تبلیغات
عقل سرخ - اتحاد عاقل و معقول‏
عقل سرخ
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند ............................... وان که این کار ندانست در انکار بماند

اتحاد عاقل و معقول‏

چهارشنبه 21 تیر 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:علم و دین، ادبیات و فلسفه، 


    این كلمه رساله‏اى است با عنوان:

دروس اتحاد عاقل به معقول بسم اللّه الرحمن الرحیم، الحمد اللّه ربّ العالمین‏

اتحاد عاقل و معقول‏

یكى از امّهات مسائل مهمّ حكمت متعالیه كه فهم اسرار بسیارى از اصول عقائد حقّه محمدیّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بر فهم آن مبتنى است، و استنباط كثیرى از نتائج علمى در مسیر تكامل انسانى و سلوك معارف قرآنى متفرع بر آن است، مسأله اتحاد عاقل و معقول است. تنى چند از اساتید بزرگوارم (رضوان اللّه تعالى علیهم) در بیان این موضوع گرانقدر، مقالاتى بلند و ارزشمند كه هر یك خود رساله‏اى موجز و مفید است نوشته‏اند كه همه آنها در تصرف این كمترین محفوظ است و برخى از آنها به خط مبارك خود آن بزرگان است، از آن جمله همین رساله اتحاد عاقل به معقول به قلم وزین و رصین علامه آیة اللّه حاج میرزا سید ابو الحسن رفیعى قزوینى (رفع اللّه تعالى درجاته) است كه با ضمیمه تعلیقات این جانب حسن حسن‏زاده آملى بر آن، به حضور ارباب كمال اهدا مى‏گردد.

 


آیة اللّه علامه رفیعى نابغه‏ایست كه در علوم عقلیه و نقلیه از مفاخر امامیه و از اعاظم شیعه است، و در این عصر از بزرگترین استادان حكمت متعالیه در حوزه‏هاى علمى اسلامى به شمار مى‏رفت آن جناب در حدّت ذكاء و قوّت حافظه، و حسن و لطف تقریر، وجودت و فصاحت گفتار، و حلاوت و سلاست بیان، زبانزد خواصّ بوده است و به ویژه در تعبیر و تفسیر آراء و

هزار و یك كلمه، ج‏4، ص: 128

افكار ملا صدرا و حلّ معضلات اسفار تبحّر و تمهّرى شگفت داشت.

در سال 1315 ه ق، در شهرستان قزوین از بیت علم و تقوى قدم به عرصه وجود نهاد و دیده به چهره جهان گشود، و در تحت مراقبت و تربیت والد ماجدش در قزوین به تحصیل كتب مقدماتى متداول در میان طلاب علوم پرداخت، و پس از آن به قصد عزیمت تهران و قم، اقامت قزوین را ترك گفت و در محضر مبارك آیات علم و اعلام دین: آقا میرزا حسن كرمانشاهى، و آقا میرزا هاشم اشكورى، و حاج فاضل تهرانى و میرزا محمود رضوان قمى، و آسید محمد تنكابنى، و آقا شیخ محمد رضاى نورى، و آقا شیخ على رشتى، و آقا میرزا ابراهیم زنجانى، و حاج شیخ عبد الكریم حائرى یزدى (قدس اللّه اسرارهم) به مقامات شامخه و معارج و مدارج عالیه نائل آمد.

معظم له مثل فارابى و مفید، موجز نویس بود و مؤلفاتى چند در معقول و منقول دارد كه برخى از آنها به طبع رسیده است، از آن جمله همین رساله وجیز و عزیز در اتحاد عاقل به معقول است كه به مناسبت «جشن چهار صدمین سال تولّد صدر المتالهین در كلكته» نگاشته است.

فیلسوف بزرگ الهى و فقیه بنام اسلامى آیة اللّه علامه رفیعى (قدّس سرّه العزیز) در تهران در غرّه محرّم هزار و سیصد و نود و شش هجرى قمرى (على هاجرها آلاف التحیّة و السلام) نداى حق را لبیك گفت و به خطاب‏ یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلى‏ رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی‏ مخاطب شد، و پیكر شریفش به ارض قدس قم كه‏ هُنالِكَ الْوَلایَةُ لِلَّهِ الْحَقِ‏ انتقال یافت و در مسجد بالا سر حرم مطهر حضرت ستى فاطمه معصومه بنت باب الحوائج الى اللّه موسى بن جعفر علیهما السّلام به خاك سپرده شد. (أعلى اللّه تعالى مقاماته القدسیة و أفاض علینا من بركات انفاسه النفیسة).

رساله در بیان اتّحاد عاقل به معقول‏

به قلم حضرت استاد علامه آیة اللّه آقاى حاج سیّد میرزا ابو الحسن رفیعى قزوینى (رفع اللّه تعالى درجاته).

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم این مطلب كه اتحاد عاقل به معقول است یكى از مطالب بسیار مهمّ فن اعلى‏

هزار و یك كلمه، ج‏4، ص: 129

یعنى علم الهى و ما فوق الطبیعه مى‏باشد كه خیلى دانایان مثل شیخ الرئیس ابن سینا نیز قصور از درك آن داشته و از همین جهت انكار بلیغ بر قائلین آن داشته‏اند.

از متأخّرین حكیم سبزوارى با اینكه بارع در فنّ است در فهم آن و تمامیّت برهان بر آن اضطراب در كلمات خود نمودار كرده.

ابتكار این موضوع و تصحیح علمى آن را قبل از اسلام از مردى بنام فرفوریوس- كه از بزرگترین شاگردان صاحب اثولوجیا، ارسطو است- مى‏دانند و در دوره اسلام صدر المتألهین شیرازى عقیده بر این دارد كه افاضه و الهام این مطلب بر او شده است و چنین مى‏نماید كه پیش از او كسى از محققین به غور این امر نرسیده است. لكن حق این است كه مسأله اتّحاد عاقل به معقول در كتب عرفان مثل مصباح الانس و نظیر آن مورد توجه بوده است و هم بعضى اشعار جلال الدین بلخى اشارتى در این باب دارد بلكه صریحا در آن مندرج است. بلى بسط كلام و تحقیق وافى و اقامه برهان در باب اتحاد عاقل و معقول از خصائص مرحوم صدر المتألهین است. و ناچار قبل از ذكر برهان بر مقصود، تصویر اتّحاد عاقل به معقول را بنماییم و توضیحاتى در اطراف آن ذكر كنیم و تمام این امور را در سه فصل بیان كنیم:

فصل اوّل [مراد از معقول چیست؟]:

باید دانست كه مراد از معقول آن امریست كه مورد ادراك عقلى قرار گرفته است مثل تعقّل و ادراك حقیقت انسان یا تعقّل حقیقت حیوان؛ لیكن حقیقتى كه ادراك عقلى تعلق به آن دارد معقول بالعرض است نه معقول بالذات؛ زیرا كه معقول بالذات آن است كه موجود به وجود عقلى باشد و وجودى غیر این وجود نداشته باشد چنانكه توضیح آن در فصل دیگر خواهد آمد. و در این مقام همین قدر باید دانست كه مراد از اتحاد عاقل به معقول بالعرض نیست كه اشیاى خارجه از عالم نفس و بیرون از صقع قوه عاقله مى‏باشند؛ زیرا كه هیچ عاقلى نمى‏گوید كه جوهر عاقل با انسان و فلك و ملك و حیوان كه در خارج از نفس وجود دارند یكى مى‏باشند و این در نهایت ظهور است، بلكه مراد اتحاد عاقل به‏

هزار و یك كلمه، ج‏4، ص: 130

چیزیست كه در صقع وجود نفس وجود دارد و اعتبار وجود و هستى او در خارج از عالم نفس نیست و آن معقول بالذات است.

فصل دوم در بیان تشریح حقیقت معقول بالذات:

بدان كه نفس ناطقه در علم و ادراك حقائقى كه از ذات خود بیرون مى‏باشند محتاج است به صورتى و مثالى از آن حقائق كه آن صورت با حقائق خارجیه در ماهیت یكى باشند و در وجود و هستى مغایر و مخالف؛ و آن صورت را علم و صورت علمیه و معقول بالذات گویند و اشیاى خارجیه به توسط آن صورت، معلوم نفس و حاضر در عالم نفس هستند و بدون توسط آن صورتى ربطى و اتّصالى به نفس ندارند. و لیكن آن صورت علمیه معقول به خودى خود بدون واسطه چیز دیگر در نزد نفس حاضر و متمثّل است و مثل خود نفس عاقله مجرّد و غیر محسوس است و قائم به ماده و جسم نیست و وجودى غیر وجود ارتباطى و اتصالى به جوهر نفس ندارد. و از این جهت است كه گویند صورت علمیه كه معقول بالذات است، وجود واقعى آن همان وجود اوست براى نفس؛ یعنى هرگز اضافه و اتصال آن به نفس از وجودش زائل نخواهد شد، بلكه اگر اضافه آن صورت معقوله علمیه وقتى از نفس قطع و زائل شود وجود واقعى آن هم محو و باطل خواهد شد نه اینكه خود صورت باشد و اضافه به نفس نداشته باشد. خلاصه چنین صورتى كه از اشیاى خارجیه منعكس به جوهر نفس مى‏شود و منشأ انكشاف و معلومیت آنها مى‏گردد همان معقول بالذات است كه در فصل اول اشاره كردیم.

فصل سوم در اقسام اتحاد بین دو شى‏ء و تصور آن:

بدان كه اتحاد چیزى با چیز دیگر سه قسم است، دو قسم آن ممكن، و یك قسم دیگر محال و ممتنع است.

قسم اول‏ اتّحاد معانى و مفاهیم مختلفه در موجودیت و هستى است به این معنى كه دو شى‏ء یا چند شى‏ء كه از حیث معنى و تصوّر با هم فرق دارند در مقام هستى و تحقّق به یك وجود و تحقق موجود باشند، و تفاوت آنها فقط از لحاظ تصوّر باشد كه هر یك را بتوان جدا از دیگرى تصور كرد و این قسم از اتحاد ممكن [است‏] و وقوع هم دارد مانند اتحاد جنس و فصل در وجود نوع كه به یك وجود

هزار و یك كلمه، ج‏4، ص: 131

موجودند و تفاوت در معنى و مفهوم دارند همچون معنى حیوان و ناطق كه در مقام وجود یك وجود دارند كه آن وجود انسان است و در معنى از هم جدا مى‏باشند، و مثل صفات كمالیه حضرت حق (جلّت اسماؤه) كه عین ذات بارى تعالى مى‏باشند مثل علم و قدرت و حیات كه از لحاظ مفهوم مختلف، ولى همه موجود به یك وجود احدى الهى هستند كه مى‏توانیم بگوییم بارى تعالى عین علم و عین قدرت و حیات مى‏باشد.

قسم دوم‏ اتحاد دو شى‏ء موجود كه در عرض هم واقع هستند مثل اتحاد زید و عمرو، یا اتحاد نار و ماء، و نظیر این اشیاء، و بدیهى است كه این قسم از اتحاد محال است و بیان لازم ندارد، چنانكه شیخ الرئیس در ابطال آن اطاله كلام قائل شده و در اشارات توضیح بدیهى را فرموده است.

قسم سوم‏ اتحاد دو امر كه در طول هم قرار دارند به این معنى كه یكى ناقص در هستى و آن دیگر صورت كمالیه آن ناقص است كه به واسطه آن استكمال بیابد و رفع نقص از او بشود و از قوه به فعل خارج گردد مثل اینكه طفل جوان شود و جاهل عالم گردد و عاجز توانا و قادر شود. خلاصه آنچه را كه استكمال و ترقى گویند از قسم سوم است و این قسم هم ممكن [است‏] و وجود خارجى دارد. و بدان كه اتّحاد عاقل به معقول از این قسم است چنانكه معلوم خواهد شد.

بعد از تمهید مطالب گذشته گوییم: حق در این مسأله با كسانى است كه اتحاد عاقل به معقول را در تعقل حقائق اشیاء قائل هستند و برهان بر آن این است كه عاقل و معقول دو امر اضافى و به عبارت دیگر متضایفین هستند؛ یعنى هر یك از مفهوم عاقل و معقول در وجود خارجى و وجود ذهنى با هم هستند: در خارج وجود عاقل با وجود معقول در یك درجه باید اعتبار بشوند و از هم تفكیك نشوند، در ذهن هم تصوّر معنى عاقل و معنى معقول در یك مرتبه و یك رتبه خواهد بود، و هرگاه عاقل بالفعل عاقل باشد معقول آن هم بالفعل معقول خواهد بود، و هرگاه عاقل بالقوه باشد معقول هم بالقوه خواهد بود، زیرا كه تضایف برابرى دو طرف اضافه را اقتضا كند و این بسیار واضح است.

هزار و یك كلمه، ج‏4، ص: 132

پس هرگاه نفس مطابق حكم فصل دوم در تعقل حقیقتى، صورت علمیه را كه معقول بالذات است در خود پدید آورد بدون شك، علم و معقول او بالفعل معقول است و نورانیت و درخشندگى علم از قوه به فعل آمده است و باید عاقل هم عاقل بالفعل باشد چنانكه دانستى، و در این صورت اگر علم و تعقل و معقول بالفعل عرض باشد و از ذات عاقل جدا باشد- چنانكه هر عرضى از ذات معروض جداست- به ضرورت عقل در مرتبه متأخره از وجود عاقل خواهد بود؛ زیرا كه حكم عرض همین است و ذات عاقل در مرتبه متقدمه بر معقول خواهد بود، آن وقت گوییم عاقل بالقوه به چه سبب از قوه به فعل خارج شده و كدام سبب عاقلیت او را فعلیت بخشید و با كدام چشم باطن معقول را نگریست؟

و اگر همین صورت معقوله را كه عرض گرفتند او را سبب عاقلیت بالفعل نفس بدانند و جهت استكمال جوهرى نفس بشمارند، گوییم هرگز عرض كه مقام آن بعد از مقام جوهر است مكمّل جوهر و جهت فعلیّت جوهریّت او نخواهد بود؛ زیرا كه عرض وقتى عارض جوهر مى‏شود كه ذات جوهر از هر جهت در جوهریت خود تمام باشد و سیر كمالى خود را در جوهریت ممكن نیست از عرض بگیرد و استفاده كند، پس عاقل در قوه عاقلیت باقى مانده است در صورتى كه معقول همین عاقل، معقول بالفعل است و این محال است كه یك طرف اضافه از قوه به فعل آمده باشد و طرف دیگر در همان حدّ سابق خود كه قوه صرف بود باقى بماند، چنانكه قبلا بیان كردیم. پس ناچار صورت معقوله را عرض و عارض به جوهر نفس نتوان دانست بلكه بایست صورت معقوله را كه معقول بالفعل است مرتبه كمال جوهریت عقلى نفس بدانیم كه به همین صورت معقوله، عاقل بالقوه عاقل بالفعل گردد و چشم بینش و دانش عقلى نفس خود صورت معقوله باشد، و اینجاست كه عاقل عین معقول و عین عقل و تعقل است؛ یعنى علم كه صورت عقلیه و معقول بالذات است هم معقول است، و هم چشم عقلى نفس است، و هم حیثیّت نوریه ادراك است. پس مدرك و مدرك و ادراك یكى است و این سخن در نهایت عظمت و متانت است.

هزار و یك كلمه، ج‏4، ص: 133

و به همین بیان محقق گردد كه انسان با مدركات خود محشور شود و نورى كه در گوهر انسانیّت است كه از ذات او جدا نیست و از بهائم جدا گردیده همین معقولات اوست كه با گوهر ذات انسان سرشته است و او را از بهائم در جوهر و گوهر جدا نموده است.

و تعجّب از شیخ الرئیس است كه اتحاد را منحصر در دو قسم اوّل نموده و متوجه به قسم سوم كه مبناى این كلام حقیقت انتظام است نگردیده.

و هم عجب از حكیم سبزوارى حاج ملا هادى مرحوم دارم كه برهان تضایف را بر اتحاد عاقل به معقول ناتمام دانسته است، و هم تصویر مطلب را كما ینبغى نفرموده با اینكه برهان تضایف به تقریرى كه كردیم در نهایت قوت و صحت و متانت است و به هیچ وجه مورد خدشه و نظر نیست.

خطابه: نفس نوریست مجرّد از ماده، وحى است به حیات معنویه، چنانكه شیخ الاشراق نفس را «نور اسفهبد» نامیده و عقل را «نور قاهر» خوانده است، و علم عقلانى هم نوریست مجرّد، چنانكه در محل خود هم تجرّد نفس و هم تجرّد صورت معقوله و ادراك عقلى به برهان پیوسته است.

خلاصه، چون عاقل و معقول هر دو از سنخ نور معنوى هستند وقتى كه به هم برسند امتیاز وجدانى از بین آنها برود و هر دو یكى شوند، همچنان كه درد و نور حسى ظاهرى این مطلب هویداست كه چون دو چراغ در یك مكان گذارند جسم و ماده چراغ تا آنجا كه بوئى از ماده باقى است دو چیز جدا هستند، و به محض این كه از چراغ و جسم آن عبور كنیم و شعاع هر دو را بنگریم محال است دوئیت و مغایرت بین دو شعاع تصور كنیم. و این سخنها عمق دیگرى دارد كه مجال و حال براى بیان آن باقى نیست. و بدانند كه تحقیق این مطلب نفیس را بطورى كه در این مختصر بیان شد در هیچ كتابى نخواهند یافت، و الحمد للّه على إنعامه و إفضاله

نظرات() 
Jonathan
جمعه 17 آذر 1396 01:54 ب.ظ
Unquestionably believe that which you said.
Your favorite reason appeared to be on the internet the simplest thing
to be aware of. I say to you, I definitely get annoyed while people think about worries that
they plainly don't know about. You managed to hit the
nail upon the top and also defined out the whole thing without having side-effects , people can take a signal.
Will likely be back to get more. Thanks
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :