عقل سرخ
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند ............................... وان که این کار ندانست در انکار بماند

شعر «آفرینش انسان»

شنبه 20 آبان 1391

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:ادبیات و فلسفه، 


خط دو گیتی به هم خورد و نمودار شد 
حد ورا خاک برد تا که کراندار شد 

خرم و بی غصه بود تا تک و پیوسته بود 
قصه در آن قصه بود پاره و بسیار شد

ذره تهی گشت و نور مرکز گیتی گشود 
چرخه چو چرخش نمود زخمی پرگارشد

رعشه تابان نور در تن بی تاب رفت 
رفت ز هر واژه ای رسته ز پندارشد

آتش پنهان او خیمه روحش بسوخت 
شعله چو بر تن نهاد در پی دلدار شد 

چون پی یارش فتاد ارتش غم ها بزاد 
هسته پنهان او عرصه پیکار شد 

گل شد و بنهاد بوی سر شد و بگشاد موی
دم زد و شورید جان سر زد و کشتار شد

هر که که آن نور دید از غم عالم برید 
چون به دلی سر کشید صحنه ایثار شد 

روز چو شب را درید حلقه گوشش بدید 
خاطره ای سر رسید خسته ز افسار شد 

یاد چو فریاد شد دل شد و بر باد شد 
عقل که خود خیره بود شاهد آن کار شد 

بی خبر از یار خود شاد نشد یک دمی 
تا مه خوش روی او در خم اسرار شد 

خنده همی کرده خو بر لب خونین او 
آن خم ابروی او مخزن اخبار شد 

چهره عیان کرد وهوش از سر عالم ربود 
دل همگی دیده گشت خسته ز گفتار شد

علی یوسفی مداح 
30 اردیبهشت 1385
فارسینج

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :