تبلیغات
عقل سرخ - خود خدا چگونه به وجود آمده
عقل سرخ
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند ............................... وان که این کار ندانست در انکار بماند

خود خدا چگونه به وجود آمده

جمعه 2 آذر 1397

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:کلام و عقاید، 





   یکی از سوالاتی که ممکن است ذهن انسان را مشغول کند این است که علت خود خدا چیست یا به عبارت ساده تر خود خدا چگونه به وجود آمده است؟

  برای پاسخ به این سوال قدیمی بهتر است اول یک مثال بزنیم.

  فرض کنید کودکی از شما بپرسد ترس چه رنگی است؟

در پاسخ به این سوال شما هر رنگی را بگویید غلط است و این سوال به ظاهر لاینحل فقط یک پاسخ کوتاه و البته صحیح دارد و آن این است که :  "ترس رنگ ندارد" . در واقع شما وقتی می خواهید به این سوال کودک پاسخ دهید ایراد در غلط بودن جواب نیست بلکه مشکل غلط بودن خود سوال است و دلیل غلط بودن سوال نبود تصور صحیح از مورد سوال یعنی ترس و وهم آلود بودن آن در ذهن کودک است چون او ترس را  شبیه به موجودی سیاه و وحشتناک تصور کرده و شما به جای پاسخ دادن به سوال غلط او باید تصور و شناخت او را نسبت به ترس اصلاح کنید مثلا اگر او بداند که ترس حالتی روانی است که عوامل خاص خود را دارد و در خارج وجود فیزیکی ندارد و رنگ از ویژگی های اجسام خارجی است به خوبی درک می کند که چنین چیزی اساسا نمی تواند رنگ داشته باشد و همچنین "هرچیزی که رنگ داشته باشد قطعا ترس (که یک وجود غیر فیزیکی است) نیست".

  سوال ازعلت وجود خدا هم دقیقا چنین سوالی است یعنی سوال تنها یک جواب کوتاه و صحیح دارد و آن این است  که : "خدا علت ندارد و از چیزی به وجود نیامده است". اما علت پرسیده شدن این سوال هم وهم آلود بودن تصور اکثر ما از خداست. کسی که از علت به وجود آمدن خدا سوال می کند چند تصور غلط از خدا دارد :

1-      خدارا حادث فرض کرده یعنی نقطه ای را برای آغاز خدا قرار داده بدیهی است که اگروجود  خدا زمان شروعی داشته باشد هر مقدار هم که آن زمان را به عقب ببریم باز این بدین معناست که خدا قبل از آن نقطه وجود نداشته و بدیهی است که چنین موجودی خدا نیست بلکه یکی از مخلوقات خداست. در واقع زمان محصول حرکت و حرکاتی که ما می بینیم  از ویژگی های ماده است و همه این ها مخلوق هستند و چیزی که در ظرف مخلوقاتی مانند زمان و مکان و حرکت و ماده و... گرفتار شود خود نیز مخلوقی بیش نیست.

2-      خدا را نیازمند فرض کرده چرا که بالاترین فقر،  فقر در وجود است و موجودی که خود نیازمند علت و به وجود آورنده ای باشد نیازمند است .

 

در واقع چیزی که در ذهن اوست و او آن را خدا نامیده خدا نیست و بلکه (در صورت وجود ) یکی از مخلوقات خداست . و او از دلیل به وجود آمدن آن چیزی که در ذهن خود به عنوان خدا تراشیده سوال می کند و اگر تصور صحیحی از خدا داشت می دانست که خدایی خدا به " علت همه چیز بودن و بی نیازی به علت" است. و هر موجودی که علت داشته باشد قطعا خدا نیست و هر چه که خدا نامیده شود نمی تواند علت داشته باشد.

   باز ممکن است که سوال کننده بگوید که شما برای اثبات خدا به اصل علیت استناد می کنید و می گویید هر چیزی علتی دارد و این علت ها نهایتا باید به خدا منتهی شود . پس اگر اصل علیت را نپذیرید نمی توانید وجود خدا را اثبات کنید و اگر بپذیرید نمی توانید این اصل را در مورد خود خدا کنار بگذارید!

  این شبهه به ظاهر مشکل هم پاسخی ساده دارد و آن هم این است که اصل علیت قانونی است که ما آن را در مطالعه جهان پیرامونمان به روشنی درک می کنیم و می بینیم که همه حوادث و مخلوقات علتی دارند و در وجود خود فقیر و نیازمند به غیر هستند این سلسله نیازمندی باید در نقطه ای به غنای مطلق منتهی شود چرا که در غیر این صورت دور و تسلسل پیش می آید که هر دو باطلند . ما آن وجودغنی و بی نیازی که به همه موجودات وجود بخشیده را خدا نامیده ایم . پس در استدلال فلاسفه هم اصل علیت تنها در مخلوقات دیده و پذیرفته شده (ونه در همه چیز) و پذیرش این اصل در مخلوقات مانع انکار آن در مورد خود خالق نیست.


نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :