تبلیغات
عقل سرخ - شعر «جامانده از قافله»
عقل سرخ
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند ............................... وان که این کار ندانست در انکار بماند

شعر «جامانده از قافله»

سه شنبه 23 آبان 1391

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:ادبیات و فلسفه، 





یک قافله گرد آمده بر گرد رحیمی
ای دل نگران باش کزان جمله رجیمی

آتش شو و از شعله پیامی بفرست
تا خاتمه شاید نوزد هیچ نسیمی

آویزه بریز از سرو تن پاره ردا کن
مسکین برو شاید تو در آن سفره سهیمی

کردند گروهی سفر از جمله منازل
بی خود  شده دیریست که در گریه مقیمی

جمعی خطر از دهر ندارند وامانند
جانت به لب آید که تو خود  ماُمن بیمی

آن خانه که ایام حرم بود،سحرگاه
عشرتکده کردند و دریدند حریمی

ای دل کم از این درد به فریاد و عزا باش
شاید فرجی شد ز همان عهد قدیمی

ساقی سحر از غم ما در غلیان بود
در چاه به جز غم چه زد ای شب تو علیمی

علی یوسفی مداح
6خرداد1385

فارسینج

نظرات() 
manicure
پنجشنبه 10 فروردین 1396 07:07 ق.ظ
Just wish to say your article is as astounding. The clarity for your
submit is just cool and i can think you're knowledgeable in this subject.
Well together with your permission allow me to grab your feed to stay up to date with drawing close post.
Thanks a million and please carry on the rewarding work.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :