تبلیغات
عقل سرخ
عقل سرخ
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند ............................... وان که این کار ندانست در انکار بماند

چگونه زرتشتی شوم؟

پنجشنبه 28 بهمن 1389

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:کلام و عقاید، 

چگونه زرتشتی شوم ؟!

امروزه تبلیغات زیادی پیرامون مذهب زرتشت  می شود که از فروش وتبلیغ نمادهای زرتشتی نظیر فروهر و.. شروع و احتمالا به دعوت به پذیرفتن این کیش ختم می شود.

اکنون من به عنوان یک جوان ایرانی اصیل ،وطن دوست و اتفاقا علاقه مند به تاریخ چند سوال از این مبلغین محترم دارم که اگر بخواهم زرتشتی شوم واین آیین را بپذریم باید به آنها پاسخ داده شود.

چگونه زرتشتی شوم ؟!

امروزه تبلیغات زیادی پیرامون مذهب زرتشت  می شود که از فروش وتبلیغ نمادهای زرتشتی نظیر فروهر و.. شروع و احتمالا به دعوت به پذیرفتن این کیش ختم می شود.

اکنون من به عنوان یک جوان ایرانی اصیل ،وطن دوست و اتفاقا علاقه مند به تاریخ چند سوال از این مبلغین محترم دارم که اگر بخواهم زرتشتی شوم واین آیین را بپذریم باید به آنها پاسخ داده شود.

1- آیین زرتشت کجاست؟

یک آیین به معنای مجموعه اعتقادات ورفتارهایی است که تمام شئونات زندگی فرد را در بر می گیرد و او را در مسیر سعادت وکمال راهنمایی می کند . یک دین حقیقی باید بتواند یک جهان بینی دقیق و منطبق با عقل را به پیروان خود ارائه دهد تا بتوانند در سایه آن مبدا ومقصد حیات خود را تشخیص داده ودر روشنایی برگرفته از تعلیمات دینی خود گام بردارند. مایه های کلامی و فلسفی دینی که من آن را به عنوان سر لوحه حیات خود قرار خواهم داد باید آنچنان قوی باشد که تمام شبهات دینی و کلامی من را پاسخ بگوید این دین باید دست آویز من در تمام مراحل دشوار زندگی باشد و بتوانم با مراجعه به متون مقدس و آسمانی آن آرامش ومعنویت خود را در لحظه لحظه زندگی حفظ کنم اما مشکل من با آیین زرتشت این است که هر چقدر جست وجو می کنم جز چند اصطلاح گنگ باستانی چند تصویر و نماد ونام چند پادشاه قدیمی چیز دیگری را در تبلیغات مبلغین این کیش ملاحظه نمی کنم.

2-آیا باید دو خدایی را بپذیرم؟

به راستی در جهان دو خدا وجود دارد و انگرامئنو یا اهریمن در مقابل خدای خوب زرتشت خدایی دیگر است آیا جهان دو منشا دارد ودو خدا در حال جنگ باهمند؟ 

فراموش نکنید که من اکنون مسلمانم و اگر بخواهم آیین دیگری را بپذیرم یقینا آن آیین باید از هر جهت بهتر از دین فعلی من باشد چون در غیر این صورت کار من عاقلانه نخواهد بود .

3- اگر زرتشتی شوم در زمینه اخلاق زرتشتیان به من چه خواهند داد؟

تا کنون هزاران جلد کتاب در زمینه اخلاق توسط بزرگترین وشریف ترین افراد از نیاکان ما در زمینه اخلاق اسلامی نوشته شده که من حقیقتا در هیچ آیین دیگری نظیر آن را ندیده ام اگر این کتب را رها کنم در عوض شما به من جه می دهید.

4- علم کلام وعقاید زرتشتی کجاست؟

من در کلام امامیه مجموعه عظیمی از کتب را یافته ام که حقیقتا در تمام مشکلات اعتقادی وشبهات توانسته است اندیشه ام را نورانی کند وقلبم را شفا ببخشد اگر اینها را رها کنم شما کدام بهتر از اینی را به من عطا خواهید کرد؟

5- آیا احکام و شیوه صحیح زندگی را به من می آموزید؟

فقه شیعه شامل مجموعه عظیمی از احکام است که جزئی ترین مسائل زندگی از پیش از تولد تا پس از مرگ را در بر می گیرد همچنین قادر است رفتار فردی و اجتماعی فرد را به بهترین وجه اداره وبرای تشکیل و اداره حکومت نیز اقدام کند. آیین زرتشت در برابر این چه دارد؟

6- زرتشت کیست؟

مسلمانان نه تنها تاریخ دقیق تولد پیامبرشان را می دانند بلکه جزئی ترین حوادث روز گار او را نیز دقیقا ثبت کرده اند ولی گویا هیچ کس نمی داند زرتشت کی به دنیا آمده ششصدسال یا شش هزار سال پیش از میلاد مسیح بعضی هم که اصلا در وجودش شک کرده اند من چگونه چنین کسی را که علی رغم عظمت و جلالت شانش تاریخ اورا گم کرده است الگوی رفتاری خودم قرار دهم ؟

اوستا چیست وچه کسی آن را نوشته ؟

قران کتاب مسلمانان بعد از 1400 سال بدون هیچ اختلاف نسخی در دست مسلمانان است و با روز اول نزولش هیچ تفاوتی ندارد وسرشار از موارد اعجاز است و مسلمین معتقند که کلام خداست لطفا اوستا را در تمام این موارد برایم با قران مقایسه کنید و برتریش را به اثبات برسانید.


8-و.....

من نمی دانم کسی که قبل از گرفتن پاسخ این سوالات وصدها سوال نظیر آن به این دین متمایل شود چه هدف و انگیزه ایی دارد ولی این انگیزه یقینا حق جویی و سعادت طلبی نخواهد بود.

 در پایان باید عرض کنم که قصدم در این نوشته به هیچ وجه جریحه دار کردن احساسات هموطنان زرتشتی نیست وبه آنها وپیامبرشان به دیده احترام می نگرم .

 

 

 

آیا باید آتش را بپرستم؟!

 

نظرات() 

سنگ و شمع

سه شنبه 28 شهریور 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:ادبیات و فلسفه، 



من غلط کردم اگر بر سر غم داد زدم؛  
سر کشی می کنم و سنگدلی هم بلدم!


در غمت سوخت و چون موم شد آن سرکش ِ سنگ  
     اینک آن شمع که صد شعله به سر می کشدم 


تا سحر سوختم از دود دل و اشک شدم   
   عاقبت غصه و این آب شدن می کُشدم


طول غم با گله از "عمر" بپرسیدم و گفت:  
   اشک شمعی که در این شعله به پا می چکدم!


هر دم از کوی تو تا محبس بی روزنه ام
    بوی گل آمد و من دیده به دیوار زدم!


من هم از تیره مشتاق ترینان تو ام  
     لیکن اعراض تو در آتش غم می نهدم 



علی یوسفی مداح 
88/8/6
قم

نظرات() 

ثبت تجربیات دیدن جن یا موجودات فرا طبیعی

یکشنبه 29 مرداد 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح |




  .  بررسی مسایل متافیزیکی خصوصا موجوداتی به نام'' جن '' همزاد '' و ...  از دو طریق مطالعه کتب نوشته شده در این زمینه و یا بررسی تجربه های افراد درگیر با این مسایل قابل پیگیری است تقاضایی که بنده از دوستانی که به هر ترتیب به این صفحه وارد شده اند این است که چنانچه تجربه ای در این زمینه داشته اند آن را به شکل دقیق در بخش نظرات برای ما بازگو کنند تا در تحقیقات به روش علمی از آنها استفاده نماییم همچنین جدا تقاضامندم که از نقل داستان های ساختگی و تخیلی یا شوخی در این زمینه پرهیز کنید و صرفا به بیان دقیق تجربه  خود بپردازید و مارا در تحقیق در این زمینه یاری دهید و در نتایج معنوی آن سهیم باشید !

مثال ارسالی از طرف مخاطبان:
من در مورد همزاد چیزی نمی دونستم ولی یه بار که توی اتاقی جدا خوابیده بودم خواب دیدم که بلند شدم و رفتم توی حال اونجا دخترم داشت بازی می کرد که بغلش کردم همسرمم روی مبل نشسته بود وقتی چشمای دختر و همسرمو نگاه کردم دیدم یه حالت خاصی داشت با یک رنگ و انحنای خاص! و موهای پریشان بدون حرف! بعدش فهمیدم خواب میبینم بیدار شده بودم و اتاقی که توش خوابیده بودم رو کاملا می دیدم ولی نمی تونستم حرف بزنم یا حرکتی بکنم حالت خیلی بدی بود! تو این حال بودم که در به آرومی باز شد و همسرم اومد تو اتاق برای این که از اون حال خارج باشم خواستم با یه جور صدای خر خر و تکون دادن پام بهش بفهونم که نمیتونم حرکت کنم تا کمکم کنه اونم گفت چیه عزیزم و تقریبا کمکم کرد همین که حرکت کردم و نشستم دیدم هیچ کس تو اتاق نیست! و در اتاق هم بستس! رفتم بیرون و دیدم خانومم تو اون یکی اطاق خوابیده! و اصلا از چیزی خبر نداره ! شاید بگید خواب بوده ولی این حالت در حالتی بین خواب و بیداری بود یعنی هر چند من نمی تونستم حرکت کنم ولی کاملا هوشیار بودم و فضای اتاق رو هم کاملا می دیدم و به هیچ عنوان خواب هم نبودم!




در ضمن  از ارایه نظر دوستان در این زمینه هم  استقبال و استفاده می کنیم


نظرات() 

کهنه خونخوار تاریخ نام!

سه شنبه 10 مرداد 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:ادبیات و فلسفه، مهدویت، 



شبی می چکید از کتابی مدام
به روی کتب مایعی سرخ فام 

یکایک کتب را ورق می زدم
که می آید این جوی خون از کدام

بدیدم که دریای خون در یکیست
همان کهنه خونخوار "تاریخ" نام

ورق های تاریک تاریخ را
ز هر سو شماری ندارد تمام

در آن دیو بیدادگر کامران
و هر مرد بیدارگر تلخ کام

پر از شاه مستی که می خورده خون
ز رگهای میرانِ قائم مقام

در آن قصه هایی پر از شوکران 
ز صدرا و سینا و سقراط و جام

به "اشراقی" ار شب شکافد "شهاب"
بماند تنش در سیه چال شام

نه تنها "حلب" "شیخ نوری" کُش است
که "تهران" هم آویزد او را به بام

فقط آدمی گرگ آدم شود 
جز این دیوخو هر سگی گشته رام

هنرکرده معمارِ دیوار چین !
در آن خون ملات است و سر خشت خام 

هنرهای دارای ما را ببین!
زد او بر دهان های مردم لجام

چه می پرسی از حال شاهان دور ؟
چه می آید از گرگ چوپان دام ؟!

چه کردند با "توده" شاهان سرخ؟
همان کارگرهای پیش از قیام

چه عصیان یزدان چه فرمان شاه 
چه اینک که "رای" آورد فسق عام

به شهوت اگر رو کند "رای" خلق
جز از میل ملت براید نظام؟!

برامروز و دیروز تاریخ ما 
چنین رفته لیکن ندارد دوام

درین شب که انسانش آدم نماست 
به فردا؛به دوران آدم سلام!



علی یوسفی مداح
کرمانشاه
1396/5/9

نظرات() 

حاجی به فقر شدید مبتلا نمی شود!

پنجشنبه 5 مرداد 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:حدیث، علم و دین، 


آیا حاجی فقیر می‌شود؟

اسحاق بن عمار گوید: امام صادق - علیه‌السلام - فرمود: حاجی هرگز به املاق مبتلا نمی‌شود؟
عرض کردم: املاق یعنی چه؟
فرمود: املاق یعنی بی‌پولی و نداری و مفلس شدن، سپس (به عنوان شاهد این آیه را تلاوت) فرمود: (و لا تقتلوا أولادکم من املاق نحن نرزقکم و ایاهم) [1] «و فرزندانتان را از (ترس) فقر، نکشید! ما شما و آنها را روزی می‌دهیم».[2] .
--------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] سوره‌ی أنعام آیه‌ی 151.
[2] تفسیر العیاشی: ج 2 ص 75، بحارالأنوار: ج 96 ص 12 ح 37


     هر چند که با کارشکنی های آل سعود نحوه انجام مناسک حج یا قطع موقت آن می تواند مورد بحث قرار گیرد ولی با توجه به وجوب حج در آیات قرآن و ترغیب به انجام آن در روایات متعددی از این قبیل تعطیل کردن این واجب الهی یا تخریب مبانی آن به هر بهانه ای از جمله واجب تر بودن کمک به دیگران یا جلوگیری از تقویت اقتصادی وهابیت و... قطعا صحیح نمی باشد و به نظر می رسد که راه صحیح مدیریت صحیح حج و تقلیل حج های غیر واجب و غیر ضروری و به صفر رساندن هزینه ها و خرید های بی مورد و تدابیری از این قبیل است.

نظرات() 

سفارشات امام صادق به مؤمن طاق

یکشنبه 1 مرداد 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:حدیث، علم و دین، 


سفارشات امام صادق به مؤمن طاق

از سفارشات گران بها و نورانی امام صادق علیه‌السلام به مؤمن طاق این است که فرمود: ای فرزند نعمان، از کشمکش و نزاع بپرهیز که آن اعمال خیر تو را تباه می‌کند و از جدال ناپسند پرهیز کن که تو را هلاک خواهد نمود و از درگیری و خصومت زیاد پرهیز کن که تو را از خدا دور خواهد نمود. همانا مسلمانان پیشین قبل از همه چیز تمرین سکوت می‌کردند، حال آن که شما تمرین سخن گفتن می‌کنید. آنها قبل از این که قصد اطاعت و بندگی خدا را داشته باشند؛ ده سال تمرین سکوت می‌کردند. پس اگر توانایی و صبر بر آن را در خود می‌یافتند خود را برای عبادت آماده می‌دیدند و گرنه می‌گفتند: ما هنوز اهلیت پیدا نکرده ایم و کسی می‌تواند نجات پیدا کند که بتواند در مقابل زشتی‌ها سکوت نماید و بر آزار دولت باطل صبر نماید، چنین افرادی مؤمنان و برگزیدگان و دوستان حقیقی خداوند هستند.
سپس فرمود: به خدا سوگند! یکی از شما چون وارد قیامت شود اگر به اندازه‌ی گنجایش زمین طلا در راه خدا داده باشد؛ اما حسد مؤمنی را در دل داشته باشد آن طلاها در آتش گداخته خواهد شد [و او در آنها معذب خواهد بود].
ای فرزند نعمان، کسی که از او سؤالی شود و بگوید: نمی‌دانم، در حق علم و دانش ظلم نکرده و انصاف داشته است. ای فرزند نعمان! مؤمن [ممکن است] در مجلس خود حسد بورزد، اما هنگامی که از آن مجلس خارج گردید کینه از دل او خارج می‌شود.
ای فرزند نعمان، اگر می‌خواهی محبت و علاقه‌ی تو نسبت به برادر دینی خود خالص بماند، با او مزاح [زیاد] و بحث و جدل، و مباهات مکن و کینه و دشمنی او را در دل مگیر و دوست خود را به اسرار خویش آگاه مکن مگر به اندازه ای که اگر دشمن تو به آن آگاه شود، زیانی به تو نرسد؛ زیرا ممکن است دوست انسان روزی دشمنش شود.
ای فرزند نعمان، بلاغت در سخن به تندی زبان و بیهوده گویی و شوخی‌های فراوان نیست، بلکه بلاغت در سخن به معنای فهم کلام و قصد تفهیم و اثبات حقیقت می‌باشد. [1] .
----------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار ج 78 / 292. 

نظرات() 

زندگی خود را بر چه چیز بنا کنیم؟

یکشنبه 1 مرداد 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:حدیث، علم و دین، 


زندگی خود را بر چه چیز بنا فرمودید؟

به خط شهید - رحمه الله - آمده است که به امام صادق - علیه‌السلام - عرض شد: شما امرتان را به چه چیز بنا فرمودید؟
حضرت فرمود: بر چهار چیز:
1- دانستم که عملم را غیر از خودم انجام نمی‌دهد، لذا خود کوشش کردم (و سستی و تنبلی نکردم).
2- و دانستم که خداوند عزوجل بر (کار و حالت من) مطلع است، و لذا حیا کردم (و گناه نکردم).
3- و دانستم که روزی مرا غیر از خودم نمی‌خورد، لذا مطمئن شدم (و هراسی به دل راه ندادم).
4- و دانستم که عاقبت و پایان عمر من مرگ است، لذا آماده شدم. [1] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار ج 75 ص 228 ح 100. 

نظرات() 

در پس آینه طوطى صفتم داشته‏ اند!

یکشنبه 1 مرداد 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:ادبیات و فلسفه، علم و دین، کلام و عقاید، 

 

 


     نگارنده این سطور حسن حسن‏زاده آملى گوید: براى حرف آموختن طوطى، او را جلوى آینه به گونه‏ اى كه عكس خود را در آن ببیند قرار میدهند، و كسى در پشت آینه حرف میزند و طوطى به گمانش كه آن حرف از طوطى هم نوع اوست كه در آینه میباشد و به تدریج از او حرف می آموزد و به حرف مى‏آید.

این مطلب را عارف رومى در دفتر پنجم مثنوى در ضمن این عنوان:

تمثیل تلقین شیخ مریدان را، و پیغمبر امّت را كه ایشان طاقت تلقین حق ندارند و با حق الفت نتوانند چنان‏كه طوطى با صورت آدمى الفت ندارد كه از او تلقین تواند گرفت، و حق تعالى شیخ را چون آینه پیش مرید دارد و از عقب آینه تلقین میکند.

نیكو به نظم درآورده است كه فرمود:

طوطیى در آینه می بیند او

عكس خود را پیش او آورده رو

در پس آیینه آن استا نهان‏

حرف میگوید ادیب خوش بیان‏ 

طوطیك پنداشته كان گفت پست‏

گفت آن طوطیست كاندر آینه است‏

پس ز جنس خویش آموزد سخن‏

بیخبر از مكر آن گرگ كهن‏

كز پس آیینه می آموزدش‏

ورنه ناموزد جز از جنس خودش‏

گفت را آموخت زان مرد هنر

لیك ازمعنى و سرّش بیخبر

از بشر بگرفت منطق یك بیك‏

از بشر جز این چه داند طوطیك‏

همچنان در آینه جسم ولىّ‏

خویش را بیند مُرید مُمتلى‏

عقل كل را از پس آیینه او

 كى تواند دید وقت گفتگو

او گمان دارد كه میگوید بشر

آن دگر سرّ است او زان بیخبر

حرف آموزد ولىّ سر قدیم‏

 می‏نداند طوطیست آن یا ندیم‏

 

 

 

ولكن عارف بزرگوار جناب خواجه حافظ فرموده است:

در پس آینه طوطى صفتم داشته‏ اند

آنچه استاد ازل گفت بگو میگویم‏

 

 

 

كه باید «آنچه استاد ازل گفت بگو» متعلق به «در پس آینه» باشد، و به قرینه «صفت» دانسته شود كه او را در پیش روى آینه داشته‏اند.

و احتمال تحریف نیز خالى از قوّت نیست كه عبارت «در بر آینه» بوده است و به «در پس آینه» تحریف شده است.

و توهّم این‏كه مراد از آینه نظام هستى است و روى این آینه آن سویى است كه باطن و ملكوت آن است و پشت آینه این سویى است كه ظاهر و عالم ملك و نشأت طبیعت است و من در پس این آینه آنچه را استاد ازلى كه انطق كل شی‏ء گفته است مى‏گویم، دور از مفاد مثال و مراد تمثیل است زیرا كه تلقین‏ كننده طوطى در پس آینه است و طوطى در پیش آینه و باید در شیوه تمثیل صورت آن محفوظ باشد.

شیرین و دلنشین این‏كه دل و طوطى در اصطلاح علم عدد دو جسم یك روح‏اند، و به قول عیانى در كنوز الأسماء:

نزد اهل خرد و اهل عیان‏

حرف جسم و عدد اوست چه جان‏

 

 

هزار و یك كلمه، ج‏2، ص: 382

نظرات() 

شیطان در اصول اشعری و در فروع حنفی است!

جمعه 30 تیر 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:حدیث، فرق و مذاهب، علم و دین، کلام و عقاید، 



خواجه نصر الدین طوسی می فرماید روزی از من در مورد مذهب شیطان سوال شد که چه مذهبی دارد؟! گفتم آنچه که از تفسیر قرآن می دانم این است که او در اصول اشعری و در فروع حنفی است! 

قال المحقّق الخواجة نصیر الدین الطوسى:

سئلت یوماً عن مذهب الشیطان، قلت: الذى اطلعت علیه من تفسیر القرآن أنه أشعرى الأصول حنفى الفروع؛


 أمّا الأول فقوله: «فَبِما أَغْوَیْتَنِى لَأَقْعُدَنَّ» ( یعنی اشعری بودن شیطان در اصول به خاطر آن است گمراهی خود رابه خداوند نسبت داد) نسبت غوایت به خدا دادن و اضافه آن به پروردگار كردن مذهب اشعریان است كه نسبت أعمال به خدا دهند. 

  و أما در فروع احكام قیاس كند؛ چنان كه حنفیان كنند آن گاه كه از سجده آدم‏ سر باز زد و امتناع ورزید گفت: «خَلَقْتَنِى مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ» این مقایسه بین خاك و آتش كردن و حكم به اشرفیت آتش دادن چگونه رواست كه افضل و اشرف در برابر خاك پست شود. 

    از این رو فرمود: لاتقیسوا فإنّ أول من قاس ابلیس‏ (قیاس نکنید چرا که اولین کسی که قیاس کرد ابلیس بود)  [سپس فرماید:] لكنه فضل على القوم لأنه استدلّ بقیاس الأولویة و هم یستدلّون بالمساوا (اما شیطان بر حنفیان در این مسئله برتری دارد چرا که او قیاس به اولویت کرد و ایشان قیاس به مساوات کنند!)



كلمه 660

هزار و یك كلمه، ج‏7، ص: 25


نظرات() 

آیا مردگان می توانند خانواده و بازماندگان خودراببینند ؟

جمعه 30 تیر 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:حدیث، علم و دین، کلام و عقاید، 



      علم و عمل به منزله دو بالَ نفس ناطقه‏ اند كه به اندازه نیروى این دو بال در عوالم بی پایان پرواز می کند، پروازى كه در نشئت شهادت داخل در عالم غیب می ‏شود، و در عالم غیب ظاهر در نشئت شهادت میگردد.


پرواز برون ز حدّ احصا

آنى چو هزار سالت اى دوست‏

 

از این اشارت سرّ این گونه آیت را در یاب كه حق تعالى به پیامبر فرمود: «وَسْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا ...»؛ اى پیامبر از پیامبران پیشین بپرس.

آرى صاحب نفس مكتفى با این كه در عالم شهادت است وارد در عالم غیب می شود و از پیامبران پیشین می پرسد نیازى به تقدیر مضاف نیست كه مثلًا گفته شود:

أى واسئل أُمم من أُرسلنا من قبلك و علمائهم.


و نیز راز این گونه روایت را فهم كن كه راوى از معصوم مى‏پرسد: آیا انسان كه از این سرا رخت بر بسته است، دوباره مى‏تواند كسان خود را در این نشئت دیدار كند؟ در پاسخ فرمود: آرى. پرسید: تا چه اندازه؟ در روایتى فرمود: على‏ قدر منزلته، و در دیگرى: على‏ قدر عمله، و در سومى: على‏ قدر فضائلهم، از این القاء سبّوحى به حقیقت و واقع رجعت هم رسیده‏اى. تدبّر شد ان شاء الله المتعالى

هزار و یك كلمه، ج‏7، ص: 16

نظرات() 

معنی لا حول و لا قوّة إلّاباللّه

سه شنبه 27 تیر 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:علم و دین، ادبیات و فلسفه، 

 

 

ناصرالدین شاه در سفرى كه به خراسان میرفت چون به سبزوار رسید به دیدار حكیم متألّه ملّاهادى سبزوارى در منزل آن بزرگوار تشرّف یافت، در ضمن مذاكرات از آن جناب پرسید مقصود مولوى از این بیت چیست؟

ما همه شیران ولى شیر عَلَم‏

 

حمله مان از باد باشد دم به دم‏

 

 

 

در جوابش فرمود: «لا حول و لا قوّة إلّاباللّه را ترجمه میكند».

كلمه 663

هزار و یك كلمه، ج‏7، ص: 26

نظرات() 

اسامی پیامبران در قرآن کریم

سه شنبه 27 تیر 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:علم و دین، کلام و عقاید، حدیث، 


     در قرآن كریم از بیست و پنج پیغمبر نام برده شده است كه عبارت‏ اند از:

   محمّد صلّى اللّه علیه و اله و سلّم، آدم، ادریس، نوح، هود، صالح، ابراهیم، لوط، اسماعیل،اسحاق، یعقوب، یوسف، ایّوب، شعیب، موسى، هارون، یونس، داود، سلیمان، الیاس، الیسع، زكریا، یحیى، عیسى، ذو الكفل (صلوات اللّه و سلامه علیهم)

تبصره: الیاس همان ادریس است زیرا آن حضرت را ظهور و غیبت بوده است، أعنى دوبار مبعوث شده است یك بار پیش از غیبت كه ادریس نبىّ بود، قوله (تعالى): وَ اذْكُرْ فِی الْكِتابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ كانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِیًّا (سوره مریم، آیه 58)، و زمان غیبتش سیصد و شصت و پنج (365) سال بوده است، و پس از آن به اسم الیاس رسول ظهور فرموده است، قوله (سبحانه):

وَ إِنَّ إِلْیاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ‏ (سوره صافات، آیه 124). و حضرت ادریس جدّ نوح نبیّ بوده است (سلام الله علیهما)

ادامه مطلب

نظرات() 

آیا مجوس پیامبر داشتند؟

سه شنبه 27 تیر 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:حدیث، فرق و مذاهب، علم و دین، تاریخ، کلام و عقاید، 


آیا مجوس پیامبر داشتند؟

یکی از اصحاب ما گوید: از امام صادق - علیه‌السلام - درباره‌ی مجوس سؤال شد: آیا پیامبر داشتند یا نه؟
حضرت فرمود: آری، مگر داستان نامه‌ی رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - به اهل مکه را نشنیدی که برای آنها نوشت: اسلام بیاورید و اگر نه با شما می‌جنگم، آنها برای پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - نوشتند: از ما جزیه بگیر، و ما را بگذار به عبادت بتها ادامه دهیم.
پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - در پاسخ آنها نوشتند: من جزیه نگرفتم مگر از اهل کتاب.
آنان در حالی که قصد داشتند او را تکذیب کنند برای او نوشتند: شما مدعی شدی که جزیه از غیر اهل کتاب نمی‌گیری، در حالی که از مجوس منطقه «هجر» (که یکی از قصبه‌های بحرین است) جزیه گرفتی.
پیامبر در جواب آنها نوشتند که: برای مجوس پیامبری بود که او را کشتند، و کتابی داشتند که آن را سوزانیدند که پیامبرشان کتابشان را برایشان آورد. [1] .
2- زندیق گفت: به من خبر ده که آیا خدا برای مجوس پیامبر فرستاد؟ زیرا من نزد آنها کتابهائی محکم و استوار، و موعظه‌ها و پندهائی بلیغ، و مثالهائی مفید و شافی یافتم و دیدم آنها به ثواب و عقاب اقرار می‌کنند، و شرائع و برنامه‌هائی مذهبی دارند که به آن عمل می‌کنند.
امام - علیه‌السلام - فرمودند: امتی نیست که خدا برای آنها بیم‌دهنده‌ای نفرستاده باشد، و خدا برای آنها پیامبری با کتاب فرستاد، ولی آنان نبوت آن پیامبر را انکار کردند، و کتابش را رد کردند.
سؤال کننده گفت: آن پیامبر کیست؟ زیرا مردم می‌گویند: آن خالد بن سنان است.
حضرت فرمودند: خالد یک مرد عرب بیابانی بود. و پیامبر نبود، و این چیزی است که مردم می‌گویند و با حقیقت مطابقت ندارد.
گفت: آیا زردشت است؟
گفت: زردشت برای آنان زمزمه‌ای (وردهائی) آورد، و ادعای پیامبری کرد، گروهی به او ایمان آوردند، و گروهی انکار کردند و او را از شهر خارج کردند، و حیوانات درنده او را در بیابان خوردند. [2] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار: ج 14 ص 463 ح 28.
[2] بحارالأنوار: ج 10 ص 176 - 179. 

نظرات() 

پیشگویی،جنگیری،کهانت کاهنان و...

شنبه 24 تیر 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:حدیث، کلام و عقاید، 

در میان روایات به روایتی بر خوردم که در بردارنده موارد غریبی از مسائل ماوراء طبیعه بود که در ادامه با هم مرور می کنیم


پیشگوئی از چه چیزی سرچشمه می‌گیرد؟

هشام بن الحکم گوید: از جمله سؤالاتی که زندیق از امام صادق - علیه‌السلام - نمود این بود که گفت: پیشگوئی (کاهنان) از چه چیزی سرچشمه می‌گیرد؟ و آنها این خبرها را از کجا می‌آورند و به مردم می‌گویند؟
حضرت فرمود: پیشگوئی و کهانت در زمان جاهلیت همیشه در دوران‌هائی بود که میان پیامبران فاصله می‌افتاد (و مردم از وجود پیامبران محروم بودند) در این دورانها کاهن برای مردم به منزله‌ی حاکم و قاضی که مردم مشکلاتشان را بر او عرضه می‌کردند و از او خبر می‌گرفتند، و او به آنها خبرهائی می‌داد.
و این مطلب ناشی بود یا از فراست و ذکاوت و تیزبینی بی حد آنها، و یا وسوسه نفس، و فطنت روح به اضافه‌ی مطالبی که به قلب و دل او می‌افتاد، زیرا مطالبی که از آن خبر می‌داد مربوط به حوادث آشکار زمینی، پس شیطان آن را می‌دانست و آن را به کاهن القا می‌نمود، و او را خبر می‌داد به آنچه در اطراف و اکناف زمین واقع می‌شد (یا می‌شود).
و اما اخبار آسمان پس مسأله چنین بود که شیاطین به نقاطی از آسمان صعود می‌کردند، و استراق سمع می‌کردند، و چنین نبود که آنها از آنجا طرد شوند یا با ستاره‌گان زده و رانده شوند.
و هنگامی که آنها بعدا از استراق سمع منع شدند تا مطلبی که مشابه وحی آسمانی باشد به زمین نرسد و امر بر مردم مشتبه نگردد، و ندانند آنچه که از ناحیه‌ی خدا از باب حجت آمده است کدام است.
و شیاطین اخباری که خداوند درباره‌ی بندگانش بود، به صورت جسته و گریخته از آسمان می‌شنیدند و می‌گرفتند و به دل کاهنان و پیشگویان می‌انداختند، و هرگاه کلماتی از خود با آن مخلوط می‌ساختند حق و باطل به هم مخلوط می‌شد.
پس هر خبری که کاهن می‌دهد مطابق با واقع است همان خبری است که شیطان شنیده و به او خبر داده است. و هر چیزی که در آن خطا باشد این همان اضافه‌هائی است که شیطان از خود زیاد کرده است.
و از زمانی که شیاطین از استراق سمع منع شدند، کهانت و پیشگوئی قطع شد و پایان یافت.
و اما امروز شیاطین تنها اخباری را به کاهنان خود القاء می‌کنند که مربوط می‌شود به گفتگوهای مردم (آنچه می‌گویند و آنچه درباره‌ی آن صحبت می‌کنند) و شیاطین چیزهائی را به کاهنان منتقل می‌کنند که مربوط می‌شود به وقائعی که در مناطق دور واقع می‌شود مثل دزدی که دستبرد می‌زند. و کسی که شخصی را می‌کشد، و غائبی که مخفی می‌شود، و آنها در این زمینه مانند مردم هستند که در اخبار خود یا دروغگو یا راستگو هستند.
گفتم: چگونه شیاطین به آسمان صعود نمودند در حالی که آنها از نظر خلقت و غلظت، مانند مردم بودند به طوری که برای حضرت سلیمان - علیه‌السلام - ساختمانی می‌ساختند که مردم از بناء آن عاجز بودند.
حضرت فرمود: آنها برای سلیمان دارای جسم غلیظ شدند همان طوری که برای او تسخیر شدند و تحت امر او قرار داده شدند در حالی که آنها مخلوقی رقیق و غذایشان نسیم بود، و دلیل بر این حقیقت صعود آنها به آسمان برای استراق سمع است و معلوم است که جسم غلیظ نمی‌تواند بالا برود مگر به وسیله‌ی نردبان یا ابزاری دیگر. [1] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] الاحتجاج: 185، بحارالأنوار: ج 60 ص 77 ح 30. 

نظرات() 

وقتی امام صادق علیه السلام غلام خود را باد می زد تا خنک شود!

جمعه 23 تیر 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:حدیث، اجتماعی، علم و دین، کلام و عقاید، 


    شیخ کلینی در کافی به سند خود روایت کرده است: امام صادق (ع) روزی غلام خود را در پی کاری فرستاد. غلام در بازگشت تأخیر نمود، پس امام (ع) به دنبال او روان شد و وی را یافت که خوابیده است. بالای سر او نشست و او را باد می‌زد تا غلام بیدار شد. چون غلام از خواب بیدار شد امام صادق (ع) به او فرمود: ای فلان! به خدا سوگند این گونه نیست که شب و روز متعلق به تو باشد و در آن بخوابی بلکه شب از آن توست و روز از آن ما. 

پیش از ظهور اسلام برده داری تبدیل به جزئی جدایی ناپذیر از زندگی اجتماعی بشر شده بود و قدمتی چندین هزارساله داشت و ریشه کن کردن آن از سویی نیازمند زمان و ایجاد بسترهای اجتماعی ، اخلاقی ، حقوقی و... خاص خود بود و از سوی دیگر زمام امورسیاسی اسلام در همان ابتدا از دست ائمه شیعه خارج شده بود  ولغو کلی و عمومی آن چه از نظر اختیارات حکومتی ائمه و چه از نظر امکان عملی اجرای آن انجام پذیر نبود با این حال در همان دوران نیز ائمه با وضع قوانینی حقوقی و اخلاقی صحنه هایی باور نکردنی از برخورد انسانی با این بردگان را به نمایش گذاشتند .

    در حقیقت اسلام از همان ابتدا با برده داری مخالف بود ولی همان گونه که گفته شد لغو آن به صورت ناگهانی با توجه به اینکه نظامات اجتماعی بر اساس آن تبیین شده بود ممکن نبود بلکه نیازمند بستر سازی و زمان بود به عنوان مثال با مرور آیات قرآن در می یابیم که قرآن از همان ابتدا حرام بودن شراب را اعلام نکرد و مسلمان ها  از شرابخواری منع نشدند ولی به مرور و پس از طی مراحل و ایجاد زمینه های مورد نیاز شراب تحریم شد و مشخص شد که تا چه حد مورد نفرت اسلام است . مثال امروزی تر آن بانکداری معاصر است که در عمل مبنای کار آن همان سیستم رباست ولی اگر حکم حکومتی صادر شود و همه بانک ها و سیستم بانکداری را ملغا اعلام کند چه بر سر مردم و سیستم زندگی آنها خواهد آمد؟ تکلیف اقساط باقی مانده، دیون، وثیقه ها ، طرح های عمرانی و هزاران امر حیاتی جامعه که با سیستم بانکی در آمیخته چه خواهد شد؟ پس چاره ای نیست که با وضع قوانینی هر چند کم بازده و در مواردی شبهه ناک! به نام بانکداری اسلامی موقتا با این سیستم که بنای آن ربوی است کنار آمد و البته در داراز مدت سیستم مالی بدون ربا جایگزین شود.در حقیقیت در زمان ائمه نیز همه شئونات اقتصادی و اجتماعی و تولید و اشتغال جامعه از پیش بر مبنای برده داری پایه ریرزی شده بود و با توجه به این نکته ایشان به طرق مختلف تلاش نمودند تا از نظر اخلاقی زمینه را برای لغو این شرایط غیر انسانی در بلند مدت و رسیدن بردگان به کرامت انسانی در کوتاه مدت فراهم سازند که در عمل نیز موفق بودند و برده داری بعد از این که در کشورهای اسلامی به پایان رسید صدها سال در اروپا رواج داشت و در هنگام رواج در جهان اسلام نیز برخورد و رفتار مسلمین با بردگان هیچ شباهتی با رفتار غربیان نداشت تا جایی که شاید بتوان گفت برده داری در اسلام و غرب تنها در لفظ مساوی هستند و حقیقتا ماهیتی کاملا متفاوت و مجزا دارند.

نظرات() 

کنیزی که موجب مرگ فرزند امام صادق علیه السلام شد!

جمعه 23 تیر 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:علم و دین، حدیث، 

    

     پیش از ظهور اسلام برده داری تبدیل به جزئی جدایی ناپذیر از زندگی اجتماعی بشر شده بود و قدمتی چندین هزارساله داشت و ریشه کن کردن آن از سویی نیازمند زمان و ایجاد بسترهای اجتماعی ، اخلاقی ، حقوقی و... خاص خود بود و از سوی دیگر زمام امورسیاسی اسلام در همان ابتدا از دست ائمه شیعه خارج شده بود  ولغو کلی و عمومی آن چه از نظر اختیارات حکومتی ائمه و چه از نظر امکان عملی اجرای آن انجام پذیر نبود با این حال در همان دوران نیز ائمه با وضع قوانینی حقوقی و اخلاقی صحنه هایی باور نکردنی از برخورد انسانی با این بردگان را به نمایش گذاشتند . در یکی از این روایات رفتار شگفت انگیز امام صادق (ع) با کنیزی که موجب مرگ فرزند خردسالش شده بود را با هم مرور می کنیم.

    ابن‌شهرآشوب در کتاب مناقب از کتاب روضه نقل کرده است: روزی سفیان ثوری به نزد امام صادق (ع) رفت. دید که سیمای امام متغیر است. علت آن را جویا شد. امام (ع) فرمود: من ممنوع کرده بودم که کسی بر بام خانه رود. اما مشاهده کردم یکی از کنیزانم که پرستاری یکی از کودکانم را بر عهده داشت از نردبان بالا می‌رفت و کودک نیز همراه او بود. چون کنیز مرا دید، لرزید و در پایین آمدن شتاب جست و کودک از دستش افتاد و در دم جان سپرد. اما چهره‌ی من به خاطر مرگ کودک نیست که چنین تغیر کرده، بلکه به خاطر ترس و لرزی است که از مشاهده‌ی من به آن کنیز راه یافته است. امام صادق (ع) پس از این ماجرا به آن کنیز، دوبار فرمود: تو به خاطر خدا آزادی و در این ماجرا بی‌گناهی!

شگفت آور است که امام با آن همه محبتی که نسبت به فرزندانشان داشتند نه از مرگ فرزند بلکه از اندک ترسی که از ناحیه ایشان به کنیز رسیده ناراحت هستند که در آن هم تعمدی نداشته اند!
    در حقیقت اسلام از همان ابتدا با برده داری مخالف بود ولی همان گونه که گفته شد لغو آن به صورت ناگهانی با توجه به اینکه نظامات اجتماعی بر اساس آن تبیین شده بود ممکن نبود بلکه نیازمند بستر سازی و زمان بود به عنوان مثال با مرور آیات قرآن در می یابیم که قرآن از همان ابتدا حرام بودن شراب را اعلام نکرد و مسلمان ها  از شرابخواری منع نشدند ولی به مرور و پس از طی مراحل و ایجاد زمینه های مورد نیاز شراب تحریم شد و مشخص شد که تا چه حد مورد نفرت اسلام است . مثال امروزی تر آن بانکداری معاصر است که در عمل مبنای کار آن همان سیستم رباست ولی اگر حکم حکومتی صادر شود و همه بانک ها و سیستم بانکداری را ملغا اعلام کند چه بر سر مردم و سیستم زندگی آنها خواهد آمد؟ تکلیف اقساط باقی مانده، دیون، وثیقه ها ، طرح های عمرانی و هزاران امر حیاتی جامعه که با سیستم بانکی در آمیخته چه خواهد شد؟ پس چاره ای نیست که با وضع قوانینی هر چند کم بازده و در مواردی شبهه ناک! به نام بانکداری اسلامی موقتا با این سیستم که بنای آن ربوی است کنار آمد و البته در داراز مدت سیستم مالی بدون ربا جایگزین شود.در حقیقیت در زمان ائمه نیز همه شئونات اقتصادی و اجتماعی و تولید و اشتغال جامعه از پیش بر مبنای برده داری پایه ریرزی شده بود و با توجه به این نکته ایشان به طرق مختلف تلاش نمودند تا از نظر اخلاقی زمینه را برای لغو این شرایط غیر انسانی در بلند مدت و رسیدن بردگان به کرامت انسانی در کوتاه مدت فراهم سازند که در عمل نیز موفق بودند و برده داری بعد از این که در کشورهای اسلامی به پایان رسید صدها سال در اروپا رواج داشت و در هنگام رواج در جهان اسلام نیز برخورد و رفتار مسلمین با بردگان هیچ شباهتی با رفتار غربیان نداشت تا جایی که شاید بتوان گفت برده داری در اسلام و غرب تنها در لفظ مساوی هستند و حقیقتا ماهیتی کاملا متفاوت و مجزا دارند.

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 15 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :