عقل سرخ tag:http://dinblog.mihanblog.com 2018-04-22T02:37:18+01:00 mihanblog.com مبارزه با حجاب اجباری ! 2018-04-19T19:04:48+01:00 2018-04-19T19:04:48+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/368 علی یوسفی مداح بحث حجاب دوباره به بهانه ای داغ شده خصوصا گروهی بنای مخالفت با حجاب اجباری را گذاشته و بعضا ادعای تدین هم دارند زیاد حرف نمی زنم دو سه تا روایت . رک و پوست کنده حجاب توسط پیامبر ابلاغ شده و اجباری است از طرف خود خدا !   حالا اگر خدا پرست نیستیم دیگر هیچ!     * حضرت علی(علیه السلام): درآخر الزمان زنانی پیدا می شوند که خود نمایی می کنند، بی حجابند، از دین بیگانه اند، دنبال فتنه ها و هوس باز، پیرو شهوات، شتابان به سوی لذت ها، حلال داننده گناهان و به دوزخ ابدی گرفتا

بحث حجاب دوباره به بهانه ای داغ شده خصوصا گروهی بنای مخالفت با حجاب اجباری را گذاشته و بعضا ادعای تدین هم دارند زیاد حرف نمی زنم دو سه تا روایت .
 رک و پوست کنده حجاب توسط پیامبر ابلاغ شده و اجباری است از طرف خود خدا ! 
  حالا اگر خدا پرست نیستیم دیگر هیچ!

     

* حضرت علی(علیه السلام): درآخر الزمان زنانی پیدا می شوند که خود نمایی می کنند، بی حجابند، از دین بیگانه اند، دنبال فتنه ها و هوس باز، پیرو شهوات، شتابان به سوی لذت ها، حلال داننده گناهان و به دوزخ ابدی گرفتارانند.(من لا یحضره الفقیه ج3ص390)

و صد البته در کنار هر بی حجابی بی غیرتی هم ایستاده است:

پیامبر (صلی الله علیه و آله) اگر زنی از در خانه اش خارج شود در حالی که خود را آرایش و خوشبو نموده است و همسرش به این کار راضی باشد، برای هر قدمی که زن برمی دارد خانه ای از آتش برای شوهرش ساخته می شود. (جامع الاخبار ص158)

* حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند: من و فاطمه بر پیامبر وارد شدیم پس دیدیم حضرت دارند به شدت گریه می کنند، پس گفتم پدر و مادرم فدایت چه چیز شما را به گریه درآورده، حضرت فرمودند: ای علی در شبی که مرا به معراج بردند دیدم زنانی از امتم را در عذاب شدید و در آنجا از شدت عذاب آن ها به گریه افتادم، دیدم زنی را که آویزان بود به موهایش و مغز سرش می جوشید و زنی را دیدم که گوشت بدن خود را می خورد و آتش از زیر او شعله ور بود و زنی را دیدم که با قیچی هایی از آتش گوشت بدنش قطعه قطعه می شد و.....پس حضرت فاطمه عرض کردند ای حبیب من و نور چشم من به من خبر بده که عمل این زن ها چه بوده که خداوند چنین عذابی برای آن ها قرار داده.

پیامبر فرمودند: ای فرزندان من اما زنی که به مویش آویزان بود(ومغز سرش می جوشید) پس همانا او مویش را از نامحرم نمی پوشاند و اما زنی که گوشت بدن خود را می خورد زنی بود که در دنیا بدنش را برای نامحرم آرایش و زینت می کرد و زنی که با قیچی ها قطعه قطعه می شد زنی بود که خودش را به مردان عرضه می کرد.(عیوناخبارالرضا ج2ص10)

   دلیل عقلی و منطقی و اجتماعی حجاب مفصل است و بحثش دراز اما اینجا قصدم اختصار بود نظر ها مختلف ولی همه ما در یک چیز مشترکیم و آن بندگی خداست منتهی بعضی سرکش و به دنبال هوای نفسیم و هزار توجیه برای گناهی که خوب می دانیم گناه است .

راستی مبارزه با حجاب مبارزه با فرمان خداست !

]]>
میهن پرستی رضاخان! 2018-02-02T09:28:59+01:00 2018-02-02T09:28:59+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/366 علی یوسفی مداح میهن پرستی رضا خان    عموما تصوری ابتدایی از هر یک از پادشاهان و سلسله های حاکم بر ایران وجود دارد به عنوان مثال نام شاهان قاجار با بی عرضه گی وبی سوادی و  ضعف و تسلیم در برابر بیگانگان و مهم تر از همه از دست دادن بخش های وسیعی از کشورمان پیوند خورده است و از سوی دیگر نام رضاخان تداعی گر قلدری و ستمگری برای منتقدان و احتمالا شجاعت و میهن پرستی برای هوادارانش است. در این نوشته مختصر بر آنیم ببینیم که این تصور ابتدایی تا چه حد با واقعیت منطبق است؟   می خواهیم رضاخا


میهن پرستی رضا خان

   عموما تصوری ابتدایی از هر یک از پادشاهان و سلسله های حاکم بر ایران وجود دارد به عنوان مثال نام شاهان قاجار با بی عرضه گی وبی سوادی و  ضعف و تسلیم در برابر بیگانگان و مهم تر از همه از دست دادن بخش های وسیعی از کشورمان پیوند خورده است و از سوی دیگر نام رضاخان تداعی گر قلدری و ستمگری برای منتقدان و احتمالا شجاعت و میهن پرستی برای هوادارانش است. در این نوشته مختصر بر آنیم ببینیم که این تصور ابتدایی تا چه حد با واقعیت منطبق است؟

  می خواهیم رضاخان و پسرش را با دو شاه معروف قاجار یعنی فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه مقایسه کنیم. همه می دانیم که قفقاز و افغانستان و بخش های دیگری از کشورمان در عهد قجر جدا شد در مقابل آیاهمه می دانیم که کشور مهم و ثروتمند و نفت خیز بحرین در سال 1349 و در زمان محمدرضا شاه از ایران جدا شد؟ در خیانت هر دو سلسله شکی نیست ولی در مقام مقایسه آنها با هم برابر نیستند! برابر نیستند چرا که فتحعلی شاه قاجار پس از سه جنگ طولانی و خونین و حتی کسب پیروزی های اولیه به دلایل متعددی از جمله ناتوانی و فساد سیستم پادشاهی قاجار نتوانست در برابر ابرقدرتی چون روسیه تزاری و امپراطوری بریتانیا مقاومت کند و شد آن چه شد! ولی در خلال این درگیری ها حسام‌السلطنه هرات را در سال ۱۲۷۳ ه. ق. فتح نمود همچنین در جنگ میان ایران و روسیه بارها پیروزی با ایرانیان بود مثلاً در ربیع الاول 1218 ه.ق ایرانیان موفق شدند روسها را تا نزدیکی تفلیس عقب برانند. اما نهایتا ایران به دلیل مشکلات تجهیزاتی و لجستیکی شکست خورد.

  ولی در مسئله جدایی بحرین متاسفانه شاهد آن بودیم که پهلوی بدون هیچ اعتراضی وبا سخاوت وخوشرویی  تمام بدون هیچ جنگی بی سرو صدا این بخش از کشورمان که از پیش از اسلام جزئی از خاک ایران بود را رسما تحویل یک قبیله کوچک عرب به نام آل خلیفه داد! جالب تر آنکه بدانیم تا قبل از کودتای رضاخان قاجارها هرگز با استقلال بحرین موافقت نکرده و11 بار برای مطیع کردن آل خلیفه اقدام کرده بودند! قاجارها در دوران ضعف خود در برابر دو امپراطوری بزرگ عصر خود و پس از جنگ بسیار تسلیم می شدند ولی پهلوی ها در زمانی که به قول خودشان قدرت اول و ژاندارم منطقه بودند در برابر یک قبیله عرب بدون جنگ تسلیم شدند! وبعدا هویدا در مورد جدایی بحرین در مطایبه ای سرشار از بی غیرتی گفت: «بحرین دختر خودمان بود؛ شوهرش دادیم!»

   تا اینجا در مورد خود رضا خان سخن نگفتیم سوال این است مگر در زمان رضاخان هم بخشی از ایران جدا شده؟ و پاسخ این است که بله در واقع همه ایران اشغال شد ! و رضاخان مثلا قلدر حتی یک روز هم نجنگید.در شهریور سال 1320 متفقین به ایران حمله کردند و این در حالی بود که رضاخان بیش از 20 سال در حال تجهیز ارتشی بود که همه افتخار و قدرتش از آن ناشی می شد در هر حال ؛

   رضاخان گریخت! و این همه کاری بود که سپه سالار آریایی میهن پرست در برابر حمله به کشورش انجام داد ! بدون شلیک حتی یک گلوله و دریغ از حتی اخم کردن به متجاوزان !

   ایران اشغال شد اتفاقی که هرگز در زمان حکومت طولانی قاجارها و با آن همه جنگ رخ نداده بود . قاجارها هم نتوانسته بودند  مرزها را حفظ کنند ولی حداقل دست آورد مبارزات آنها جلوگیری از اشغال و از دست رفتن استقلال و حاکمیت ایران بود و این میراث ارزشمند قاجارها را هم رضاخان این پلنگ جنگاور به باد داد! این از بخت بلند ملت ایران بود که در آن زمان ؛ سیاست متفقین تجزیه کشور نبود وگر نه پس از فرار رضاشاه ممکن بود حوادثی بسیار ناگوارتر هم رخ دهد.

   این زبونی پهلوی ها شاید از آنجا ناشی میشد که آنها اولین و آخرین حکومت ایران بودند که دست نشانده و برآمده از اراده دیگران بودند حاکمان ایران پیش از آن؛ چه بیگانه و چه ایرانی همه به ضرب شمشیر خود حکومت را به دست گرفته بودند و قدرتشان منشا درونی داشت و وامدار کسی نبودند و علی رغم ستمگری ایران را ارث پدری خود دانسته واز آن با تمام توان دفاع می کردند ولی ، پهلوی ها وامدار بیگانگان بودند نه تنها آمدنشان به امر آنها بود بلکه تا آخرین لحظه هم به ایشان تکیه داشتند رضاخان هم که به امر آنها آمده بود به امر آنها رفت .در زمان حکومت هم  همه کارهایش ازجمله راه آهن شمال جنوب هم نه برای ملت بلکه برای آنها ساخته شد و پل پیروزی جنگ جهانی برای متفقین شد. طبیعتا پسرش هم که به امر متفقین شاه مانده بود و در سال 1332 هم به کمک آمریکا و انگلیس پادشاهی از دست رفته اش را تجدید کرده بود نمی توانست در مواردی مانند جدایی بحرین در مقابل ایشان از خود اراده ای داشته باشد.

]]>
آینه کوژ 2018-01-09T18:12:26+01:00 2018-01-09T18:12:26+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/365 علی یوسفی مداح آینه گر کوژ بود کج نماست راست چو کژ،کژ بنماید چو راستگنگ ز توصیف دقایق شود مانع ادراک حقایق شود ژرف ترین آینه پندار ماست صورت ما صورت افکار ماست آنچه در اندیشه ما نقش بست تا به چه حد منطبق واقع است مانده نهان از همه فرزانگانهق هق در قه قه دیوانگان!خفته یکی پیش من و نائم است پیش خودش در حرکت دائم است این دو نهان گشت و به حق شد شبیه لیک نه چون شرک شما ای فقیه شیخ تبر برد و بتان را شکستلیک به دل با بت اکبر نشست صد چو خلیلش چو پسر بر در است

آینه گر کوژ بود کج نماست 
راست چو کژ،کژ بنماید چو راست

گنگ ز توصیف دقایق شود 
مانع ادراک حقایق شود 

ژرف ترین آینه پندار ماست 
صورت ما صورت افکار ماست 

آنچه در اندیشه ما نقش بست 
تا به چه حد منطبق واقع است 

مانده نهان از همه فرزانگان
هق هق در قه قه دیوانگان!

خفته یکی پیش من و نائم است 
پیش خودش در حرکت دائم است 

این دو نهان گشت و به حق شد شبیه 
لیک نه چون شرک شما ای فقیه 

شیخ تبر برد و بتان را شکست
لیک به دل با بت اکبر نشست 

صد چو خلیلش چو پسر بر در است 
خویش چو آزر پدری بتگر است 

از یم قرآن شده پر سینه اش 
خواندن آن عادت دیرینه اش 

زیر و زبر از الفش تا به یاء
هر حرکت ده جدل و صد مراء

مشک پر از شیر و عسل گشته لیک 
خشک و چروکیده ورم کرده خیک 

چرم بزی مرده بُد آبی نخورد 
سود کسان داد ولی خود نبرد

ثروت او تا فلک هفتم است 
مصلح ما مفسد این مردم است 

وای اگر خلق بیفتد به شک 
وای به روزی که بگندد نمک 

گر بکشد نسخه آن بد طبیب 
مرده نگردد به شکایت خطیب 

خلق کنون مرده تر از مرده اند 
روی پر از خنده و افسرده اند 

مانده نهان از همه فرزانگان 
هق هق در قه قه دیوانگان 

کار جهان گر همه فرسودن است 
رنج بشر از خود این بودن است 

عالم اگر کامل و آدم شوی 
یک تنه احیاگر عالم شوی 

زنده شود مرده چو نوشد دوات 
آب حیات آن قلم است و دوات 

راست بگو راست نما راست باش 
آینه ی آنچه خدا خواست باش 

آینه گر کوژ بود کج نماست 
راست چو کژ،کژ بنماید چو راست!

علی یوسفی مداح 
96-10-19 کرمانشاه
]]>
شیخ شهید 2017-11-19T12:19:50+01:00 2017-11-19T12:19:50+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/364 علی یوسفی مداح بر بام این کهن بوم روزی درفشی آویخت وقتی که خون فرزند بر بام خانه می ریخت در کوچه های تاریخ، آن روز شوم مرداد پیش از غروب خورشید ، وقت طلوع الحاد در شهر کورجانان، آن پیر خسته بر دار در خون دل فرو بست چشمان مانده بیدار گویا دوباره مسلم بر بام کوفیان است بالا گرفته صورت با صاحب الزمان است مهدی ؛ نیا به تهران ! تهران وفا ندارد این خلق بی مروت شرم وحیا ندارد در کوره راه فردا صد چاه پر زخون دید آنجا ز خلق ایران ده پشت سرنگون دیددر دفتر



بر بام این کهن بوم روزی درفشی آویخت 
وقتی که خون فرزند بر بام خانه می ریخت 

در کوچه های تاریخ، آن روز شوم مرداد 
پیش از غروب خورشید ، وقت طلوع الحاد 

در شهر کورجانان، آن پیر خسته بر دار 
در خون دل فرو بست چشمان مانده بیدار 

گویا دوباره مسلم بر بام کوفیان است 
بالا گرفته صورت با صاحب الزمان است 

مهدی ؛ نیا به تهران ! تهران وفا ندارد 
این خلق بی مروت شرم وحیا ندارد 

در کوره راه فردا صد چاه پر زخون دید 
آنجا ز خلق ایران ده پشت سرنگون دید

در دفتر افق خواند تزویر اختران را 
اشغال و مسخ و تاراج،کشتار و قحط نان را 

نایب،ولی،فقیه و؛ علامه ،اعلم او بود
اما به حکم قاضی مهدورالدم هم او بود!

بر پاره چوب خونین افتاده پیکری بود 
مضروب لشگری بود مغضوب کشوری بود 

آن پرچم خدا را شیطان ز ما  ربودش 
تا رشته رشته سازد اسلامِ تار و پودش 



کرمانشاه 1396
" در رثای شیخ فضل الله نوری"
]]>
سنگ و شمع 2017-09-19T18:19:24+01:00 2017-09-19T18:19:24+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/362 علی یوسفی مداح من غلط کردم اگر بر سر غم داد زدم؛  سر کشی می کنم و سنگدلی هم بلدم!در غمت سوخت و چون موم شد آن سرکش ِ سنگ       اینک آن شمع که صد شعله به سر می کشدم تا سحر سوختم از دود دل و اشک شدم      عاقبت غصه و این آب شدن می کُشدمطول غم با گله از "عمر" بپرسیدم و گفت:     اشک شمعی که در این شعله به پا می چکدم!هر دم از کوی تو تا محبس بی روزنه ام    بوی گل آمد و من دیده به دیوار زدم!من هم از تیره مشتاق ترینان تو ام  &nbsp


من غلط کردم اگر بر سر غم داد زدم؛  
سر کشی می کنم و سنگدلی هم بلدم!


در غمت سوخت و چون موم شد آن سرکش ِ سنگ  
     اینک آن شمع که صد شعله به سر می کشدم 


تا سحر سوختم از دود دل و اشک شدم   
   عاقبت غصه و این آب شدن می کُشدم


طول غم با گله از "عمر" بپرسیدم و گفت:  
   اشک شمعی که در این شعله به پا می چکدم!


هر دم از کوی تو تا محبس بی روزنه ام
    بوی گل آمد و من دیده به دیوار زدم!


من هم از تیره مشتاق ترینان تو ام  
     لیکن اعراض تو در آتش غم می نهدم 



علی یوسفی مداح 
88/8/6
قم
]]>
ثبت تجربیات دیدن جن یا موجودات فرا طبیعی 2017-08-19T21:05:01+01:00 2017-08-19T21:05:01+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/361 علی یوسفی مداح   .  بررسی مسایل متافیزیکی خصوصا موجوداتی به نام'' جن '' همزاد '' و ...  از دو طریق مطالعه کتب نوشته شده در این زمینه و یا بررسی تجربه های افراد درگیر با این مسایل قابل پیگیری است تقاضایی که بنده از دوستانی که به هر ترتیب به این صفحه وارد شده اند این است که چنانچه تجربه ای در این زمینه داشته اند آن را به شکل دقیق در بخش نظرات برای ما بازگو کنند تا در تحقیقات به روش علمی از آنها استفاده نماییم همچنین جدا تقاضامندم که از نقل داستان های ساختگی و تخیلی یا شوخی در این زمی


  .  بررسی مسایل متافیزیکی خصوصا موجوداتی به نام'' جن '' همزاد '' و ...  از دو طریق مطالعه کتب نوشته شده در این زمینه و یا بررسی تجربه های افراد درگیر با این مسایل قابل پیگیری است تقاضایی که بنده از دوستانی که به هر ترتیب به این صفحه وارد شده اند این است که چنانچه تجربه ای در این زمینه داشته اند آن را به شکل دقیق در بخش نظرات برای ما بازگو کنند تا در تحقیقات به روش علمی از آنها استفاده نماییم همچنین جدا تقاضامندم که از نقل داستان های ساختگی و تخیلی یا شوخی در این زمینه پرهیز کنید و صرفا به بیان دقیق تجربه  خود بپردازید و مارا در تحقیق در این زمینه یاری دهید و در نتایج معنوی آن سهیم باشید !

مثال ارسالی از طرف مخاطبان:
من در مورد همزاد چیزی نمی دونستم ولی یه بار که توی اتاقی جدا خوابیده بودم خواب دیدم که بلند شدم و رفتم توی حال اونجا دخترم داشت بازی می کرد که بغلش کردم همسرمم روی مبل نشسته بود وقتی چشمای دختر و همسرمو نگاه کردم دیدم یه حالت خاصی داشت با یک رنگ و انحنای خاص! و موهای پریشان بدون حرف! بعدش فهمیدم خواب میبینم بیدار شده بودم و اتاقی که توش خوابیده بودم رو کاملا می دیدم ولی نمی تونستم حرف بزنم یا حرکتی بکنم حالت خیلی بدی بود! تو این حال بودم که در به آرومی باز شد و همسرم اومد تو اتاق برای این که از اون حال خارج باشم خواستم با یه جور صدای خر خر و تکون دادن پام بهش بفهونم که نمیتونم حرکت کنم تا کمکم کنه اونم گفت چیه عزیزم و تقریبا کمکم کرد همین که حرکت کردم و نشستم دیدم هیچ کس تو اتاق نیست! و در اتاق هم بستس! رفتم بیرون و دیدم خانومم تو اون یکی اطاق خوابیده! و اصلا از چیزی خبر نداره ! شاید بگید خواب بوده ولی این حالت در حالتی بین خواب و بیداری بود یعنی هر چند من نمی تونستم حرکت کنم ولی کاملا هوشیار بودم و فضای اتاق رو هم کاملا می دیدم و به هیچ عنوان خواب هم نبودم!




در ضمن  از ارایه نظر دوستان در این زمینه هم  استقبال و استفاده می کنیم


]]>
کهنه خونخوار تاریخ نام! 2017-07-31T20:56:27+01:00 2017-07-31T20:56:27+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/360 علی یوسفی مداح شبی می چکید از کتابی مدامبه روی کتب مایعی سرخ فام یکایک کتب را ورق می زدم که می آید این جوی خون از کدام بدیدم که دریای خون در یکیست همان کهنه خونخوار "تاریخ" نامورق های تاریک تاریخ را ز هر سو شماری ندارد تمامدر آن دیو بیدادگر کامران و هر مرد بیدارگر تلخ کامپر از شاه مستی که می خورده خون ز رگهای میرانِ قائم مقامدر آن قصه هایی پر از شوکران ز صدرا و سینا و سقراط و جامبه "اشراقی" ار شب شکافد "شهاب"بماند تنش در سیه چال شامنه تنها "حلب" "شیخ نوری" کُش استکه "تهران" هم آویزد او را به بامف

شبی می چکید از کتابی مدام
به روی کتب مایعی سرخ فام 

یکایک کتب را ورق می زدم
که می آید این جوی خون از کدام

بدیدم که دریای خون در یکیست
همان کهنه خونخوار "تاریخ" نام

ورق های تاریک تاریخ را
ز هر سو شماری ندارد تمام

در آن دیو بیدادگر کامران
و هر مرد بیدارگر تلخ کام

پر از شاه مستی که می خورده خون
ز رگهای میرانِ قائم مقام

در آن قصه هایی پر از شوکران 
ز صدرا و سینا و سقراط و جام

به "اشراقی" ار شب شکافد "شهاب"
بماند تنش در سیه چال شام

نه تنها "حلب" "شیخ نوری" کُش است
که "تهران" هم آویزد او را به بام

فقط آدمی گرگ آدم شود 
جز این دیوخو هر سگی گشته رام

هنرکرده معمارِ دیوار چین !
در آن خون ملات است و سر خشت خام 

هنرهای دارای ما را ببین!
زد او بر دهان های مردم لجام

چه می پرسی از حال شاهان دور ؟
چه می آید از گرگ چوپان دام ؟!

چه کردند با "توده" شاهان سرخ؟
همان کارگرهای پیش از قیام

چه عصیان یزدان چه فرمان شاه 
چه اینک که "رای" آورد فسق عام

به شهوت اگر رو کند "رای" خلق
جز از میل ملت براید نظام؟!

برامروز و دیروز تاریخ ما 
چنین رفته لیکن ندارد دوام

درین شب که انسانش آدم نماست 
به فردا؛به دوران آدم سلام!



علی یوسفی مداح
کرمانشاه
1396/5/9
]]>
حاجی به فقر شدید مبتلا نمی شود! 2017-07-26T20:21:33+01:00 2017-07-26T20:21:33+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/357 علی یوسفی مداح آیا حاجی فقیر می‌شود؟ اسحاق بن عمار گوید: امام صادق - علیه‌السلام - فرمود: حاجی هرگز به املاق مبتلا نمی‌شود؟ عرض کردم: املاق یعنی چه؟ فرمود: املاق یعنی بی‌پولی و نداری و مفلس شدن، سپس (به عنوان شاهد این آیه را تلاوت) فرمود: (و لا تقتلوا أولادکم من املاق نحن نرزقکم و ایاهم) [1] «و فرزندانتان را از (ترس) فقر، نکشید! ما شما و آنها را روزی می‌دهیم».[2] . -------------------------------------------------------- پی نوشت ها: [1] سوره‌ی أنعام آیه‌ی 151. [2] تفسیر العیاشی: ج 2 ص 75، بح


آیا حاجی فقیر می‌شود؟

اسحاق بن عمار گوید: امام صادق - علیه‌السلام - فرمود: حاجی هرگز به املاق مبتلا نمی‌شود؟
عرض کردم: املاق یعنی چه؟
فرمود: املاق یعنی بی‌پولی و نداری و مفلس شدن، سپس (به عنوان شاهد این آیه را تلاوت) فرمود: (و لا تقتلوا أولادکم من املاق نحن نرزقکم و ایاهم) [1] «و فرزندانتان را از (ترس) فقر، نکشید! ما شما و آنها را روزی می‌دهیم».[2] .
--------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] سوره‌ی أنعام آیه‌ی 151.
[2] تفسیر العیاشی: ج 2 ص 75، بحارالأنوار: ج 96 ص 12 ح 37


     هر چند که با کارشکنی های آل سعود نحوه انجام مناسک حج یا قطع موقت آن می تواند مورد بحث قرار گیرد ولی با توجه به وجوب حج در آیات قرآن و ترغیب به انجام آن در روایات متعددی از این قبیل تعطیل کردن این واجب الهی یا تخریب مبانی آن به هر بهانه ای از جمله واجب تر بودن کمک به دیگران یا جلوگیری از تقویت اقتصادی وهابیت و... قطعا صحیح نمی باشد و به نظر می رسد که راه صحیح مدیریت صحیح حج و تقلیل حج های غیر واجب و غیر ضروری و به صفر رساندن هزینه ها و خرید های بی مورد و تدابیری از این قبیل است.
]]>
سفارشات امام صادق به مؤمن طاق 2017-07-23T15:51:39+01:00 2017-07-23T15:51:39+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/356 علی یوسفی مداح سفارشات امام صادق به مؤمن طاق از سفارشات گران بها و نورانی امام صادق علیه‌السلام به مؤمن طاق این است که فرمود: ای فرزند نعمان، از کشمکش و نزاع بپرهیز که آن اعمال خیر تو را تباه می‌کند و از جدال ناپسند پرهیز کن که تو را هلاک خواهد نمود و از درگیری و خصومت زیاد پرهیز کن که تو را از خدا دور خواهد نمود. همانا مسلمانان پیشین قبل از همه چیز تمرین سکوت می‌کردند، حال آن که شما تمرین سخن گفتن می‌کنید. آنها قبل از این که قصد اطاعت و بندگی خدا را داشته باشند؛ ده سال تمرین سکوت می‌کردند. پس اگر تو


سفارشات امام صادق به مؤمن طاق

از سفارشات گران بها و نورانی امام صادق علیه‌السلام به مؤمن طاق این است که فرمود: ای فرزند نعمان، از کشمکش و نزاع بپرهیز که آن اعمال خیر تو را تباه می‌کند و از جدال ناپسند پرهیز کن که تو را هلاک خواهد نمود و از درگیری و خصومت زیاد پرهیز کن که تو را از خدا دور خواهد نمود. همانا مسلمانان پیشین قبل از همه چیز تمرین سکوت می‌کردند، حال آن که شما تمرین سخن گفتن می‌کنید. آنها قبل از این که قصد اطاعت و بندگی خدا را داشته باشند؛ ده سال تمرین سکوت می‌کردند. پس اگر توانایی و صبر بر آن را در خود می‌یافتند خود را برای عبادت آماده می‌دیدند و گرنه می‌گفتند: ما هنوز اهلیت پیدا نکرده ایم و کسی می‌تواند نجات پیدا کند که بتواند در مقابل زشتی‌ها سکوت نماید و بر آزار دولت باطل صبر نماید، چنین افرادی مؤمنان و برگزیدگان و دوستان حقیقی خداوند هستند.
سپس فرمود: به خدا سوگند! یکی از شما چون وارد قیامت شود اگر به اندازه‌ی گنجایش زمین طلا در راه خدا داده باشد؛ اما حسد مؤمنی را در دل داشته باشد آن طلاها در آتش گداخته خواهد شد [و او در آنها معذب خواهد بود].
ای فرزند نعمان، کسی که از او سؤالی شود و بگوید: نمی‌دانم، در حق علم و دانش ظلم نکرده و انصاف داشته است. ای فرزند نعمان! مؤمن [ممکن است] در مجلس خود حسد بورزد، اما هنگامی که از آن مجلس خارج گردید کینه از دل او خارج می‌شود.
ای فرزند نعمان، اگر می‌خواهی محبت و علاقه‌ی تو نسبت به برادر دینی خود خالص بماند، با او مزاح [زیاد] و بحث و جدل، و مباهات مکن و کینه و دشمنی او را در دل مگیر و دوست خود را به اسرار خویش آگاه مکن مگر به اندازه ای که اگر دشمن تو به آن آگاه شود، زیانی به تو نرسد؛ زیرا ممکن است دوست انسان روزی دشمنش شود.
ای فرزند نعمان، بلاغت در سخن به تندی زبان و بیهوده گویی و شوخی‌های فراوان نیست، بلکه بلاغت در سخن به معنای فهم کلام و قصد تفهیم و اثبات حقیقت می‌باشد. [1] .
----------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار ج 78 / 292. 

]]>
زندگی خود را بر چه چیز بنا کنیم؟ 2017-07-23T15:39:05+01:00 2017-07-23T15:39:05+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/355 علی یوسفی مداح زندگی خود را بر چه چیز بنا فرمودید؟ به خط شهید - رحمه الله - آمده است که به امام صادق - علیه‌السلام - عرض شد: شما امرتان را به چه چیز بنا فرمودید؟ حضرت فرمود: بر چهار چیز: 1- دانستم که عملم را غیر از خودم انجام نمی‌دهد، لذا خود کوشش کردم (و سستی و تنبلی نکردم). 2- و دانستم که خداوند عزوجل بر (کار و حالت من) مطلع است، و لذا حیا کردم (و گناه نکردم). 3- و دانستم که روزی مرا غیر از خودم نمی‌خورد، لذا مطمئن شدم (و هراسی به دل راه ندادم). 4- و دانستم که عاقبت و پایان عمر من مرگ است


زندگی خود را بر چه چیز بنا فرمودید؟

به خط شهید - رحمه الله - آمده است که به امام صادق - علیه‌السلام - عرض شد: شما امرتان را به چه چیز بنا فرمودید؟
حضرت فرمود: بر چهار چیز:
1- دانستم که عملم را غیر از خودم انجام نمی‌دهد، لذا خود کوشش کردم (و سستی و تنبلی نکردم).
2- و دانستم که خداوند عزوجل بر (کار و حالت من) مطلع است، و لذا حیا کردم (و گناه نکردم).
3- و دانستم که روزی مرا غیر از خودم نمی‌خورد، لذا مطمئن شدم (و هراسی به دل راه ندادم).
4- و دانستم که عاقبت و پایان عمر من مرگ است، لذا آماده شدم. [1] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار ج 75 ص 228 ح 100. 

]]>
در پس آینه طوطى صفتم داشته‏ اند! 2017-07-22T21:16:59+01:00 2017-07-22T21:16:59+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/354 علی یوسفی مداح         نگارنده این سطور حسن حسن‏زاده آملى گوید: براى حرف آموختن طوطى، او را جلوى آینه به گونه‏ اى كه عكس خود را در آن ببیند قرار میدهند، و كسى در پشت آینه حرف میزند و طوطى به گمانش كه آن حرف از طوطى هم نوع اوست كه در آینه میباشد و به تدریج از او حرف می آموزد و به حرف مى‏آید. این مطلب را عارف رومى در دفتر پنجم مثنوى در ضمن این عنوان: تمثیل تلقین شیخ مریدان را، و پیغمبر امّت را كه ایشان طاقت تلقین حق ندارند و با حق الفت نتوانند چنان‏كه طوطى با صورت آدمى الفت  

 


     نگارنده این سطور حسن حسن‏زاده آملى گوید: براى حرف آموختن طوطى، او را جلوى آینه به گونه‏ اى كه عكس خود را در آن ببیند قرار میدهند، و كسى در پشت آینه حرف میزند و طوطى به گمانش كه آن حرف از طوطى هم نوع اوست كه در آینه میباشد و به تدریج از او حرف می آموزد و به حرف مى‏آید.

این مطلب را عارف رومى در دفتر پنجم مثنوى در ضمن این عنوان:

تمثیل تلقین شیخ مریدان را، و پیغمبر امّت را كه ایشان طاقت تلقین حق ندارند و با حق الفت نتوانند چنان‏كه طوطى با صورت آدمى الفت ندارد كه از او تلقین تواند گرفت، و حق تعالى شیخ را چون آینه پیش مرید دارد و از عقب آینه تلقین میکند.

نیكو به نظم درآورده است كه فرمود:

طوطیى در آینه می بیند او

عكس خود را پیش او آورده رو

در پس آیینه آن استا نهان‏

حرف میگوید ادیب خوش بیان‏ 

طوطیك پنداشته كان گفت پست‏

گفت آن طوطیست كاندر آینه است‏

پس ز جنس خویش آموزد سخن‏

بیخبر از مكر آن گرگ كهن‏

كز پس آیینه می آموزدش‏

ورنه ناموزد جز از جنس خودش‏

گفت را آموخت زان مرد هنر

لیك ازمعنى و سرّش بیخبر

از بشر بگرفت منطق یك بیك‏

از بشر جز این چه داند طوطیك‏

همچنان در آینه جسم ولىّ‏

خویش را بیند مُرید مُمتلى‏

عقل كل را از پس آیینه او

 كى تواند دید وقت گفتگو

او گمان دارد كه میگوید بشر

آن دگر سرّ است او زان بیخبر

حرف آموزد ولىّ سر قدیم‏

 می‏نداند طوطیست آن یا ندیم‏

 

 

 

ولكن عارف بزرگوار جناب خواجه حافظ فرموده است:

در پس آینه طوطى صفتم داشته‏ اند

آنچه استاد ازل گفت بگو میگویم‏

 

 

 

كه باید «آنچه استاد ازل گفت بگو» متعلق به «در پس آینه» باشد، و به قرینه «صفت» دانسته شود كه او را در پیش روى آینه داشته‏اند.

و احتمال تحریف نیز خالى از قوّت نیست كه عبارت «در بر آینه» بوده است و به «در پس آینه» تحریف شده است.

و توهّم این‏كه مراد از آینه نظام هستى است و روى این آینه آن سویى است كه باطن و ملكوت آن است و پشت آینه این سویى است كه ظاهر و عالم ملك و نشأت طبیعت است و من در پس این آینه آنچه را استاد ازلى كه انطق كل شی‏ء گفته است مى‏گویم، دور از مفاد مثال و مراد تمثیل است زیرا كه تلقین‏ كننده طوطى در پس آینه است و طوطى در پیش آینه و باید در شیوه تمثیل صورت آن محفوظ باشد.

شیرین و دلنشین این‏كه دل و طوطى در اصطلاح علم عدد دو جسم یك روح‏اند، و به قول عیانى در كنوز الأسماء:

نزد اهل خرد و اهل عیان‏

حرف جسم و عدد اوست چه جان‏

 

 

هزار و یك كلمه، ج‏2، ص: 382 ]]>
شیطان در اصول اشعری و در فروع حنفی است! 2017-07-21T12:38:19+01:00 2017-07-21T12:38:19+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/353 علی یوسفی مداح خواجه نصر الدین طوسی می فرماید روزی از من در مورد مذهب شیطان سوال شد که چه مذهبی دارد؟! گفتم آنچه که از تفسیر قرآن می دانم این است که او در اصول اشعری و در فروع حنفی است! قال المحقّق الخواجة نصیر الدین الطوسى: سئلت یوماً عن مذهب الشیطان، قلت: الذى اطلعت علیه من تفسیر القرآن أنه أشعرى الأصول حنفى الفروع؛ أمّا الأول فقوله: «فَبِما أَغْوَیْتَنِى لَأَقْعُدَنَّ» ( یعنی اشعری بودن شیطان در اصول به خاطر آن است گمراهی خود رابه خداوند نسبت داد) نسبت غوایت به خدا دادن و اضافه آن به پر



خواجه نصر الدین طوسی می فرماید روزی از من در مورد مذهب شیطان سوال شد که چه مذهبی دارد؟! گفتم آنچه که از تفسیر قرآن می دانم این است که او در اصول اشعری و در فروع حنفی است! 

قال المحقّق الخواجة نصیر الدین الطوسى:

سئلت یوماً عن مذهب الشیطان، قلت: الذى اطلعت علیه من تفسیر القرآن أنه أشعرى الأصول حنفى الفروع؛


 أمّا الأول فقوله: «فَبِما أَغْوَیْتَنِى لَأَقْعُدَنَّ» ( یعنی اشعری بودن شیطان در اصول به خاطر آن است گمراهی خود رابه خداوند نسبت داد) نسبت غوایت به خدا دادن و اضافه آن به پروردگار كردن مذهب اشعریان است كه نسبت أعمال به خدا دهند. 

  و أما در فروع احكام قیاس كند؛ چنان كه حنفیان كنند آن گاه كه از سجده آدم‏ سر باز زد و امتناع ورزید گفت: «خَلَقْتَنِى مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ» این مقایسه بین خاك و آتش كردن و حكم به اشرفیت آتش دادن چگونه رواست كه افضل و اشرف در برابر خاك پست شود. 

    از این رو فرمود: لاتقیسوا فإنّ أول من قاس ابلیس‏ (قیاس نکنید چرا که اولین کسی که قیاس کرد ابلیس بود)  [سپس فرماید:] لكنه فضل على القوم لأنه استدلّ بقیاس الأولویة و هم یستدلّون بالمساوا (اما شیطان بر حنفیان در این مسئله برتری دارد چرا که او قیاس به اولویت کرد و ایشان قیاس به مساوات کنند!)



كلمه 660

هزار و یك كلمه، ج‏7، ص: 25


]]>
آیا مردگان می توانند خانواده و بازماندگان خودراببینند ؟ 2017-07-21T12:10:03+01:00 2017-07-21T12:10:03+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/352 علی یوسفی مداح       علم و عمل به منزله دو بالَ نفس ناطقه‏ اند كه به اندازه نیروى این دو بال در عوالم بی پایان پرواز می کند، پروازى كه در نشئت شهادت داخل در عالم غیب می ‏شود، و در عالم غیب ظاهر در نشئت شهادت میگردد. پرواز برون ز حدّ احصا آنى چو هزار سالت اى دوست‏   از این اشارت سرّ این گونه آیت را در یاب كه حق تعالى به پیامبر فرمود: «وَسْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا ...»؛ اى پیامبر از پیامبران پیشین بپرس. آرى صاحب نفس مكتفى با این كه در ع



      علم و عمل به منزله دو بالَ نفس ناطقه‏ اند كه به اندازه نیروى این دو بال در عوالم بی پایان پرواز می کند، پروازى كه در نشئت شهادت داخل در عالم غیب می ‏شود، و در عالم غیب ظاهر در نشئت شهادت میگردد.


پرواز برون ز حدّ احصا

آنى چو هزار سالت اى دوست‏

 

از این اشارت سرّ این گونه آیت را در یاب كه حق تعالى به پیامبر فرمود: «وَسْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا ...»؛ اى پیامبر از پیامبران پیشین بپرس.

آرى صاحب نفس مكتفى با این كه در عالم شهادت است وارد در عالم غیب می شود و از پیامبران پیشین می پرسد نیازى به تقدیر مضاف نیست كه مثلًا گفته شود:

أى واسئل أُمم من أُرسلنا من قبلك و علمائهم.


و نیز راز این گونه روایت را فهم كن كه راوى از معصوم مى‏پرسد: آیا انسان كه از این سرا رخت بر بسته است، دوباره مى‏تواند كسان خود را در این نشئت دیدار كند؟ در پاسخ فرمود: آرى. پرسید: تا چه اندازه؟ در روایتى فرمود: على‏ قدر منزلته، و در دیگرى: على‏ قدر عمله، و در سومى: على‏ قدر فضائلهم، از این القاء سبّوحى به حقیقت و واقع رجعت هم رسیده‏اى. تدبّر شد ان شاء الله المتعالى

هزار و یك كلمه، ج‏7، ص: 16

]]>
معنی لا حول و لا قوّة إلّاباللّه 2017-07-17T20:37:27+01:00 2017-07-17T20:37:27+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/351 علی یوسفی مداح     ناصرالدین شاه در سفرى كه به خراسان میرفت چون به سبزوار رسید به دیدار حكیم متألّه ملّاهادى سبزوارى در منزل آن بزرگوار تشرّف یافت، در ضمن مذاكرات از آن جناب پرسید مقصود مولوى از این بیت چیست؟ ما همه شیران ولى شیر عَلَم‏   حمله مان از باد باشد دم به دم‏       در جوابش فرمود: «لا حول و لا قوّة إلّاباللّه را ترجمه میكند».كلمه 663هزار و یك كلمه، ج‏7، ص: 26  

 

ناصرالدین شاه در سفرى كه به خراسان میرفت چون به سبزوار رسید به دیدار حكیم متألّه ملّاهادى سبزوارى در منزل آن بزرگوار تشرّف یافت، در ضمن مذاكرات از آن جناب پرسید مقصود مولوى از این بیت چیست؟

ما همه شیران ولى شیر عَلَم‏

 

حمله مان از باد باشد دم به دم‏

 

 

 

در جوابش فرمود: «لا حول و لا قوّة إلّاباللّه را ترجمه میكند».

كلمه 663

هزار و یك كلمه، ج‏7، ص: 26

]]>
اسامی پیامبران در قرآن کریم 2017-07-17T20:13:44+01:00 2017-07-17T20:13:44+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/350 علی یوسفی مداح      در قرآن كریم از بیست و پنج پیغمبر نام برده شده است كه عبارت‏ اند از:   محمّد صلّى اللّه علیه و اله و سلّم، آدم، ادریس، نوح، هود، صالح، ابراهیم، لوط، اسماعیل،اسحاق، یعقوب، یوسف، ایّوب، شعیب، موسى، هارون، یونس، داود، سلیمان، الیاس، الیسع، زكریا، یحیى، عیسى، ذو الكفل (صلوات اللّه و سلامه علیهم)تبصره: الیاس همان ادریس است زیرا آن حضرت را ظهور و غیبت بوده است، أعنى دوبار مبعوث شده است یك بار پیش از غیبت كه ادریس نبىّ بود، قوله (تعالى): وَ اذْكُرْ فِی الْكِتابِ إِدْرِیسَ

     در قرآن كریم از بیست و پنج پیغمبر نام برده شده است كه عبارت‏ اند از:

   محمّد صلّى اللّه علیه و اله و سلّم، آدم، ادریس، نوح، هود، صالح، ابراهیم، لوط، اسماعیل،اسحاق، یعقوب، یوسف، ایّوب، شعیب، موسى، هارون، یونس، داود، سلیمان، الیاس، الیسع، زكریا، یحیى، عیسى، ذو الكفل (صلوات اللّه و سلامه علیهم)

تبصره: الیاس همان ادریس است زیرا آن حضرت را ظهور و غیبت بوده است، أعنى دوبار مبعوث شده است یك بار پیش از غیبت كه ادریس نبىّ بود، قوله (تعالى): وَ اذْكُرْ فِی الْكِتابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ كانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِیًّا (سوره مریم، آیه 58)، و زمان غیبتش سیصد و شصت و پنج (365) سال بوده است، و پس از آن به اسم الیاس رسول ظهور فرموده است، قوله (سبحانه):

وَ إِنَّ إِلْیاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ‏ (سوره صافات، آیه 124). و حضرت ادریس جدّ نوح نبیّ بوده است (سلام الله علیهما)

]]>