عقل سرخ
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند ............................... وان که این کار ندانست در انکار بماند

شعر {شب غم}

پنجشنبه 28 شهریور 1392

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:علم و دین، ادبیات و فلسفه، 




پیش از این شیرین شبی در سینه ام غم داشتم
در هوایت خانه ای آباد و خرم داشتم

داغ در دل, شعله بر سر, قلب سرخ و روی زرد
در فراغت هرچه آتش داشت من هم داشتم

تا سحر می سوختم در آب چشمم هم چو شمع
در نمازم گفتگوها با تو همدم داشتم

از ضمیرم تا زبانم چشمه ای جوشیده بود
از سکوتم تا سکوتم قول محکم داشتم

عشق من این کهنه دختر, زال شوهر کش نبود
بلکه در هجران جنت داغ آدم داشتم

در نگاهم کار عالم جملگی بازیچه بود
چون نیازی غیر بازی در نگاهم داشتم

در زمین چون یار تعویضی که از بازی گسست
پشت پا بر پشت گوی گرد عالم داشتم

علی یوسفی مداح
شیراز
شهریور نود و دو
 

نظرات() 
پرنیا
دوشنبه 26 بهمن 1394 04:47 ب.ظ
خیلی زیبا بود .من هم شاعری می کنم خوشحال می شم به وبلاگ من هم سر بزنید:parneiahadadi.mihanblog
خ ز
شنبه 4 مهر 1394 02:02 ق.ظ
دمت گرم حاجی
پاسخ علی یوسفی مداح : قربانت
ب.م
جمعه 8 آذر 1392 03:23 ب.ظ
خیلی زیباست هم شعر وهم انتخاب عکس
پاسخ علی یوسفی مداح : ممنون برادر جان بازم سر بزن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :