تبلیغات
عقل سرخ - شعر «سوز و گداز»
عقل سرخ
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند ............................... وان که این کار ندانست در انکار بماند

شعر «سوز و گداز»

چهارشنبه 17 آبان 1391

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:ادبیات و فلسفه، 



تو بر این شیوه  بمان ثروت ما عشوه و ناز است 
به تنم شعله بران ثروت ما سوز و گداز است 

بشنیدم که دری رو به جمالت بگشادی 
به زمین شاد دویدم که شهم بنده نواز است 

چو جهان سر زد و این دار جفا پیشه فانی 
ز پر افتاده بدیدم که همی راه دراز است 

ز چه رو سوی درت رو نکنم عارض و گریان 
که به هر حالت دل هر دو جهان جای نیاز است 

به جز از پایه مهرت به کجا تکیه توان کرد 
که اگر امن و پناهی به جهان هست نماز است 

غم و شادی جهان هیچ ندانم که بدانم 
خبر از سود و زیان هر دو در این دهر به راز است 

تو قراری و مداری که براری و بباری 
پی این گوی همان است که گهی زلزله ساز است 

شب و روزم بنوازم زغمت ساز نیازم 
عجبی نیست که این نی پی سازنده ساز است

علی یوسفی مداح 
1 خرداد 1385
فارسینج 

نظرات() 
Aracely
جمعه 17 آذر 1396 03:59 ب.ظ
Thank you for any other informative blog. The place else could I am getting that kind of info written in such
a perfect means? I have a challenge that I'm simply now working on, and
I've been on the look out for such information.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :