تبلیغات
عقل سرخ - شعر آدم و خاک
عقل سرخ
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند ............................... وان که این کار ندانست در انکار بماند

شعر آدم و خاک

شنبه 12 اسفند 1391

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:ادبیات و فلسفه، 


تن این مرده همان نیست که غمگین شد وشاد  

اویکی کاخ نشین بود و درین خاک فتاد!


جانش آلوده این گل شد و او زود، زدود

رفت و هم خاک تنش بر سر این خاک نهاد


منم آن آدم نادیده که در حیطه دهر ؛

چهره خویش ندید و به جهان دیده گشاد! 


دست دادار چو طومار جهان باز نمود

آسمان لوح کبودش شد و خورشید مداد


شده ام غرق در اندیشه این کهنه کتاب

که پر از هر ورقش رمز نمودند و نماد


فلکا نیک نوشتی ورق از نجم ولی

 چه کند لوح تو را جاهل نا خوانده سواد؟!

  

چو در آن صفحه بسی خط و شگفتی دیدم

وهم می آمد و می رفت و بسی شرح بداد


عقل بر موج خیالم بخروشید و بگفت

که تو سیال تر ا ز سیلی و افتاده به باد


ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست

جان به عنقا نرسد تا نرسد عقل به داد

علی یوسفی مداح


نظرات() 
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 08:40 ق.ظ
Good day! I could have sworn I've visited this site before but after looking at some of
the articles I realized it's new to me. Anyways, I'm definitely delighted I came across it and I'll be book-marking it and checking back frequently!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :