تبلیغات
عقل سرخ - نخستین حیات
عقل سرخ
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند ............................... وان که این کار ندانست در انکار بماند

نخستین حیات

جمعه 21 اردیبهشت 1397

نویسنده: علی یوسفی مداح |


        مباحث علوم تجربی همواره با آزمون و خطا به دست می آیند وهمان مقدار که  انسان را به دانش جدید می رسانند در مسیر تکامل خود باعث به خطا رفتن گروه زیادی از دانشمندان و به تبع آنان عوام مردم هم می شوند مثلا نظریه خلق الساعه در زیست شناسی یا افلاک نه گانه بطلمیوسی در نجوم که قرن ها جزء اصول پذیرفته شده جوامع علمی گذشته بودند از این قبیل هستند. نظریه هایی که امروزه بطلان آنها ثابت شده است .

   مسئله زمانی پیچیده تر می شود که این نظریه های فعلا گنگ و اثبات نشده از مصدر اصلی خود یعنی مثلا علم زیست شناسی خارج و به حوزه علومی نظیر الهیات هم وارد شوند! نظریات پیرامون پیدایش جانداران زنده و سپس تکامل آنها (نظریه داروین) از این قبیل نظریات است.

    بسیاری در گذشته و امروز پنداشته اند که این نظریه می تواند موجب ابطال نظریه خلقت و بدنبال آن انکار وجود خالق شود و البته بسیاری از انسان ها هم که همواره اعتقاد به خداوند را مانعی بر سر فسق و فجور و ظلم و ستم خود می دانستند بدون کم ترین درک علمی از این مسئله به استقبال تعریف فاسقانه این نظریه رفتند و سیاستمدارانی هم که دین را مانعی بر سر راه خود دانستند به میدان آمده و با استخدام برخی دانشمندان فضای علمی دنیا را به سمت دانش منهای خدا پیش بردند در واقع آنها هرگز صبر نکردند که تکلیف این مباحث علمی در محافل علمی روشن شود بلکه به سرعت و تنها با تبلیغات وانمود کرده و می کنند که اعتقاد به خدا و نگاه علمی دو مقوله کاملا جدا و غیر قابل جمع هستند!

    نقد نظریه داروین از درازدامن ترین مباحث علمی دخیل در الهیات است و به خاطر پیشینه  گسترده بحث از مباحث تکراری خود داری و تنها با در نظر گرفتن مباحث زیست شناسی به یک بحث عقلی و فلسفی که البته ساده و همه فهم هم هست اکتفا می کنیم.

    بهتر است روی اولین موجود زنده و اولین روز حیات بر کره زمین تمرکز کنیم یعنی  اینکه چگونه شد که برای اولین بار از جمادات یک موجود زنده (هرچند تک سلولی) به وجود آمد؟! و مهمتر از آن این موجود زنده و کاملا اتفاقی! چگونه در همان روز اول اولین غذای خود را خورد ؟ چه غذایی خورد؟ به چه وسیله ای جذبش کرد؟ در کدام اندام آن را نگهداری نمود ؟ چگونه آن را در بدنش تجزیه نمود ؟ چگونه رشد کرد؟ و مهمتر از همه چگونه تولید مثل کرد ؟

   هرچند که تقریبا تمام سوال های بالا هنوز هم در زادگاه اصلی خود یعنی علم زیست شناسی  بدون جواب قطعی هستند با این حال  بیش از صد سال است که در جهانبینی رایج علمی جهان یک نتیجه قطعی از آن گرفته شده و آن عدم نیاز به خالق است! نتیجه ای که از آن در علم زیست شناسی هیچ استفاده ای نمی شود  ولی  در سیاست ، جامعه شناسی ، حقوق ، فرهنگ و ده ها عرصه دیگر به شدت مورد سوء استفاده قرار می گیرد .

  در واقع هنوز هیچ اثبات قطعی برای شروع حیات بر حسب یک اتفاق ساده و بدون نیاز به خالق مدبر وجود ندارد ولی به فرض اینکه یک موجود تک سلولی یا ویروئید یا هر چیز دیگر برحسب اتفاق!   در یک حوضچه آب گرم به وجود آمده یا از سایر کرات وارد زمین شده (و نمی پرسیم که در سیاره مبدا چگونه به وجود آمده!) اکنون سوال اینجاست که این اتفاق عجیب و غیر قابل تعریف که تنها یک بار در تمام عالم و در تمام زمان ها رخ داده (چون جانداران نیای مشترک دارند) چگونه توانسته است در همان روزبلکه ثانیه اول نیاز های طبیعی موجود زنده را فراهم کند ؟ به عبارت دقیق تر هر موجود زنده اعم از دایناسور یا تک سلولی از نظر عقلی و فلسفی برای ادامه حیات نیاز مند سه قوه غاذیه ، نامیه و مولده است و در اینجا ابدا نیازی به بررسی شکل و جزئیات عملکرد این سه قوه در جانداران مختلف نیستیم چرا که صرف تصور نیاز موجود زنده به این سه قوه برای رد نظریات خداناباورانه کافی است.

    فرض کنیم که اتفاقا یک موجود اولیه زنده به وجود آمده؛ در تعاریف علمی امروز شکل گیری سایر جانداران از موجود اولیه را بر اثر تکامل یا همان انتخاب طبیعی می دانند که البته در گذر زمانهای بسیار طولانی و در نسل های بسیار متعدد از آن جاندار و به شکل جهش های ژنتیکی و... رخ می دهد علاوه بر تکثر انواع تکامل خود موجودات و تشکیل اعضای متعدد و پیچیده آنها نظیر چشم و معده و ... را هم در همین راستا تعریف می کنند . در این تصور گویا دیگر نیازی به خالق و مدبر نیست چرا که در دو مرحله حیات شکل می گیرد  ، مرحله اول یک اتفاق و حادثه موجود زنده را تشکیل می دهد و در مرحله بعدی انتخاب طبیعی باعث تکامل می شود.

   اما یک نگاه ساده به قضیه نشان می دهد که این نظریه تا چه حد سخیف و بی پایه است اولا گفتیم که هیچ اثبات علمی و عقلی برای بخش نخست نظریه یعنی پیدایش خود بخودی موجود زنده وجود ندارد و در ثانی انتخاب طبیعی حتی اگر در تکامل موجودات نقشی ایفا کند(که به نظر می رسد چنین باشد) هر گز نمی تواند نخستین تغذیه، نخستین رشد و نخستین تولید مثل نخستین موجود زنده را توجیه کند .  چرا که نخستین موجود در همان لحظه نخست نیازمند تغذیه بود و قوه غاذیه باید با هر چهار جزء خود یعنی جاذبه ،ماسکه ، هاضمه و دافعه کار خود را آغاز می کرد . اگر او وسیله ای برای جذب غذا نداشت یا چیزی شبیه معده یا هرچیز دیگری که غذا را در آن نگه دارد نداشت  و سپس قوه ای که غذای جذب شده را هضم کند یا قوه ای که فضولات آن را دفع کند نداشت چگونه می توانست اولین غذایی که در اولین لحظات زندگی به آن نیاز داشت را بخورد؟ تازه این با این فرض است که غذای او به صورت فراوان در اختیارش بوده و نیاز به قوه دیگری برای یافتن و دسترسی به غذا نداشته است .

  حالا باز فرض کنیم که او غذا هم خورد چگونه رشد کرد؟ و به چه وسیله ای قوت جذب شده موجود در غذا با عث نمو او شد ؟

  باز فرض کنیم که رشد هم کرد بالاخره او هم عمر مشخصی داشت و اولین موجود بود چگونه و با چه عضوی تولید مثل کرد؟ و ویژگی های ژنتیکی خود را به ارث گذاشت؟ ما امروزه می دانیم که دی ان ای که مسئول وراثت و تولید مثل است ساختاری پیچیده تر از ابرکامپیوترها دارد و اولین موجود هم بدون دی ان ای یا چیزی تقریبا به پیچیدگی آن نمیتوانسته تولید مثل کند!

   از آنچه گذشت مشخص می شود نخستین موجود زنده نمی توانسته  آنچنان که ادعا می شود هم ساده باشد و نظریه تکامل و انتخاب طبیعی هم نمی تواند جواب درستی برای چنین پیچیدگی ای باشد چرا که تکامل نیازمند زمانی بسیار طولانی و نسل های بیشماری است که گاهی مستلزم میلیون ها سال زمان و صدها هزار بار تولید مثل است واین در حالی است که نخستین موجود زمانی بسیار  کوتاه در اختیار داشته و تعداد تولید مثل پیش از او هم بنا بر فرض صفر! بوده و اینک سوال اینجاست که چگونه توانسته تغذیه ، رشد و تولید مثل کند؟  

  روشن است که بدون وجود راهنما و  مدبری که با قدرت و دانش مسیرایجاد  و رشد او را هدایت می کرده هر احتمال دیگری منتفی است.

  البته همان طور که گفته شد اغراض انسانی بیش از مسائل علمی در شاخ و برگ پیدا کردن این نظریات دخیل بوده و هستند همچنین درک غلط و نادرست از برخی آموزه های دینی هم مزید بر علت بوده مثلا شاید بسیاری ندانند که علامه طباطبائی در تفسیر المیزان نظریه تکامل را (در جایگاه علمی خود) رد نکرده اند و یا اعتقاد به ابوالبشر بودن حضرت آدم مانع وجود اعتقاد به وجود انسان ها و شبه انسان هایی پیش از او و یا حتی هم زمان با او نیست ! یا حتی اینکه روایات بسیار زیادی از وجود انسان نماهایی پیش از حضرت آدم و... داریم که در این بحث که به درازا کشید مجال پرداختن به آنها نیست.

 


نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :