عقل سرخ tag:http://dinblog.mihanblog.com 2017-07-22T01:33:36+01:00 mihanblog.com شیطان در اصول اشعری و در فروع حنفی است! 2017-07-21T12:38:19+01:00 2017-07-21T12:38:19+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/353 علی یوسفی مداح خواجه نصر الدین طوسی می فرماید روزی از من در مورد مذهب شیطان سوال شد که چه مذهبی دارد؟! گفتم آنچه که از تفسیر قرآن می دانم این است که او در اصول اشعری و در فروع حنفی است! قال المحقّق الخواجة نصیر الدین الطوسى: سئلت یوماً عن مذهب الشیطان، قلت: الذى اطلعت علیه من تفسیر القرآن أنه أشعرى الأصول حنفى الفروع؛ أمّا الأول فقوله: «فَبِما أَغْوَیْتَنِى لَأَقْعُدَنَّ» ( یعنی اشعری بودن شیطان در اصول به خاطر آن است گمراهی خود رابه خداوند نسبت داد) نسبت غوایت به خدا دادن و اضافه آن به پر



خواجه نصر الدین طوسی می فرماید روزی از من در مورد مذهب شیطان سوال شد که چه مذهبی دارد؟! گفتم آنچه که از تفسیر قرآن می دانم این است که او در اصول اشعری و در فروع حنفی است! 

قال المحقّق الخواجة نصیر الدین الطوسى:

سئلت یوماً عن مذهب الشیطان، قلت: الذى اطلعت علیه من تفسیر القرآن أنه أشعرى الأصول حنفى الفروع؛


 أمّا الأول فقوله: «فَبِما أَغْوَیْتَنِى لَأَقْعُدَنَّ» ( یعنی اشعری بودن شیطان در اصول به خاطر آن است گمراهی خود رابه خداوند نسبت داد) نسبت غوایت به خدا دادن و اضافه آن به پروردگار كردن مذهب اشعریان است كه نسبت أعمال به خدا دهند. 

  و أما در فروع احكام قیاس كند؛ چنان كه حنفیان كنند آن گاه كه از سجده آدم‏ سر باز زد و امتناع ورزید گفت: «خَلَقْتَنِى مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ» این مقایسه بین خاك و آتش كردن و حكم به اشرفیت آتش دادن چگونه رواست كه افضل و اشرف در برابر خاك پست شود. 

    از این رو فرمود: لاتقیسوا فإنّ أول من قاس ابلیس‏ (قیاس نکنید چرا که اولین کسی که قیاس کرد ابلیس بود)  [سپس فرماید:] لكنه فضل على القوم لأنه استدلّ بقیاس الأولویة و هم یستدلّون بالمساوا (اما شیطان بر حنفیان در این مسئله برتری دارد چرا که او قیاس به اولویت کرد و ایشان قیاس به مساوات کنند!)



كلمه 660

هزار و یك كلمه، ج‏7، ص: 25


]]>
آیا مردگان می توانند خانواده و بازماندگان خودراببینند ؟ 2017-07-21T12:10:03+01:00 2017-07-21T12:10:03+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/352 علی یوسفی مداح       علم و عمل به منزله دو بالَ نفس ناطقه‏ اند كه به اندازه نیروى این دو بال در عوالم بی پایان پرواز می کند، پروازى كه در نشئت شهادت داخل در عالم غیب می ‏شود، و در عالم غیب ظاهر در نشئت شهادت میگردد. پرواز برون ز حدّ احصا آنى چو هزار سالت اى دوست‏   از این اشارت سرّ این گونه آیت را در یاب كه حق تعالى به پیامبر فرمود: «وَسْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا ...»؛ اى پیامبر از پیامبران پیشین بپرس. آرى صاحب نفس مكتفى با این كه در عال



      علم و عمل به منزله دو بالَ نفس ناطقه‏ اند كه به اندازه نیروى این دو بال در عوالم بی پایان پرواز می کند، پروازى كه در نشئت شهادت داخل در عالم غیب می ‏شود، و در عالم غیب ظاهر در نشئت شهادت میگردد.


پرواز برون ز حدّ احصا

آنى چو هزار سالت اى دوست‏

 

از این اشارت سرّ این گونه آیت را در یاب كه حق تعالى به پیامبر فرمود: «وَسْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا ...»؛ اى پیامبر از پیامبران پیشین بپرس.

آرى صاحب نفس مكتفى با این كه در عالم شهادت است وارد در عالم غیب می شود و از پیامبران پیشین می پرسد نیازى به تقدیر مضاف نیست كه مثلًا گفته شود:

أى واسئل أُمم من أُرسلنا من قبلك و علمائهم.


و نیز راز این گونه روایت را فهم كن كه راوى از معصوم مى‏پرسد: آیا انسان كه از این سرا رخت بر بسته است، دوباره مى‏تواند كسان خود را در این نشئت دیدار كند؟ در پاسخ فرمود: آرى. پرسید: تا چه اندازه؟ در روایتى فرمود: على‏ قدر منزلته، و در دیگرى: على‏ قدر عمله، و در سومى: على‏ قدر فضائلهم، از این القاء سبّوحى به حقیقت و واقع رجعت هم رسیده‏اى. تدبّر شد ان شاء الله المتعالى

هزار و یك كلمه، ج‏7، ص: 16

]]>
معنی لا حول و لا قوّة إلّاباللّه 2017-07-17T20:37:27+01:00 2017-07-17T20:37:27+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/351 علی یوسفی مداح     ناصرالدین شاه در سفرى كه به خراسان میرفت چون به سبزوار رسید به دیدار حكیم متألّه ملّاهادى سبزوارى در منزل آن بزرگوار تشرّف یافت، در ضمن مذاكرات از آن جناب پرسید مقصود مولوى از این بیت چیست؟ ما همه شیران ولى شیر عَلَم‏   حمله مان از باد باشد دم به دم‏       در جوابش فرمود: «لا حول و لا قوّة إلّاباللّه را ترجمه میكند».كلمه 663هزار و یك كلمه، ج‏7، ص: 26  

 

ناصرالدین شاه در سفرى كه به خراسان میرفت چون به سبزوار رسید به دیدار حكیم متألّه ملّاهادى سبزوارى در منزل آن بزرگوار تشرّف یافت، در ضمن مذاكرات از آن جناب پرسید مقصود مولوى از این بیت چیست؟

ما همه شیران ولى شیر عَلَم‏

 

حمله مان از باد باشد دم به دم‏

 

 

 

در جوابش فرمود: «لا حول و لا قوّة إلّاباللّه را ترجمه میكند».

كلمه 663

هزار و یك كلمه، ج‏7، ص: 26

]]>
اسامی پیامبران در قرآن کریم 2017-07-17T20:13:44+01:00 2017-07-17T20:13:44+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/350 علی یوسفی مداح      در قرآن كریم از بیست و پنج پیغمبر نام برده شده است كه عبارت‏ اند از:   محمّد صلّى اللّه علیه و اله و سلّم، آدم، ادریس، نوح، هود، صالح، ابراهیم، لوط، اسماعیل،اسحاق، یعقوب، یوسف، ایّوب، شعیب، موسى، هارون، یونس، داود، سلیمان، الیاس، الیسع، زكریا، یحیى، عیسى، ذو الكفل (صلوات اللّه و سلامه علیهم)تبصره: الیاس همان ادریس است زیرا آن حضرت را ظهور و غیبت بوده است، أعنى دوبار مبعوث شده است یك بار پیش از غیبت كه ادریس نبىّ بود، قوله (تعالى): وَ اذْكُرْ فِی الْكِتابِ إِدْرِیسَ

     در قرآن كریم از بیست و پنج پیغمبر نام برده شده است كه عبارت‏ اند از:

   محمّد صلّى اللّه علیه و اله و سلّم، آدم، ادریس، نوح، هود، صالح، ابراهیم، لوط، اسماعیل،اسحاق، یعقوب، یوسف، ایّوب، شعیب، موسى، هارون، یونس، داود، سلیمان، الیاس، الیسع، زكریا، یحیى، عیسى، ذو الكفل (صلوات اللّه و سلامه علیهم)

تبصره: الیاس همان ادریس است زیرا آن حضرت را ظهور و غیبت بوده است، أعنى دوبار مبعوث شده است یك بار پیش از غیبت كه ادریس نبىّ بود، قوله (تعالى): وَ اذْكُرْ فِی الْكِتابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ كانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِیًّا (سوره مریم، آیه 58)، و زمان غیبتش سیصد و شصت و پنج (365) سال بوده است، و پس از آن به اسم الیاس رسول ظهور فرموده است، قوله (سبحانه):

وَ إِنَّ إِلْیاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ‏ (سوره صافات، آیه 124). و حضرت ادریس جدّ نوح نبیّ بوده است (سلام الله علیهما)

]]>
آیا مجوس پیامبر داشتند؟ 2017-07-17T19:54:44+01:00 2017-07-17T19:54:44+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/349 علی یوسفی مداح آیا مجوس پیامبر داشتند؟ یکی از اصحاب ما گوید: از امام صادق - علیه‌السلام - درباره‌ی مجوس سؤال شد: آیا پیامبر داشتند یا نه؟ حضرت فرمود: آری، مگر داستان نامه‌ی رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - به اهل مکه را نشنیدی که برای آنها نوشت: اسلام بیاورید و اگر نه با شما می‌جنگم، آنها برای پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - نوشتند: از ما جزیه بگیر، و ما را بگذار به عبادت بتها ادامه دهیم. پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - در پاسخ آنها نوشتند: من جزیه نگرفتم مگر از اهل کتاب.


آیا مجوس پیامبر داشتند؟

یکی از اصحاب ما گوید: از امام صادق - علیه‌السلام - درباره‌ی مجوس سؤال شد: آیا پیامبر داشتند یا نه؟
حضرت فرمود: آری، مگر داستان نامه‌ی رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - به اهل مکه را نشنیدی که برای آنها نوشت: اسلام بیاورید و اگر نه با شما می‌جنگم، آنها برای پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - نوشتند: از ما جزیه بگیر، و ما را بگذار به عبادت بتها ادامه دهیم.
پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - در پاسخ آنها نوشتند: من جزیه نگرفتم مگر از اهل کتاب.
آنان در حالی که قصد داشتند او را تکذیب کنند برای او نوشتند: شما مدعی شدی که جزیه از غیر اهل کتاب نمی‌گیری، در حالی که از مجوس منطقه «هجر» (که یکی از قصبه‌های بحرین است) جزیه گرفتی.
پیامبر در جواب آنها نوشتند که: برای مجوس پیامبری بود که او را کشتند، و کتابی داشتند که آن را سوزانیدند که پیامبرشان کتابشان را برایشان آورد. [1] .
2- زندیق گفت: به من خبر ده که آیا خدا برای مجوس پیامبر فرستاد؟ زیرا من نزد آنها کتابهائی محکم و استوار، و موعظه‌ها و پندهائی بلیغ، و مثالهائی مفید و شافی یافتم و دیدم آنها به ثواب و عقاب اقرار می‌کنند، و شرائع و برنامه‌هائی مذهبی دارند که به آن عمل می‌کنند.
امام - علیه‌السلام - فرمودند: امتی نیست که خدا برای آنها بیم‌دهنده‌ای نفرستاده باشد، و خدا برای آنها پیامبری با کتاب فرستاد، ولی آنان نبوت آن پیامبر را انکار کردند، و کتابش را رد کردند.
سؤال کننده گفت: آن پیامبر کیست؟ زیرا مردم می‌گویند: آن خالد بن سنان است.
حضرت فرمودند: خالد یک مرد عرب بیابانی بود. و پیامبر نبود، و این چیزی است که مردم می‌گویند و با حقیقت مطابقت ندارد.
گفت: آیا زردشت است؟
گفت: زردشت برای آنان زمزمه‌ای (وردهائی) آورد، و ادعای پیامبری کرد، گروهی به او ایمان آوردند، و گروهی انکار کردند و او را از شهر خارج کردند، و حیوانات درنده او را در بیابان خوردند. [2] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار: ج 14 ص 463 ح 28.
[2] بحارالأنوار: ج 10 ص 176 - 179. 
]]>
پیشگویی،جنگیری،کهانت کاهنان و... 2017-07-14T19:53:57+01:00 2017-07-14T19:53:57+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/348 علی یوسفی مداح در میان روایات به روایتی بر خوردم که در بردارنده موارد غریبی از مسائل ماوراء طبیعه بود که در ادامه با هم مرور می کنیمپیشگوئی از چه چیزی سرچشمه می‌گیرد؟ هشام بن الحکم گوید: از جمله سؤالاتی که زندیق از امام صادق - علیه‌السلام - نمود این بود که گفت: پیشگوئی (کاهنان) از چه چیزی سرچشمه می‌گیرد؟ و آنها این خبرها را از کجا می‌آورند و به مردم می‌گویند؟ حضرت فرمود: پیشگوئی و کهانت در زمان جاهلیت همیشه در دوران‌هائی بود که میان پیامبران فاصله می‌افتاد (و مردم از وجود پیامبران محروم بودند) در ا

در میان روایات به روایتی بر خوردم که در بردارنده موارد غریبی از مسائل ماوراء طبیعه بود که در ادامه با هم مرور می کنیم


پیشگوئی از چه چیزی سرچشمه می‌گیرد؟

هشام بن الحکم گوید: از جمله سؤالاتی که زندیق از امام صادق - علیه‌السلام - نمود این بود که گفت: پیشگوئی (کاهنان) از چه چیزی سرچشمه می‌گیرد؟ و آنها این خبرها را از کجا می‌آورند و به مردم می‌گویند؟
حضرت فرمود: پیشگوئی و کهانت در زمان جاهلیت همیشه در دوران‌هائی بود که میان پیامبران فاصله می‌افتاد (و مردم از وجود پیامبران محروم بودند) در این دورانها کاهن برای مردم به منزله‌ی حاکم و قاضی که مردم مشکلاتشان را بر او عرضه می‌کردند و از او خبر می‌گرفتند، و او به آنها خبرهائی می‌داد.
و این مطلب ناشی بود یا از فراست و ذکاوت و تیزبینی بی حد آنها، و یا وسوسه نفس، و فطنت روح به اضافه‌ی مطالبی که به قلب و دل او می‌افتاد، زیرا مطالبی که از آن خبر می‌داد مربوط به حوادث آشکار زمینی، پس شیطان آن را می‌دانست و آن را به کاهن القا می‌نمود، و او را خبر می‌داد به آنچه در اطراف و اکناف زمین واقع می‌شد (یا می‌شود).
و اما اخبار آسمان پس مسأله چنین بود که شیاطین به نقاطی از آسمان صعود می‌کردند، و استراق سمع می‌کردند، و چنین نبود که آنها از آنجا طرد شوند یا با ستاره‌گان زده و رانده شوند.
و هنگامی که آنها بعدا از استراق سمع منع شدند تا مطلبی که مشابه وحی آسمانی باشد به زمین نرسد و امر بر مردم مشتبه نگردد، و ندانند آنچه که از ناحیه‌ی خدا از باب حجت آمده است کدام است.
و شیاطین اخباری که خداوند درباره‌ی بندگانش بود، به صورت جسته و گریخته از آسمان می‌شنیدند و می‌گرفتند و به دل کاهنان و پیشگویان می‌انداختند، و هرگاه کلماتی از خود با آن مخلوط می‌ساختند حق و باطل به هم مخلوط می‌شد.
پس هر خبری که کاهن می‌دهد مطابق با واقع است همان خبری است که شیطان شنیده و به او خبر داده است. و هر چیزی که در آن خطا باشد این همان اضافه‌هائی است که شیطان از خود زیاد کرده است.
و از زمانی که شیاطین از استراق سمع منع شدند، کهانت و پیشگوئی قطع شد و پایان یافت.
و اما امروز شیاطین تنها اخباری را به کاهنان خود القاء می‌کنند که مربوط می‌شود به گفتگوهای مردم (آنچه می‌گویند و آنچه درباره‌ی آن صحبت می‌کنند) و شیاطین چیزهائی را به کاهنان منتقل می‌کنند که مربوط می‌شود به وقائعی که در مناطق دور واقع می‌شود مثل دزدی که دستبرد می‌زند. و کسی که شخصی را می‌کشد، و غائبی که مخفی می‌شود، و آنها در این زمینه مانند مردم هستند که در اخبار خود یا دروغگو یا راستگو هستند.
گفتم: چگونه شیاطین به آسمان صعود نمودند در حالی که آنها از نظر خلقت و غلظت، مانند مردم بودند به طوری که برای حضرت سلیمان - علیه‌السلام - ساختمانی می‌ساختند که مردم از بناء آن عاجز بودند.
حضرت فرمود: آنها برای سلیمان دارای جسم غلیظ شدند همان طوری که برای او تسخیر شدند و تحت امر او قرار داده شدند در حالی که آنها مخلوقی رقیق و غذایشان نسیم بود، و دلیل بر این حقیقت صعود آنها به آسمان برای استراق سمع است و معلوم است که جسم غلیظ نمی‌تواند بالا برود مگر به وسیله‌ی نردبان یا ابزاری دیگر. [1] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] الاحتجاج: 185، بحارالأنوار: ج 60 ص 77 ح 30. 
]]>
وقتی امام صادق علیه السلام غلام خود را باد می زد تا خنک شود! 2017-07-14T07:31:50+01:00 2017-07-14T07:31:50+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/347 علی یوسفی مداح     شیخ کلینی در کافی به سند خود روایت کرده است: امام صادق (ع) روزی غلام خود را در پی کاری فرستاد. غلام در بازگشت تأخیر نمود، پس امام (ع) به دنبال او روان شد و وی را یافت که خوابیده است. بالای سر او نشست و او را باد می‌زد تا غلام بیدار شد. چون غلام از خواب بیدار شد امام صادق (ع) به او فرمود: ای فلان! به خدا سوگند این گونه نیست که شب و روز متعلق به تو باشد و در آن بخوابی بلکه شب از آن توست و روز از آن ما.  پیش از ظهور اسلام برده داری تبدیل به جزئی جدایی ناپذیر از زندگی

    شیخ کلینی در کافی به سند خود روایت کرده است: امام صادق (ع) روزی غلام خود را در پی کاری فرستاد. غلام در بازگشت تأخیر نمود، پس امام (ع) به دنبال او روان شد و وی را یافت که خوابیده است. بالای سر او نشست و او را باد می‌زد تا غلام بیدار شد. چون غلام از خواب بیدار شد امام صادق (ع) به او فرمود: ای فلان! به خدا سوگند این گونه نیست که شب و روز متعلق به تو باشد و در آن بخوابی بلکه شب از آن توست و روز از آن ما. 

پیش از ظهور اسلام برده داری تبدیل به جزئی جدایی ناپذیر از زندگی اجتماعی بشر شده بود و قدمتی چندین هزارساله داشت و ریشه کن کردن آن از سویی نیازمند زمان و ایجاد بسترهای اجتماعی ، اخلاقی ، حقوقی و... خاص خود بود و از سوی دیگر زمام امورسیاسی اسلام در همان ابتدا از دست ائمه شیعه خارج شده بود  ولغو کلی و عمومی آن چه از نظر اختیارات حکومتی ائمه و چه از نظر امکان عملی اجرای آن انجام پذیر نبود با این حال در همان دوران نیز ائمه با وضع قوانینی حقوقی و اخلاقی صحنه هایی باور نکردنی از برخورد انسانی با این بردگان را به نمایش گذاشتند .

    در حقیقت اسلام از همان ابتدا با برده داری مخالف بود ولی همان گونه که گفته شد لغو آن به صورت ناگهانی با توجه به اینکه نظامات اجتماعی بر اساس آن تبیین شده بود ممکن نبود بلکه نیازمند بستر سازی و زمان بود به عنوان مثال با مرور آیات قرآن در می یابیم که قرآن از همان ابتدا حرام بودن شراب را اعلام نکرد و مسلمان ها  از شرابخواری منع نشدند ولی به مرور و پس از طی مراحل و ایجاد زمینه های مورد نیاز شراب تحریم شد و مشخص شد که تا چه حد مورد نفرت اسلام است . مثال امروزی تر آن بانکداری معاصر است که در عمل مبنای کار آن همان سیستم رباست ولی اگر حکم حکومتی صادر شود و همه بانک ها و سیستم بانکداری را ملغا اعلام کند چه بر سر مردم و سیستم زندگی آنها خواهد آمد؟ تکلیف اقساط باقی مانده، دیون، وثیقه ها ، طرح های عمرانی و هزاران امر حیاتی جامعه که با سیستم بانکی در آمیخته چه خواهد شد؟ پس چاره ای نیست که با وضع قوانینی هر چند کم بازده و در مواردی شبهه ناک! به نام بانکداری اسلامی موقتا با این سیستم که بنای آن ربوی است کنار آمد و البته در داراز مدت سیستم مالی بدون ربا جایگزین شود.در حقیقیت در زمان ائمه نیز همه شئونات اقتصادی و اجتماعی و تولید و اشتغال جامعه از پیش بر مبنای برده داری پایه ریرزی شده بود و با توجه به این نکته ایشان به طرق مختلف تلاش نمودند تا از نظر اخلاقی زمینه را برای لغو این شرایط غیر انسانی در بلند مدت و رسیدن بردگان به کرامت انسانی در کوتاه مدت فراهم سازند که در عمل نیز موفق بودند و برده داری بعد از این که در کشورهای اسلامی به پایان رسید صدها سال در اروپا رواج داشت و در هنگام رواج در جهان اسلام نیز برخورد و رفتار مسلمین با بردگان هیچ شباهتی با رفتار غربیان نداشت تا جایی که شاید بتوان گفت برده داری در اسلام و غرب تنها در لفظ مساوی هستند و حقیقتا ماهیتی کاملا متفاوت و مجزا دارند.
]]>
کنیزی که موجب مرگ فرزند امام صادق علیه السلام شد! 2017-07-14T06:49:33+01:00 2017-07-14T06:49:33+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/346 علی یوسفی مداح          پیش از ظهور اسلام برده داری تبدیل به جزئی جدایی ناپذیر از زندگی اجتماعی بشر شده بود و قدمتی چندین هزارساله داشت و ریشه کن کردن آن از سویی نیازمند زمان و ایجاد بسترهای اجتماعی ، اخلاقی ، حقوقی و... خاص خود بود و از سوی دیگر زمام امورسیاسی اسلام در همان ابتدا از دست ائمه شیعه خارج شده بود  ولغو کلی و عمومی آن چه از نظر اختیارات حکومتی ائمه و چه از نظر امکان عملی اجرای آن انجام پذیر نبود با این حال در همان دوران نیز ائمه با وضع قوانینی حقوقی و اخلاقی صحنه     

     پیش از ظهور اسلام برده داری تبدیل به جزئی جدایی ناپذیر از زندگی اجتماعی بشر شده بود و قدمتی چندین هزارساله داشت و ریشه کن کردن آن از سویی نیازمند زمان و ایجاد بسترهای اجتماعی ، اخلاقی ، حقوقی و... خاص خود بود و از سوی دیگر زمام امورسیاسی اسلام در همان ابتدا از دست ائمه شیعه خارج شده بود  ولغو کلی و عمومی آن چه از نظر اختیارات حکومتی ائمه و چه از نظر امکان عملی اجرای آن انجام پذیر نبود با این حال در همان دوران نیز ائمه با وضع قوانینی حقوقی و اخلاقی صحنه هایی باور نکردنی از برخورد انسانی با این بردگان را به نمایش گذاشتند . در یکی از این روایات رفتار شگفت انگیز امام صادق (ع) با کنیزی که موجب مرگ فرزند خردسالش شده بود را با هم مرور می کنیم.

    ابن‌شهرآشوب در کتاب مناقب از کتاب روضه نقل کرده است: روزی سفیان ثوری به نزد امام صادق (ع) رفت. دید که سیمای امام متغیر است. علت آن را جویا شد. امام (ع) فرمود: من ممنوع کرده بودم که کسی بر بام خانه رود. اما مشاهده کردم یکی از کنیزانم که پرستاری یکی از کودکانم را بر عهده داشت از نردبان بالا می‌رفت و کودک نیز همراه او بود. چون کنیز مرا دید، لرزید و در پایین آمدن شتاب جست و کودک از دستش افتاد و در دم جان سپرد. اما چهره‌ی من به خاطر مرگ کودک نیست که چنین تغیر کرده، بلکه به خاطر ترس و لرزی است که از مشاهده‌ی من به آن کنیز راه یافته است. امام صادق (ع) پس از این ماجرا به آن کنیز، دوبار فرمود: تو به خاطر خدا آزادی و در این ماجرا بی‌گناهی!

شگفت آور است که امام با آن همه محبتی که نسبت به فرزندانشان داشتند نه از مرگ فرزند بلکه از اندک ترسی که از ناحیه ایشان به کنیز رسیده ناراحت هستند که در آن هم تعمدی نداشته اند!
    در حقیقت اسلام از همان ابتدا با برده داری مخالف بود ولی همان گونه که گفته شد لغو آن به صورت ناگهانی با توجه به اینکه نظامات اجتماعی بر اساس آن تبیین شده بود ممکن نبود بلکه نیازمند بستر سازی و زمان بود به عنوان مثال با مرور آیات قرآن در می یابیم که قرآن از همان ابتدا حرام بودن شراب را اعلام نکرد و مسلمان ها  از شرابخواری منع نشدند ولی به مرور و پس از طی مراحل و ایجاد زمینه های مورد نیاز شراب تحریم شد و مشخص شد که تا چه حد مورد نفرت اسلام است . مثال امروزی تر آن بانکداری معاصر است که در عمل مبنای کار آن همان سیستم رباست ولی اگر حکم حکومتی صادر شود و همه بانک ها و سیستم بانکداری را ملغا اعلام کند چه بر سر مردم و سیستم زندگی آنها خواهد آمد؟ تکلیف اقساط باقی مانده، دیون، وثیقه ها ، طرح های عمرانی و هزاران امر حیاتی جامعه که با سیستم بانکی در آمیخته چه خواهد شد؟ پس چاره ای نیست که با وضع قوانینی هر چند کم بازده و در مواردی شبهه ناک! به نام بانکداری اسلامی موقتا با این سیستم که بنای آن ربوی است کنار آمد و البته در داراز مدت سیستم مالی بدون ربا جایگزین شود.در حقیقیت در زمان ائمه نیز همه شئونات اقتصادی و اجتماعی و تولید و اشتغال جامعه از پیش بر مبنای برده داری پایه ریرزی شده بود و با توجه به این نکته ایشان به طرق مختلف تلاش نمودند تا از نظر اخلاقی زمینه را برای لغو این شرایط غیر انسانی در بلند مدت و رسیدن بردگان به کرامت انسانی در کوتاه مدت فراهم سازند که در عمل نیز موفق بودند و برده داری بعد از این که در کشورهای اسلامی به پایان رسید صدها سال در اروپا رواج داشت و در هنگام رواج در جهان اسلام نیز برخورد و رفتار مسلمین با بردگان هیچ شباهتی با رفتار غربیان نداشت تا جایی که شاید بتوان گفت برده داری در اسلام و غرب تنها در لفظ مساوی هستند و حقیقتا ماهیتی کاملا متفاوت و مجزا دارند.
]]>
ارتباط سند 2030 با فاجعه پارس آباد 2017-07-13T17:32:01+01:00 2017-07-13T17:32:01+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/345 علی یوسفی مداح ارتباط سند 2030 با فاجعه پارس آباد      بعد از اتفاق تکان دهنده پارس آباد گروهی فرصت را مناسب یافتند تا  این اتفاق را نتیجه عدم وجود آموزش هایی نظر 2030 نشان دهند در پاسخ به ایشان تذکر چند نکته ضروری است؛ 1-      مساوی دانستن «ارائه آموزش های جنسی به جامعه» با آنچه « سند 2030 » نامیده می شود خود بزرگترین مغالطه است ! اگر همه مجادلاتی که پیرامون این سند کذایی صورت گرفت را مرور کنید به این نتیجه می رسید که هیچ کس مخالف ارایه آموزش مسائل


ارتباط سند 2030 با فاجعه پارس آباد

 

   بعد از اتفاق تکان دهنده پارس آباد گروهی فرصت را مناسب یافتند تا  این اتفاق را نتیجه عدم وجود آموزش هایی نظر 2030 نشان دهند در پاسخ به ایشان تذکر چند نکته ضروری است؛

1-      مساوی دانستن «ارائه آموزش های جنسی به جامعه» با آنچه « سند 2030 » نامیده می شود خود بزرگترین مغالطه است ! اگر همه مجادلاتی که پیرامون این سند کذایی صورت گرفت را مرور کنید به این نتیجه می رسید که هیچ کس مخالف ارایه آموزش مسائل مورد نیاز در این زمینه  نبوده بلکه بحث بر سر این بوده که چرا باید سندی وارداتی که برای جامعه ای با مختصات متفاوت با جامعه ما نوشته شده در کشور اجرا شود و از تهیه و بکارگیری طرح های بومی غفلت شود؟!

2-      هرکس مختصر آشنایی با دین اسلام خصوصا روایات شیعه داشته باشد می داند که متون ما مملو از احادیثی است که ریزترین آموزش های جنسی در همه سطوح را ارائه نموده اند و در عین حال اجرای آنها هیچ آسیبی به مباحثی مانند حیا و عفت در جامعه نمی زند سالهاست که مخالفین نادان اسلام همین روایات را مستمسک قرار داده اند و با سفاهت می گویند مسلمانان به دنبال مسائل زیرشکمی هستند و فکرشان از آن تجاوز نمی کند و امروز هم همانها با رها کردن این آموزش ها به دنبال اسناد وارداتی هستند و همواره در تباهی افراط و تفریط به سر می برند.

3-      از این افراد که در قامت دانایان و متفکرین ظاهر شده اند می پرسیم که اگر این سند کافی است و نیازی به بومی سازی ندارد اصولا فلسفه این همه تشکیلات عریض و طویل فرهنگی از آموزش و پرورش گرفته تا وزارت ارشاد و صدها موسسه علمی و تحقیقاتی و افرادی که در آنها کار می کنند چیست؟ وقتی که یک دانشجوی زبان 20 ساله می تواند این سند و هزاران سند مثل آن را به راحتی ترجمه کند چه نیازی به این همه به ظاهر متفکرِ در اصل مترجم داریم؟ این افراد حتی اگر موفق شوند که حرفشان را در این رابطه اثبات کنند همزمان مفت خوری و بی خاصیتی خودشان را هم ثابت کرده اند! چون ثابت کرده اند که کاری جز ترجمه لازم نیست و همانطور که عرض کردم از یک مترجم ساده هم ساخته است.

4-      می گویند این اتفاق ثابت کرد که حجاب فایده ندارد چون آن طفل معصوم با این که محجبه هم بود دچار آن گرگ آدمخوار شد ! این هم نه تنها مغالطه است بلکه یقینا تمام زنان بد حجابی که امروز به آن جنایکار ناسزا می گویند در این جنایت سهیم هستند! شکی نیست که فرد مذکور یک بیمار جنسی بوده و یکی از مهمترین عواملی که باعث این جنایات می شود تنوع طلبی جنسی است که فرد با اینکه متاهل و دارای همسر است ارضا نشده و بدنبال چنین جنایاتی می رود حال باید پرسید چه کسانی هر روز با پوشش تحریک آمیز خود به بیماری چنین افرادی دامن می زنند ؟ آری برخی نمی توانند جلوی شهوت خود را بگیرند چون بعضی دیگر نمی توانند جلوی شهوت خود آرایی و خودنمایی خود را بگیرند و امروز برای جنایتی که در آن سهیمند اشک تمساح می ریزند البته مشخص است که چرا این طفل معصوم گرفتار شد چون آن گرگ زورش به عفریته هایی که هر روز آتش شهوتش را شعله ور تر می کرد نمی رسید اما....

5-      نگاهی به آمار کشورهایی که این سند در آنها اجرا می شود و از آنها برمی خیزد نشان می دهد که این تجاوزات هزاران برابر بیش از ایران است و از سویی اعدام این فرد طبق اسنادی از این قبیل هم جنایت علیه بشریت تلقی خواهد شد!

6-      به جای این مغالطات و توجیهات بی ربط بهتر است آن 43 درصد مردمی که ماهواره نگاه می کنند با خودشان روراست باشند و بگویند جامعه ایی که سرانه مطالعه غیر درسی اش 2 دقیقه هم نیست چگونه ساعت ها از برنامه های فقط علمی!!! ماهواره استفاده می کند بهتر اسیت ایشان یک بار برای همیشه جلوی شهوتشان را بگیرند و همین امروز دیش ها و فرهنگ ماهواره ایشان را جمع کنند و دوباره به آغوش خداوند بازگردند تا امنیت و آرامش اخلاقی به جامعه باز گردد وگرنه دیر نیست که ما هم به همان جایی برسیم که غربی ها رسیدند یعنی جامعه ایی که اکثر زنانش تجربه تجاوز جنسی داشته اند و کودکانش از 40 الی 86 درصد حرامزاده اند!

]]>
توهین به مومن توهین به امام زمان اوست ! 2017-07-12T19:07:56+01:00 2017-07-12T19:07:56+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/344 علی یوسفی مداح     در یکی از سال ها امام صادق علیه السلام به همراه بعضی از اصحاب و دوستان خود، برای انجام مناسک حجّ خانه خدا، به سوی مکه معظمه حرکت کردند. در مسیر راه، جهت استراحت در محلی فرود آمدند، آن گاه حضرت به بعضی از افراد حاضر فرمود: چرا شما ما را سبک و بی ارزش می کنید؟ یکی از افراد - که از اهالی خراسان بود و در آن مجلس حضور داشت - از جا برخاست و گفت: یاابن رسول اللّه! به خداوند پناه می بریم از این که خواسته باشیم به شما بی اعتنائی و توهینی کرده و یا دستورات شما را عمل نکرده باشیم.


    در یکی از سال ها امام صادق علیه السلام به همراه بعضی از اصحاب و دوستان خود، برای انجام مناسک حجّ خانه خدا، به سوی مکه معظمه حرکت کردند.
در مسیر راه، جهت استراحت در محلی فرود آمدند، آن گاه حضرت به بعضی از افراد حاضر فرمود: چرا شما ما را سبک و بی ارزش می کنید؟
یکی از افراد - که از اهالی خراسان بود و در آن مجلس حضور داشت - از جا برخاست و گفت: یاابن رسول اللّه! به خداوند پناه می بریم از این که خواسته باشیم به شما بی اعتنائی و توهینی کرده و یا دستورات شما را عمل نکرده باشیم.
حضرت صادق علیه السلام فرمود: چرا، تو خودت یکی از آن اشخاص هستی.
آن شخص گفت: پناه به خدا، من هیچ جسارت و توهینی نکرده ام.
حضرت فرمود: وای بر حالت، در بین راه که می آمدی در نزدیکی جُحفه، تو با آن شخصی که می گفت: مرا سوار کنید و با خود ببرید، چه کردی؟
و سپس حضرت افزود: سوگند به خدا، تو برای خود کسر شأن دانستی؛ و حتی سر خود را بالا نکردی؛ و او را سبک شمردی و با حالت بی اعتنائی از کنار او رد شدی.
و سپس حضرت در ادامه فرمایش خود افزود: هرکس به یک فرد مؤمن بی اعتنائی و بی حرمتی کند، در حقیقت نسبت به ما بی اعتنائی کرده است؛ و حرمت و حق خدا را ضایع کرده است. [1] .
----------------
پی نوشت ها:
[1] کافی: ج 8، ص 88، ح 73، وسائل الشیعة: ج 12، ص 272، ح 1. 

]]>
اتحاد عاقل و معقول‏ 2017-07-12T18:52:00+01:00 2017-07-12T18:52:00+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/343 علی یوسفی مداح     این كلمه رساله‏اى است با عنوان:دروس اتحاد عاقل به معقول بسم اللّه الرحمن الرحیم، الحمد اللّه ربّ العالمین‏اتحاد عاقل و معقول‏یكى از امّهات مسائل مهمّ حكمت متعالیه كه فهم اسرار بسیارى از اصول عقائد حقّه محمدیّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بر فهم آن مبتنى است، و استنباط كثیرى از نتائج علمى در مسیر تكامل انسانى و سلوك معارف قرآنى متفرع بر آن است، مسأله اتحاد عاقل و معقول است. تنى چند از اساتید بزرگوارم (رضوان اللّه تعالى علیهم) در بیان این موضوع گرانقدر، مقالاتى بلند و ارزشمند كه ه


    این كلمه رساله‏اى است با عنوان:

دروس اتحاد عاقل به معقول بسم اللّه الرحمن الرحیم، الحمد اللّه ربّ العالمین‏

اتحاد عاقل و معقول‏

یكى از امّهات مسائل مهمّ حكمت متعالیه كه فهم اسرار بسیارى از اصول عقائد حقّه محمدیّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بر فهم آن مبتنى است، و استنباط كثیرى از نتائج علمى در مسیر تكامل انسانى و سلوك معارف قرآنى متفرع بر آن است، مسأله اتحاد عاقل و معقول است. تنى چند از اساتید بزرگوارم (رضوان اللّه تعالى علیهم) در بیان این موضوع گرانقدر، مقالاتى بلند و ارزشمند كه هر یك خود رساله‏اى موجز و مفید است نوشته‏اند كه همه آنها در تصرف این كمترین محفوظ است و برخى از آنها به خط مبارك خود آن بزرگان است، از آن جمله همین رساله اتحاد عاقل به معقول به قلم وزین و رصین علامه آیة اللّه حاج میرزا سید ابو الحسن رفیعى قزوینى (رفع اللّه تعالى درجاته) است كه با ضمیمه تعلیقات این جانب حسن حسن‏زاده آملى بر آن، به حضور ارباب كمال اهدا مى‏گردد.

]]>
چگونگی مرگ مومن 2017-07-12T18:24:23+01:00 2017-07-12T18:24:23+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/342 علی یوسفی مداح                         سدیر صیرفی گوید: به امام صادق - علیه‌السلام - عرض کردم: فدایت شوم، ای پسر پیامبر خدا؛ آیا مؤمن قبض روحش را کراهت دارد؟ حضرت فرمود: نه والله؛ هرگاه ملک الموت برای قبض روح مؤمن به بالین او بیاید، جزع و فزع می‌کند. ملک الموت به او گوید: ای ولی خدا؛ جزع و فزع نکن، قسم به آن کسی که محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - را به پیامبری فرستاد من به تو از پدر رحیم - اگر در کنار بالینت باشد - مهربان‌  


          

            سدیر صیرفی گوید: به امام صادق - علیه‌السلام - عرض کردم: فدایت شوم، ای پسر پیامبر خدا؛ آیا مؤمن قبض روحش را کراهت دارد؟

حضرت فرمود: نه والله؛ هرگاه ملک الموت برای قبض روح مؤمن به بالین او بیاید، جزع و فزع می‌کند.

ملک الموت به او گوید: ای ولی خدا؛ جزع و فزع نکن، قسم به آن کسی که محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - را به پیامبری فرستاد من به تو از پدر رحیم - اگر در کنار بالینت باشد - مهربان‌تر، و شفیق‌تر هستم، چشمت را باز کن و نگاه کن.

در آن هنگام مثال رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - و علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان از ذریه‌ی آنها - علیهم‌السلام -، در برابر دیدگان مؤمن مجسم می‌شود و به او گفته می‌شود: این رسول خدا و این علی امیر مؤمنان و این فاطمه و حسن و حسین و امامان - علیهم‌السلام - می‌باشند که همراهان و رفقای تو هستند.

(حضرت فرمود:) مؤمن در این هنگام چشم خود را باز می‌کند، و نگاه می‌کند، و روح او از طرف منادی پروردگار عزت خطاب می‌شود که:

ای کسی که نفس خود را به محمد و اهل بیت او - علیهم‌السلام - مطمئن ساختی بازگرد به پروردگارت در حالی که به ولایت راضی و با ثواب خشنود هستی، و داخل شو در زمره‌ی بندگان (حقیقی) من یعنی محمد و اهل بیت او، و در بهشت من داخل شو.

پس هیچ چیز نزد او از گرفتن روح او، و پیوستن به منادی محبوب‌تر نباشد. 1

-------------------

پی نوشت ها:

[1] بحارالأنوار: ج 6 ص 196 ح 49.

]]>
آیا شیعه بودن جواز ارتکاب گناه است؟ 2017-07-12T18:15:25+01:00 2017-07-12T18:15:25+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/341 علی یوسفی مداح               امام رضا از پدرش - صلوات الله علیهما - روایت می‌فرمایند که: اسماعیل به امام صادق - علیه‌السلام - گفت: ای پدرجان؛ نظر شما درباره‌ی گنهکار از ما و از دیگران چیست؟ (آیا فرقی هست)؟ حضرت آیه‌ای تلاوت فرمود که: (لیس بأمانیکم و لا أمانی أهل الکتاب من یعمل سوء یجز به) [1] «(فضیلت و برتری) به آرزوهای شما و آرزوهای اهل کتاب نیست؛ هر کس عمل بدی انجام دهد کیفر داده می‌شود».2 . - توضیح: یعنی عمل ملاک است نه نسب و نه آرزوها. ------  



            امام رضا از پدرش - صلوات الله علیهما - روایت می‌فرمایند که: اسماعیل به امام صادق - علیه‌السلام - گفت: ای پدرجان؛ نظر شما درباره‌ی گنهکار از ما و از دیگران چیست؟ (آیا فرقی هست)؟

حضرت آیه‌ای تلاوت فرمود که: (لیس بأمانیکم و لا أمانی أهل الکتاب من یعمل سوء یجز به) [1] «(فضیلت و برتری) به آرزوهای شما و آرزوهای اهل کتاب نیست؛ هر کس عمل بدی انجام دهد کیفر داده می‌شود».2 .

- توضیح: یعنی عمل ملاک است نه نسب و نه آرزوها.

--------------

پی نوشت ها:

[1] سوره‌ی نساء آیه‌ی 123.

[2] عیون الأخبار: ج 2 ص 234، بحارالأنوار: ج 93 ص 221 ح 13.

]]>
عواقب عاق والدین 2017-07-12T18:07:51+01:00 2017-07-12T18:07:51+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/340 علی یوسفی مداح           «یعقوب بن شعیب» از یاران امام ششم علیه‌السلام گفت: امام صادق علیه‌السلام فرموده است: «چون روز قیامت شود، پرده‌یی از پرده‌های بهشت را کنار زنند، سپس هر جانداری بوی آن را از مسافت پانصد سال راه بشنود، جز یک گروه.» عرض کردم: آنان کیانند؟! فرمود: «عاق والدین.» 1 . -------------- پی نوشت ها: [1] اصول کافی ، باب العقوق  

    


    «یعقوب بن شعیب» از یاران امام ششم علیه‌السلام گفت: امام صادق علیه‌السلام فرموده است: «چون روز قیامت شود، پرده‌یی از پرده‌های بهشت را کنار زنند، سپس هر جانداری بوی آن را از مسافت پانصد سال راه بشنود، جز یک گروه.» عرض کردم: آنان کیانند؟! فرمود: «عاق والدین.» 1 .

--------------

پی نوشت ها:

[1] اصول کافی ، باب العقوق

]]>
آیا پیامبر منافقین را می‌شناخت؟ 2017-07-11T13:16:18+01:00 2017-07-11T13:16:18+01:00 tag:http://dinblog.mihanblog.com/post/339 علی یوسفی مداح   آیا پیامبر منافقین را می‌شناخت؟ موسی بن بکر گوید: شخصی از اصحابمان به امام صادق - علیه‌السلام - عرض کرد: آیا پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - نامهای منافقین را می‌شناخت؟ حضرت فرمودند: خیر، ولی هنگامی پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - که در جنگ تبوک بود و بر استر خود سوار بود و مردم در پیشاپیش ایشان حرکت می‌کردند، به عقبه (گردنه) رسید در حالی که بالای آن چهارده مرد که شش نفر آنها از قریش و هشت نفر از مردم مختلف بودند - یا به عکس و تردید از ناحیه راوی است - نشسته  

آیا پیامبر منافقین را می‌شناخت؟

موسی بن بکر گوید: شخصی از اصحابمان به امام صادق - علیه‌السلام - عرض کرد: آیا پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - نامهای منافقین را می‌شناخت؟

حضرت فرمودند: خیر، ولی هنگامی پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - که در جنگ تبوک بود و بر استر خود سوار بود و مردم در پیشاپیش ایشان حرکت می‌کردند، به عقبه (گردنه) رسید در حالی که بالای آن چهارده مرد که شش نفر آنها از قریش و هشت نفر از مردم مختلف بودند - یا به عکس و تردید از ناحیه راوی است - نشسته بود، جبرئیل نزد حضرت آمد، و گفت: فلانی و فلانی و فلانی؛ بالای عقبه (گردنه) نشسته‌اند تا اینکه استر شما را رم دهند.

پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - آنها را صدا زدند و فرمودند: ای فلانی، و ای فلانی، و ای فلانی؛ شما آن بالا نشسته‌اید تا استر مرا برمانید.

و حذیفة (بن الیمان نیز) پشت سر پیامبر ایستاده و نام آنها را دنبال پیامبر می‌آورد.

حضرت فرمود: ای حذیفه شنیدی؟

حذیفه گفت: بله.

حضرت رسول - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: کتمان کن. [1]

-----------

پی نوشت ها:

[1] بحارالأنوار: ج 21 ص 233 ح 10.

]]>