاقی صحنه هایی باور نکردنی از برخورد انسانی با این بردگان را به نمایش گذاشتند .

    در حقیقت اسلام از همان ابتدا با برده داری مخالف بود ولی همان گونه که گفته شد لغو آن به صورت ناگهانی با توجه به اینکه نظامات اجتماعی بر اساس آن تبیین شده بود ممکن نبود بلکه نیازمند بستر سازی و زمان بود به عنوان مثال با مرور آیات قرآن در می یابیم که قرآن از همان ابتدا حرام بودن شراب را اعلام نکرد و مسلمان ها  از شرابخواری منع نشدند ولی به مرور و پس از طی مراحل و ایجاد زمینه های مورد نیاز شراب تحریم شد و مشخص شد که تا چه حد مورد نفرت اسلام است . مثال امروزی تر آن بانکداری معاصر است که در عمل مبنای کار آن همان سیستم رباست ولی اگر حکم حکومتی صادر شود و همه بانک ها و سیستم بانکداری را ملغا اعلام کند چه بر سر مردم و سیستم زندگی آنها خواهد آمد؟ تکلیف اقساط باقی مانده، دیون، وثیقه ها ، طرح های عمرانی و هزاران امر حیاتی جامعه که با سیستم بانکی در آمیخته چه خواهد شد؟ پس چاره ای نیست که با وضع قوانینی هر چند کم بازده و در مواردی شبهه ناک! به نام بانکداری اسلامی موقتا با این سیستم که بنای آن ربوی است کنار آمد و البته در داراز مدت سیستم مالی بدون ربا جایگزین شود.در حقیقیت در زمان ائمه نیز همه شئونات اقتصادی و اجتماعی و تولید و اشتغال جامعه از پیش بر مبنای برده داری پایه ریرزی شده بود و با توجه به این نکته ایشان به طرق مختلف تلاش نمودند تا از نظر اخلاقی زمینه را برای لغو این شرایط غیر انسانی در بلند مدت و رسیدن بردگان به کرامت انسانی در کوتاه مدت فراهم سازند که در عمل نیز موفق بودند و برده داری بعد از این که در کشورهای اسلامی به پایان رسید صدها سال در اروپا رواج داشت و در هنگام رواج در جهان اسلام نیز برخورد و رفتار مسلمین با بردگان هیچ شباهتی با رفتار غربیان نداشت تا جایی که شاید بتوان گفت برده داری در اسلام و غرب تنها در لفظ مساوی هستند و حقیقتا ماهیتی کاملا متفاوت و مجزا دارند.

نظرات() 

«ساعت زنگى» خداوند

دوشنبه 19 تیر 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:علم و دین، کلام و عقاید، 

 

       


    این كلمه مباركه در بیان «ساعت زنگى» خداوند سبحان است كه نگارنده(علامه حسن زاده)  سالیانى‏  به دستور آن بهره ‏مند است، و چه بسیار پیش آمده است كه آلت مصنوعى ساعتش را بدان میزان كرده است؛ و آن این است كه امین الإسلام طبرسى (رضوان اللّه علیه) در تفسیر قویم مجمع البیان، درباره آخرین آیه سوره مباركه كهف‏ :

 قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ یُوحى‏ إِلَیَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا یُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً،

از امام ملك و ملكوت صادق آل محمد (صلوات اللّه و سلامه علیهم) روایت نقل كرده است كه:

قال ابو عبد اللّه علیه السّلام: ما من احد یقرأ آخر الكهف عند النوم إلّا تیقّظ فی الساعة الّتی یریدها

( هر کس که آیه آخر سوره مبارکه کهف را پیش از خواب بخواند در هر ساعتی که بخواهد بیدار خواهد شد)

كلمه 534

هزار و یك كلمه، ج‏6، ص: 8


نظرات() 

انسان زرع و زارع و مزرعه خود است!

دوشنبه 19 تیر 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:علم و دین، کلام و عقاید، 





  بسم اللّه الرّحمن الرّحیم الحمد للّه ربّ العالمین قوله سبحانه: إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِكَةُ ...
(فصّلت 31)
: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما یُحْیِیكُمْ‏ (انفال 25).
: «أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِ‏ (حدید 17)
: وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ‏ (حشر 20).


   انسان زرع و زارع و مزرعه خود است، هر چه در خود كاشته است همانست و خود را آنچنان كه ساخته است محشور است و هر كس مهمان سفره خودش است.
یكى از موازین رصین و محكم، و مسائل متین و متقن حكمت متعالیه كه تفسیر انفسى قرآن كریم است این است كه علم و عمل انسان سازند. هر چند كه به حسب ظاهر عمل حركت است، نماز مى‏خوانیم حركت است، طواف مى‏كنیم حركت است، جهاد مى‏كنیم حركت است، و لكن دل این حركت بركت است و آن بركت ملكه و منّه و قدرت است، اگر اعمال صالح باشند آن ملكات فضائل انسانى خواهند شد، و اگر طالح باشند رذائل شیطانى خواهند بود؛ این ملكات موادّ صور برزخى نفس‏اند یعنى هر عمل صورتى دارد كه در عالم برزخ آن عمل بر آن صورت بر عاملش ظاهر مى‏شود كه صورت انسان در آخرت نتیجه عمل و غایت فعل او در دنیا است و همنشین‏هاى او از زشت و زیبا همگى غایت افعال و صور أعمال و آثار ملكات او مى‏باشند كه از صقع ذات او پدید مى‏آیند و بر او

كلمه 500
هزار و یك كلمه، ج‏5، ص: 368

نظرات() 

معنى «التوفّی»

دوشنبه 19 تیر 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:کلام و عقاید، علم و دین، 

   

   معنى «التوفّی» 

  از افادات استاد بزرگوار ما علّامه آقا سید محمّد حسین طباطبائى (قدّس سرّه الشریف) این كه معنى «التوفّی» أخذ الشی‏ء بتمامه است، قوله سبحانه:
اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها ...، كفّار گفته‏اند: أَ إِذا ضَلَلْنا فِی الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ، ضللنا بمعنى گم شدن است، یعنى وقتى كه ذرات ما به كلّى پراكنده شده است و ما در اطراف و اكناف زمین گم شده‏ایم باز ما دوباره خلق مى‏شویم؟!؛ در جواب فرموده است‏ یَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ‏ یعنى ملك الموت تویى تو را گرفته است و برده است و آنى كه در اینجا گم شد و پراكنده شده است تو نیستى، تو گم نشدى، تویى تو را كه صورت انسانى تو است آن را ملك الموت قبض كرده است.
اگر گویى در یك جاى قرآن فرموده است: اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها ... (زمر، آیه 43)؛ و در جاى دیگر فرموده است: قُلْ یَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِی وُكِّلَ بِكُمْ‏ (سجده، آیه 12) فكیف التوفیق؟. در جواب گوییم: به برهان قویم صدّیقان در توحید ذاتى و صفاتى و افعالى، فعل منسوب به مظاهر است و لكن باید ایجاد را از اسناد تمیز داد، به تحقیق تامّى كه رساله شریف و منیف خیر الأثر در ردّ خبر و قدر، و به خصوص فصل یازدهم آن متكفّل بیان آن است.

كلمه 419
هزار و یك كلمه، ج‏5، ص: 30

نظرات() 

مذاکرات هسته ای در روایات واحادیث اسلامی

دوشنبه 10 فروردین 1394

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:ظهور نشانه های ظهور، مهدویت، حدیث، علم و دین، کلام و عقاید، 

   


 روایتی از حضرت امام باقر (ع) هست که فرمودند : «كانى بقوم قد خرجوا بالمشرق یطلبون الحق فلا یعطونه ثم یطلبونه فلا یعطونه، فاذا راوا ذلك و ضعوا سیوفهم على عواتقهم فیعطون ماسالوه فلا یقبلونه حتى یقوموا ولا یدفعونها الا الى صاحبكم، قتلاهم شهداء، اما انى لو ادركت ذلك لابقیت نفسى لصاحب هذا الامر. بحار الانوار، جلد 52، ص 243.
    گویا می بینم که مردمانی از مشرق به پا خاسته اند در حالیکه حق خود را مطالبه می کنند، اما آن حق به آنها داده نمی شود ؛ سپس دوباره حق خواهی می کنند و باز هم دریغ می شودند. وقتی چنین شد، شمشیرهایشن را بر دوش می گیرند و قیام می کنند؛ در این هنگام آنچه را که خواستند  به آنها داده می شود، اما نمی پذیرند تا قیام [را نهایی] کنند. و این قوم آن [نهضت] را جز به صاحب شما [عج] نمی دهند! کشته های شان شهیدند. و من اگر آن [شرایط] را درک کنم، جان خودم را برای صاحب این امر نگه می دارم.
    اغلب دربررسی احادیث مربوط به ظهور به این روایت پرداخته شده و تقریبا همه افراد آن را بر انقلاب اسلامی و حق خواهی وخداجویی ملت ایران  احتمال داده اند البته شاید درگذشته کسانی که می خواستند برای این حدیث مصداقی بیابند چاره ای هم جز این نداشته اند! 
   ولی امروزه قطعا هرکس بدون پیش فرض وحتی بدون هیچ تفسیر و شرح در ترجمه ای این متن را بخواند ذهنش به سرعت به این شعار معروف معطوف می شود«انرژی هسته ای حق مسلم ماست»!
  البته معلوم نیست که این حدس ماهم درست باشد ولی حقیقتا ظهور الفاظ این روایت و دلالت روشن ودقیق آن در معنای مد نظر ما در کنار سایر تحولات اعجاب انگیز منطقه قابل اغماض نیست .
  اگر چنین باشد باید منتظر بودو دید  که آیا در کنار همه خوشبینی های اولیه ای کهخ امروز در تاریخ ۱۰ فروردین ۹۴ وجود دارد بالاخره مذاکرات در این مقطع با شکست مواجه می شود یا نه چرا که طبق روایت اگر ما درست حدس زده باشیم این مذاکرات نهایتا شکست خورده ودر مقطع بعدی وآینده نزدیک ایران از موضع قدرت و آنها از موضع ضعف به میدان برمی گردند ولی این بار ایران خواهان توافق یا کسب امتیاز نیست بلکه با قیام به سیف مرحله اصلی انقلاب خود را آغاز می کند.
 وخدا دانا تر است.

نظرات() 

کر داوود

شنبه 29 آذر 1393

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:فرق و مذاهب، علم و دین، کلام و عقاید، 

  


 یکی از سوالاتی که بعضا ذهن برخی از ساکنان غرب کشور(خصوصا آنها که ارتباط جغرافیایی نزدیکتری با فرقه اهل حق دارند) را درگیر خود می سازد معنای واژه هایی نظیر "داود کو سوار "  یا "کر داود" یا گفتن"آمین یا داوت" بعد از دعا است .
 تقریبا تمام جواب هایی که به این پرسشها داده می شود از روی حدس وگمان است وحقیقتی را روشن نمی سازد. اما مرور این متن از کتب اهل حق ریشه این عبارات را نمایان می سازد: 

    «در نامه سرانجام که نامه دینی یا رستان میباشد آمده است: خدا درون درّی بود و از در بیرون آمد و بفرمان او در پاشیده شد و از پاشیدگی دودی برخاست و آسمان و زمین و... پدید آمد... پس از آن خداوندگار بایکی از هفت تن، هفت طبقات آسمان را ... گشت و هر طبقاتی را که سیر می کرد فرشتگان آسمانی گرد هم میامدند و جشنی معنوی برپا میکردند تا خداوندگار و فرشته مقرب او بمیانشان بروند ... و آنگاه خداوندگار بر تخت و اورنگ خداوندگاری جای گرفت و هفت تن و چهل تن و بیور هزار غلام و بیون غلام در پیشگاه او بزمی آراستند ... خداوندگار خواست که گوهر خود را در پیکره آدمی مهمان کند و زمانها و قرنها گذشت تا اینکه گوهر خود را در قالب علی (ع) آمیخته کرد و دین اسلام را پدید آورد... (ص55ـ54) نیز در خلقت آدم در آن کتاب آورده: در کتاب مجموعه رسائل اهل حق بدین شرح است: در باب خلقت بدانکه روزی نه زمین بود و نه آسمان. پادشاه عالم جوهری بود در میان صدف، بعد از ید قدرت خود، قطره ای از جوهر خود در گوهر انداخت و جوهر در بطن گوهر قرار گرفت ونعره ای کشید. آب شد و آسمان ها از بخار آن و زمین از کف آن و بعد پیر بنیامین از بنب (؟) آفریده شد و پادشاه عالم فرمود: و بیا تا ما و تو بنای پیر و مریدی بگذاریم بعدپیر بنیامین گفت: شما پادشاه باشید و پیر و من مرید. آنگاه پادشاه عالم فرمود: که اگر من پیر باشم و تو مرید، تو نمی توانی قدرتی که در دست من است در دست تو نیست پس من تو را مرید باشم و تو پیر ما، تو را بندگی به عمل می آورم، پس تو پیر هستی و من مرید، من بنده و فرمانبردار و هرچه شما خواسته باشید من چنان می کنم، پس پادشاه عالم از آستین خود داود را آفرید که تو شاهد باش که من «پیر بنیامین» را پیر و پادشاه قوم خود قرار دادم و قبول کردم. بعد «داود» عرض کرد: ای پادشاه مرا از شاهد بودن چه منصب است، پادشاه فرمود که ما تورا رهبر و مشکل گشای بحر و بر گردانیم. بعد«داود» شاهد خواست، پادشاه عالم از موی سر خود پیر موسی را آفرید و فرمود (و شاهد باش که داود را مشکل گشای بحر و برگرداندیم. و پیر موسی عرض کرد از شاهد بودن مرا چه منصب است؟ پادشاه فرمود: ترا پیر و قلمزن خود گردانیدم. بعد پیر موسی شاهد خواست. پادشاه از مهر وجود «میر مصطفی» را آفرید. فرمود: و شاهد باش که ما «پیر بنیامین» را پیر خود و داود مشکل گشای بحر و بر و پیر «موسی» قلم زن خود گردانم. میر مصطفی عرض کرد که: شاهد بودن من مرا چه منصب است؟ پادشاه عالم فرمود: ما تو را قابض ارواح گردانیدیم، بعد میر، شاهد خواست، هزار زرین کمر از نور خود آفرید و بر آنها شاهد شدند، بعد آن غلامها شاهد خواستند. هزار غلام دیگر آفرید، بر آنها شاهد شدند. در آنجا جمع بسته شد. بعد پادشاه عالم از «عرق خود» جوزی آفرید و در آنجا جوز را شکسته، در پیش پیر بنیامین، و سر خود را سپرد به پیر: یعنی «بنیامین». پس در عالم معنی همه اینها از یک پارچه گوهر ساخته اند و اسم آن زرد گل بود تا وقتی که خواست خلقت آدم بنماید امر شد به «میر مصطفی» که برو چهار قبصة خاک از چها گوشة عالم بیاور، میر مصطفی رفت چهار قبصة خاک آورد. هرچند سعی کردند که خاک یکدیگر را بگیرد، نگرفت. تا بعد پادشاه عالم فرمود: و که آن امانتی که «داود؟» بود سی هزار سال قبل بیاورد... مدت هزار سال قبل به تو سپرده بودم حاضر کن، بعد امانت را حاضر کردند، داخل کردند و قالب ساختند و آدم ساختند .1(ص58-57).»
   بنابراین روشن می شود که در عقاید اهل حق موجودی نیمه خدا یا رب النوعی به نام داوود وجود دارد که مسئولیت اجابت دعا ،امداد رسانی و رفع گرفتاری از انسانها را بر عهده دارد پس طبیعی است که این گروه رفع گرفتاریهای خود را از این رب النوع مطالبه کرده و نعمات خود را به او منتسب می کنند و از او حاجت خواهی می کنند . 
  اما نکته ناراحت کننده ماجرا آنجاست که عقاید خرافی و کلمات کفر آمیزی از این دست به گویش مسلمانان و شیعیان این ناحیه هم رسوخ یافته وایشان بدون اطلاع از کفر آمیز بودن این کلمات به وفور از آن استفاده می کنند پس جادارد که با روشن گری از نشر این خرافات جلوگیری به عمل آید.

نظرات() 

بوزینه ها بر منبر پیامبر

جمعه 9 آبان 1393

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:ظهور نشانه های ظهور، مهدویت، حدیث، اجتماعی، فرق و مذاهب، علم و دین، تاریخ، کلام و عقاید، 



     در قرآن آیه ای هست که به ماجرای رویا و خواب پیامبر اشاره می کند و ماجرای عجیبی دارد . به این خواب در آیه 60 سوره اسراء اشاره است « وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤیَا الَّتِی أَرَیْنَاكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی القُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیَانًا كَبِیرًا » 
     داستان خواب این بود که پیامبر(ص) در خواب می بینند که میمون ها بر منبرش بالا و پایین می آیند و ملعبه کردند و مردم در حالیکه رو به منبر هستند پشت پشت از در مسجد خارج می شوند و پیامبر(ص) از این خواب اندوهگین شدند و  این آیه نازل شد و جبرئیل به پیامبر (ص) خبر داد که بعد از تو، بنی امیه که از بزرگترین دشمنان تو هستند و الان همه این جنگها را بر تو تحمیل می کنند، صاحب این منبر و حکومت و ریاست مسلمانها می شوند و این منبر تو ملعبه این بوزینه صفتها می شود و اینها از نظر قرآن شجره ملعونه هستند و ما آنها را می ترسانیم.
   خوابی  که در زمان امام حسین (ع) به بد ترین شکل تعبیرشد  وآن همه فجایع به وقوع پیوست . آنچه در روایات در مورد این خواب آمده اشاره می کند که مردم به صورت (رجع قهقری) یعنی در حالی که رو به منبر پیامبر داشتند عقب عقب از در مسجد و به عبارتی از اسلام خارج شدند که این خود حامل معانی دقیقی است یعنی بنی امیه در حالی مردم را از اسلام خارج کردند و دین را ملعبه قرار داده واولاد رسول الله را کشتند که که علی ظااهر مدعی اسلام و خلافت اسلامی بودند و پیروان احمقشان هم خود را مسلمان می دانستند و وبعضا قربتا الی الله خون امام حسین(ع)را به زمین ریختند.
  جالب اینجاست که امروزه گروه های تکفیری هم که علنا خود را احیاگر حکومت خلفای بنی امیه می دانند همین کار را با دین اسلام می کنند و به نام اسلام ضد اسلامی ترین اعمال را مرتکب می شوند و جالب تر آنکه این بوزینه بغدادی هم به محض اینکه به اولین شهر اسلامی دست یافت نخستین کاری که کرد این بود که مثل میمون از منبر پیامبر بالا رفت!!

نظرات() 

مناظره با یک مدعی دروغین زرتشتی

جمعه 14 شهریور 1393

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:فرق و مذاهب، علم و دین، تاریخ، کلام و عقاید، اجتماعی، 




چندی پیش در سلسله مباحث مربوط به زرتشتی گری با یکی از مدعیان زرتشتی گری بحثی در گرفت که آنرا عینا این جا منعکس می کنیم:


یک ایرانی عاشق ایران:

نمی دانم شما با این دانش از هر رهی به دست رسیده چطور اینقدر گزاف اعتماد به نفس دارید. این سخنانی که می پراکنند که "مردم ایران خود به دست خود زرتشت را دور افکندند و به دل آیین پر از سیاهی و گمراهی، هوس بازی و آز و طمع و از آن طرف سخنان یاوه سپردند" افسانه است عزیزم. شما نیز کمتر دل به لالایی های بی بنیان و پر نیرنگ موممین بسپار و البته چه بهتر و زیباتر که شما با این خرد خردی که دارید همان مسلمان بمانید و حواستان به قبل و دبر زنان و پسرکان باشد که از کجا و چه وقت دخول کنید بهتر است. من خجالت می کشم که هم وطنی چون شما بی ریشه داشته باشم، کسی که ریش محمد را چسبیده همان بهتر که ریشه اش در باد باشد



پاسخ علی یوسفی مداح : اولا از سایر خوانندگان به خاطر حذف نکردن الفاظ رکیک این هموطن مدعی ایران دوستی عذر خواهی می کنم چراکه ناچارم به برخی سخنان ایشان پاسخ بدهم.
هموطن بله مردم ایران ایین زرتشتی را که به زور هم بر ایشان تحمیل شده بود دور انداخته دفن هم نمودند وجز این هم انتظاری از مردم هوشمند و شریف ایران نباید انتظار داشت . دین زرتشتی ساسانی انسان ایرانی را به بدترین و سیاهترین جهالت و حقارت افکنده بود به نظر شما دینی که ازدواج با خواهر و مادر را نه تنها تجویز بلکه تبلیغ هم می کند زیبا و پر از روشنی است.
اگر شما هم دانش ناچیزی به اندازه من داشتید می توانستید بر اساس متن اوستا و متون خدشه ناپذیر تاریخی برای یک ایرانی مومن به موبدان زرتشتی ساسانی چنین زندگی باشکوهی را تصور کنید" 
در یک صبح دلانگیز در کنار یک اتشکده زرتشتی موبد موبدان کرتیر بزرگ بعد از مرگ یکی از اشراف ساسانی همسر اورا به عقد فرزندش در می اورد ! و تاکید می کند که بر اساس ایین پاک زرتشت خویدوده یا همان ازدواج با محارم عالی ترین نوع ازدواج است و.... وبالاخره پسر را متقاعد می کند که با مادرش.....
نه ماه بعد فرزندی مرده به دنیا می اید که برادر پدر خود ونوه مادرش و....!به حساب می اید.
زن بی چاره هم بعد از ان که طبق ایین باشکوه بهدینان چند لقمه خاکستر اغشته به ادرار گاو میل می کند دار فانی را وداع می گوید البته در این مرگ تلخ ضعف وبیماری ناشی از شستشوی با ادرار گاو در حالت قاعدگی وهمچنین خوردن غذاهای پست و دوری از دیگر اعضای خانواده و سکونت در خانه ای سرد در فصل زمستان که نمی بایست در ان چشمش به سوی اتش می افتاد بی تاثیر نبوده است. البته تمام این کارها بر اساس متن اوستا و اموزه های مغها صورت گرفته.با این حال موبدان معتقدند که نیروهای اهریمنی باعث مرگ زن شده اند و اکنون که جسد زن توسط اهریمن لمس شده این جسد پلید است و نباید خاک و اتش با ان الوده شود وچاره ای نیست مگر اینکه این جسد خوراک درندگان ولاشخورها شود .پس پسرمفلوک جسد مادر یعنی همسرش را به دوش می کشد وجلوی لاشخورها می اندازد وسپس با خواهرش ازدواج می کند ورضایت موبدان را نصیب خود می سازد.
چنانچه مایل باشید تصاویری از این تشییع جنازه باشکوه را ببینید می توانید در اینترنت درباره تشیع جنازه وحشتناک در تبت جستجو کنید چرا که هنوز قبایل بسیار متمدنی در نک برخی قله های تبت زندگی می کنند که به این روش باشکوه با امواتشان خداحافظی می کنند ولی چنانچه زود دچار حالت تهوع می شوید یا قلبتان ضعیف است دیدن این تصاویر توصیه نمی شود.
این دور نمایی بود از زندگی مردم ایران اگر می خواستند به ایین زرتشت و حکومت ساسانی تن دهند وبدیهی است که جز گروه اندکی بی خرد پلید و کهنه پرست بی دین ملت بزرگ ایران هرگز تن به این ذلتها نداد و به استقبال ایین الهی اسلام رفت.
عجب از این همه بی انصافی بلکه پررویی شماست که با این حال فجیع ایین نورانی اسلام را که پیروانش از پیش از تولد تا بعد از مرگ به پاکترین شکل زندگی می کنند را اینگونه توصیف می کنید.
من دست موممینی را که گفتی تا ابد می بوسم چون چراغ عقلی را در ذهن من و اجداد حقپذیرم روشن کردند که به وسیله ان از شر ان همه نجاست و پلیدی جهل نجات پیداکردیم واز گروهی احمق شعارزده بیخرد تا ابد ممتاز شدیم.
اسلام دینی عظیم است که از جزئی ترین مسائل مربوط به انسان تا کرانترین مفاهیم را شامل می شود و اینکه ذهن شما به قبل و دبر گیر کرده از دنائت طبع شما و مشکل شماست که البته دور از انتظارهم نیست چرا که اگر نیک بنگری بسیاری همکیشان جدیدتان کسانی هستند که تحت فشار زیرشکمشان به این دین مایل شده اند چراکه اسلام مانع هرنوع بولهوسی است ولی برای شناخت اخلاق جنسی دین شما همین شمه که از ان گذشت کافیست ! بدیهی است که دین ازاد و مترقی شما برای بولهوسان روشنفکر و مدرن بسیار جذاب است!
عزیزم من بی ریشه نیستم ریشه من در سربندهای یا زهراییست که در دفاع از ایران اغشته به خون شدند . ولی جدا خوشحالم که با توهمریشه نیستم و ریشه در ادرار گاوهای ایران باستان و ازدواهای خویدوده و... ندارم. 
من حبل المتین محمد ص را چسبیده ام و امید دارم که با او محشور شوم تو با کی محشور می شوی ؟



تاکید می شود که معتقدیم این قبیل افراد معتقد به هیچ دینی از جمله آیین پیامبر عظیم الشان ایران باستان نیستند و از قبیل همان بولهوسانی هستند که آیین آن پیامبر گرامی را به انحرافات خود آلودند.


نظرات() 

معنای واژه های سلفی،وهابی وتکفیری چیست؟

پنجشنبه 9 مرداد 1393

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:فرق و مذاهب، علم و دین، تاریخ، کلام و عقاید، 



    این روزها واژه هایی نظیر سلفی ،وهابی، تکفیری و... به وفور از رسانه ها به گوش می رسد اما شاید برای بسیاری ها معنای دقیق این واژگان چندان روشن نباشد در این نوشته مختصر، به تعریف این لغات می پردازیم.

    همان طور که می دانید همه این عبارات به گروه هایی اشاره می کنند که در سالهای گذشته با اعتقادات خاص خود صحنه های فاجعه باری را در جهان رقم زده اند. اما آیا واقعا تکفیری ها گروهی مجزا از سلفی ها یا وهابی ها هستند یاخیر؟

 در حقیقت همه این لغات به یک جریان فکری اشاره می کنند که هر یک به جهت خاصی به آنها اطلاق می شود .

   وهابی- وهابیت :  این واژه از نام موسس این جریان فکری اخذ شده است. محمد بن عبد الوهاب (ملعون) کسی بود که در قرن دوازدهم هجری با احیای تفکرات افراد خبیثی نظیر ابن تیمیه سنگ بنای جریان های تکفیری امروزی را با کمک آل سعود جنایتکار ایجاد نمود . از این رو این جریانهای منتسب به او با نام وهابی شناخته شدند.

   سلفی : واژه سَلَف به معنای گذشته و پیشین است (در مقابل و متضاد خَلَف). از آن جهت که وهابی ها از گذشته تا کنون به دلیل جنایات متعدد خود در جهان اسلام منفور بودند اخیرا بیشتر خود را به عنوان سلفی یعنی کسی که پیرو گذشتگان و مسلمانان اولیه است معرفی می کنند . آنها معتقدند که تنها عقاید ایشان با عقاید مسلمین اولیه مطابقت دارد و سایر مسلمانان که افکار ایشان را نمی پذیرند چه شیعه و چه سنی همگی اهل بدعت، کافر و مشرک هستندبا همین ادعا است که به راحتی صغیر و کبیر مسلمین را قتل عام می کنند.لازم به ذکر است که کمترین مطالعه ای روشن می سازد که علی رغم این ادعای ابلهانه، این گروه خود بزرگترین بدعت را در جهان اسلام به وجود آورده اند و نه تنها در سنت پیامبر و رفتار مسلمین اولیه نشانه ای از افکار جاهلانه انها وجود ندارد بلکه سنت مسلمین اولیه کاملا رفتار این گروه سبک مغز را رد می کند.

    تکفیری : واژه تکفیر از باب تفعیل به معنای کافر دانستن دیگری است. از آنجا که این گروه تمام گروه های مسلمان و غیر مسلمان را که عقاید احمقانه ایشان را نمی پذیرند کافر می دانند به تکفیری شهرت یافته اند.

  لازم به ذکر است که گروه هایی نظیر النصره ، داعش، القاعده، بوکو حرام و.... همگی در این چارچوب و با توجه به اعتقاداتشان  وهابی به شمار می آیند ولی این به معنای عدم اختلافشان با هم نیست همانطور که همه روزه اخبار درگیری های شدیدشان در خبرگزاری ها مخابره می شود.


نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 3 
  • 1  
  • 2  
  • 3  

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :