عقل سرخ
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند ............................... وان که این کار ندانست در انکار بماند

شعر «مناظره جغد و بلبل»

پنجشنبه 18 آبان 1391

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:ادبیات و فلسفه، 



در ازل در بند گِل ،گُل را گرفتاری نبود 
خاک نیز آزاده ،پادربند دیواری نبود 

خشت اگر بنا نزد یاکشت اگر دهقان نکرد 
روی این خاری نشد بردوش آن باری نبود

خانه تا بر پا نشد ویرانه ها آنجا نشد 
گور اگر لازم نمی شد کنج آن زاری نبود 

زشت وزیبا پسندم من به مختاری ولی 
آن روش بر دست عزرائیل مختاری نبود (1)

جغد پیری گفت با صد ناله در ویرانه ای 
در کلامش نا امیدی بود و جان جاری نبود 

بلبلی بگذشت و آن دم ناله هایش را شنید 
گفت بد دیدی این ها نیک گفتاری نبود 

نام گل گفتی ولی گویا ندیدی گلشنی 
من بدیدم رنگ و بو در برگ او خاری نبود 

سرخ و خون بین آتشین این سینه ام لیکن بدن 
روی گل سوزانده مارا در چمن ناری نبود 

از کمی کی می رهی تا دیده در گل می نهی 
گمرهی کین سان کهی این رسم هشیاری نبود 

بال خود از هرغمی آزاد کن چون گل دمی 
تا بنوشی مرهمی در رسم ما خواری نبود 

 کم در این افسانه ها سرگشته باش ای مرد علم 
دوست زیباست ، این را در زبان یاری نبود 

گفت: پربرگیر و رو ای بیخبر از رنج ما 
کز ازل ما را بدین سان عاشقان کاری نبود 

.........................................................
1- اشاره به داستان امتناع زمین از دادن خاک برای خلقت انسان و آوردن آن با جبر به وسیله عزرائیل 

علی یوسفی مداح 
1384 فارسینج

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :