عقل سرخ
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند ............................... وان که این کار ندانست در انکار بماند

شعر«خسوف جسم»

چهارشنبه 24 آبان 1391

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:ادبیات و فلسفه، 





عمری به در نشستیم یار از سفر نیامد
دل قاصدی فرستاد رفت و دگر نیامد

چون از درون بسوزیم بر چهره آب ریزیم
با حال ما که گوید که آتش ز تَر نیامد

خاکی طواف ها کرد بر گرد دُرِّ خورشید
جسمی خسوف می کرد شب را سحر نیامد

گفتند که بس نمایید دوران گریه ها را
تا او حجاب می کرد این کار بر نیامد

آن کس که مطلع شد مصباح این و آن شد
چون خود به خود بسوزیم مار ا خبر نیامد؟

تا در رهش فتادیم ایمان و جان نهادیم
دیدی زدیم هرچند این چشم سر نیامد

در جبهه ای جوانی با تیر غسل می شد
گفت این خوش است اما میر از مقر نیامد

در بستری چنین گفت پیری که خنده رو بود
روحت ز تن رها شد آزت به سر نیامد

علی یوسفی مداح
12خرداد 1385

فارسینج

نظرات() 
عصرظهور
جمعه 17 آذر 1391 04:59 ب.ظ
با سلام

از شما همرزم گرامی درخواست می شود تا با نشان دادن عمق ارادت و پیروی تان از امام عصر، حضرت صاحب الزمان (عج) با امضا ذیل بیعت نامه با آن امام عزیز، همنوا و همدل با یاران حماسه آفرین سرور و سالار شهیدان حسین بن علی (ع) در این حرکت عظیم به خیل سپاهیان مهدی فاطمه (عج) بپیوندید.

در انتظار حضور و عزم جزم شما هستیم.

یا مهدی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :