تبلیغات
عقل سرخ
عقل سرخ
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند ............................... وان که این کار ندانست در انکار بماند

چگونه زرتشتی شوم؟

پنجشنبه 28 بهمن 1389

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:کلام و عقاید، 

چگونه زرتشتی شوم ؟!

امروزه تبلیغات زیادی پیرامون مذهب زرتشت  می شود که از فروش وتبلیغ نمادهای زرتشتی نظیر فروهر و.. شروع و احتمالا به دعوت به پذیرفتن این کیش ختم می شود.

اکنون من به عنوان یک جوان ایرانی اصیل ،وطن دوست و اتفاقا علاقه مند به تاریخ چند سوال از این مبلغین محترم دارم که اگر بخواهم زرتشتی شوم واین آیین را بپذریم باید به آنها پاسخ داده شود.

چگونه زرتشتی شوم ؟!

امروزه تبلیغات زیادی پیرامون مذهب زرتشت  می شود که از فروش وتبلیغ نمادهای زرتشتی نظیر فروهر و.. شروع و احتمالا به دعوت به پذیرفتن این کیش ختم می شود.

اکنون من به عنوان یک جوان ایرانی اصیل ،وطن دوست و اتفاقا علاقه مند به تاریخ چند سوال از این مبلغین محترم دارم که اگر بخواهم زرتشتی شوم واین آیین را بپذریم باید به آنها پاسخ داده شود.

1- آیین زرتشت کجاست؟

یک آیین به معنای مجموعه اعتقادات ورفتارهایی است که تمام شئونات زندگی فرد را در بر می گیرد و او را در مسیر سعادت وکمال راهنمایی می کند . یک دین حقیقی باید بتواند یک جهان بینی دقیق و منطبق با عقل را به پیروان خود ارائه دهد تا بتوانند در سایه آن مبدا ومقصد حیات خود را تشخیص داده ودر روشنایی برگرفته از تعلیمات دینی خود گام بردارند. مایه های کلامی و فلسفی دینی که من آن را به عنوان سر لوحه حیات خود قرار خواهم داد باید آنچنان قوی باشد که تمام شبهات دینی و کلامی من را پاسخ بگوید این دین باید دست آویز من در تمام مراحل دشوار زندگی باشد و بتوانم با مراجعه به متون مقدس و آسمانی آن آرامش ومعنویت خود را در لحظه لحظه زندگی حفظ کنم اما مشکل من با آیین زرتشت این است که هر چقدر جست وجو می کنم جز چند اصطلاح گنگ باستانی چند تصویر و نماد ونام چند پادشاه قدیمی چیز دیگری را در تبلیغات مبلغین این کیش ملاحظه نمی کنم.

2-آیا باید دو خدایی را بپذیرم؟

به راستی در جهان دو خدا وجود دارد و انگرامئنو یا اهریمن در مقابل خدای خوب زرتشت خدایی دیگر است آیا جهان دو منشا دارد ودو خدا در حال جنگ باهمند؟ 

فراموش نکنید که من اکنون مسلمانم و اگر بخواهم آیین دیگری را بپذیرم یقینا آن آیین باید از هر جهت بهتر از دین فعلی من باشد چون در غیر این صورت کار من عاقلانه نخواهد بود .

3- اگر زرتشتی شوم در زمینه اخلاق زرتشتیان به من چه خواهند داد؟

تا کنون هزاران جلد کتاب در زمینه اخلاق توسط بزرگترین وشریف ترین افراد از نیاکان ما در زمینه اخلاق اسلامی نوشته شده که من حقیقتا در هیچ آیین دیگری نظیر آن را ندیده ام اگر این کتب را رها کنم در عوض شما به من جه می دهید.

4- علم کلام وعقاید زرتشتی کجاست؟

من در کلام امامیه مجموعه عظیمی از کتب را یافته ام که حقیقتا در تمام مشکلات اعتقادی وشبهات توانسته است اندیشه ام را نورانی کند وقلبم را شفا ببخشد اگر اینها را رها کنم شما کدام بهتر از اینی را به من عطا خواهید کرد؟

5- آیا احکام و شیوه صحیح زندگی را به من می آموزید؟

فقه شیعه شامل مجموعه عظیمی از احکام است که جزئی ترین مسائل زندگی از پیش از تولد تا پس از مرگ را در بر می گیرد همچنین قادر است رفتار فردی و اجتماعی فرد را به بهترین وجه اداره وبرای تشکیل و اداره حکومت نیز اقدام کند. آیین زرتشت در برابر این چه دارد؟

6- زرتشت کیست؟

مسلمانان نه تنها تاریخ دقیق تولد پیامبرشان را می دانند بلکه جزئی ترین حوادث روز گار او را نیز دقیقا ثبت کرده اند ولی گویا هیچ کس نمی داند زرتشت کی به دنیا آمده ششصدسال یا شش هزار سال پیش از میلاد مسیح بعضی هم که اصلا در وجودش شک کرده اند من چگونه چنین کسی را که علی رغم عظمت و جلالت شانش تاریخ اورا گم کرده است الگوی رفتاری خودم قرار دهم ؟

اوستا چیست وچه کسی آن را نوشته ؟

قران کتاب مسلمانان بعد از 1400 سال بدون هیچ اختلاف نسخی در دست مسلمانان است و با روز اول نزولش هیچ تفاوتی ندارد وسرشار از موارد اعجاز است و مسلمین معتقند که کلام خداست لطفا اوستا را در تمام این موارد برایم با قران مقایسه کنید و برتریش را به اثبات برسانید.


8-و.....

من نمی دانم کسی که قبل از گرفتن پاسخ این سوالات وصدها سوال نظیر آن به این دین متمایل شود چه هدف و انگیزه ایی دارد ولی این انگیزه یقینا حق جویی و سعادت طلبی نخواهد بود.

 در پایان باید عرض کنم که قصدم در این نوشته به هیچ وجه جریحه دار کردن احساسات هموطنان زرتشتی نیست وبه آنها وپیامبرشان به دیده احترام می نگرم .

 

 

 

آیا باید آتش را بپرستم؟!

 

نظرات() 

سنگ صبوری!

جمعه 1 بهمن 1395

نویسنده: علی یوسفی مداح |


  طبق سنتی کهن دو مرد فقیربه نام حکیم و صابر  برای آزمون "سنگ صبوری " که توسط پادشاه انجام می گرفت انتخاب شدند.حکیم قبلا کتاب سنت های پادشاه راخوانده بود و می دانست که آنها باید فردا از کوه بالا بروند و در طول راه خدمتگزاران پادشاه تدریجا سنگ هایی را در کوله پشتی آنها قرار می دهند تا در قله کوه  هم وزن سنگ ها طلای ناب جایزه بگیرند!
   اما صابر این را نمی دانست!    
   فردا حکیم با خوشحالی و صابر با بیحالی به سمت قله حرکت کردند وقتی اولین سنگ در کوله ها نهاده شد برق خوشحالی در چشمان حکیم درخشید و هرچقدر به وزن سنگ ها اضافه می شد او خوشحالتر می شد و با بر انداز کردن وزن سنگ ها قیمت تقریبی طلاهایی که به زودی نصیبش می شد را حساب می کرد. در آن لحظات برای حکیم هیچ چیز شیرین تر و مطلوبتر از سنگین تر شدن سنگ ها نبود!
  اما حال و روز صابر کاملا فرق می کرد با اضافه شدن اولین سنگ اخم کرد و هر چه کوله اش سنگین تر می شد او خشمگین تر می شد تا جایی که از دست پادشاه عصبانی شد و حتی به "عدالت" و "رحمت" او که همه او را با این اوصاف می شناختند هم شک کرد ! اما چون صبور بود به خودش نهیب زد و چیزی نگفت تا هر دو به قله وسپس  طلاها رسیدند! آنجا صابر با حقایقی آشنا شد که حکیم از قبل هم می دانست و هر دو به پاداش پادشاه رسیدند با این تفاوت که درمسیر راه حکیم لذت و صابر رنج می برد.




۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
     امام صادق علیه السّلام فرمودند:   
     ما خاندانی صبور و شكیبائیم و شیعیان ما از ما شكیبا ترند. گفتم: جانم به فدایت، چگونه شیعیان شما از شما شكیبا ترند؟ فرمود: چون صبر ما بر چیزی است كه می دانیم، امّا آنها بر چیزی كه نمی دانند صبر می كنند.

بحار الانوار، ج 71، ص 80

نظرات() 

دیوانه

یکشنبه 26 دی 1395

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:داستان کوتاه، انسان و معنای زندگی، ادبیات و فلسفه، 

 
 
رهگذر خسته راهش را کج کرد تا زیر سایه درخت کمی استراحت کند. غافل از کرم نگرانی که با دلهره نزدیک شدن او رانگاه می کرد ! کرمک بیچاره عاشق پهن بود و نمی توانست دست درازی احدی به آن را تحمل کند ! برای همین آماده بود تا با تمام وجودش از کپه ای  که تنها داراییش بود دفاع کند .
   او  یقین داشت که رهگذر قصد خوردن پهن ها را دارد برای همین وقتی که مرد با دیدن آن فضولات حالش به هم خورد و رفت و آن طرف تر نشست کرمک مطمئن شد که او"دیوانه" است!
اما کمی آن طرفتر چشم نگران دیگری هم مراقب حرکات رهگذر بود !
 گنجشککی که  کرم را دیده و آن را  به عنوان غذایی شاهانه در نظر گرفته بود  وقتی دید رهگذر در حال نزدیک شدن به آن شکار لذیذ است ترسید و مترصد فرصت مناسب باقی ماند! همین که رهگذر آن طرفتر نشست گنجشکک پرید و در یک لحظه کرم را برداشت و برد! 
وقتی  بدن لزج کرم را با منقارش حس کرد از به دست آوردن دوباره آن سرشار از غرور شد و او هم یقین داشت که رهگذر "دیوانه" بوده که از چنین فرصت استثنایی برای خوردن کرم غفلت کرده است!
    رهگذر تازه نشسته بود که دید چوپانی در حال دویدن به سمت اوست  با خودش فکر کرد که حتما فهمیده  من با خودم پول دارم و چون تنها و غریبم به پولم طمع کرده ! بلند شد و فرار کرد خواست پولهایش را سفت بگیرد که دید جیبش خالیست!  سرجایش میخکوب شده بود که صدای چوپان را از پشت سرش شنید : 
آقا این پول از جیب شما افتاد بگیرید!
چوپان بدون هیچ حرف دیگری راهش را کج کرد و رفت!
  وقتی بهت رهگذر  شکست و  سکه هایش را دو باره حس کرد از به دست آوردن دوباره آنها سرشار از غرور شد و یقین داشت که چوپان "دیوانه" بوده که از چنین فرصت استثنایی برای پولدار شدن غفلت کرده است!

نظرات() 

سیل خورشید

چهارشنبه 26 آبان 1395

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:ادبیات و فلسفه، 


صدهزار ساله عبایی ز هزاران استاد

ماند ومن مانده که بر گرده ما چون افتاد

 

قبسی در نفس موسی عمران زد طور

خبرش را به جهان پیر جماران می داد

  

چشمه نور خدا را نکشد اهریمن

سیل خورشید ز دریای فلک بر پا باد



علی یوسفی
کرمانشاه
تابستان 95

نظرات() 

گویند آدمی تو

چهارشنبه 16 دی 1394

نویسنده: علی یوسفی مداح |




گویند آدمی تو ! کز گوش وسر من آنم!
آدم چه باشد ای دوست? من خویش این ندانم 

کز روز پا نهادن در ماجرای دنیا 
من چشم و گوش و رویی در چشم دیگرانم 

در بین این دو کتفم با دشمنی نشستم 
کز روز اول او را در خویش می پرستم 

در ملک دلدیارم با این حریف دیرین 
صد جنگ کردم اما هر بار درشکستم !

نظرات() 

هم صحبتم (غم) آمد!

پنجشنبه 7 آبان 1394

نویسنده: علی یوسفی مداح |



بعد از زمانی امشب هم صحبتم ((غم)) آمد         
   این خوش قدم خوش آمد صد فیض با هم آمد

آدم به دار دنیا بی غم نمیشناسم                   
          زیرا که غم بنا شد آن دم که آدم آمد

آغوش مرد و زانوش دیر آشنا رفیقند                 
     بس پشت شیرمردان در زیر غم خم آمد

هم سرد هست وسوزان آه از نهاد مردان             
     پولاد را بسوزد هرمی کزان دم آمد 

تن پروران عالم غم را نمی پسندند                       
    در کام روح سازان چون آب زمزم آمد 

غم یار اشتیاق است غم هدیه فراق است            
    با آدم نبی بود تا قلب خاتم آمد 

غم شیر طفل روحم از سینه جهان بود                 
    این گونه استخوانش رویید و محکم آمد


علی یوسفی مداح 
۷آبان ۹۴
کرمانشاه

نظرات() 

مذاکرات هسته ای در روایات واحادیث اسلامی

دوشنبه 10 فروردین 1394

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:ظهور نشانه های ظهور، مهدویت، حدیث، علم و دین، کلام و عقاید، 

   


 روایتی از حضرت امام باقر (ع) هست که فرمودند : «كانى بقوم قد خرجوا بالمشرق یطلبون الحق فلا یعطونه ثم یطلبونه فلا یعطونه، فاذا راوا ذلك و ضعوا سیوفهم على عواتقهم فیعطون ماسالوه فلا یقبلونه حتى یقوموا ولا یدفعونها الا الى صاحبكم، قتلاهم شهداء، اما انى لو ادركت ذلك لابقیت نفسى لصاحب هذا الامر. بحار الانوار، جلد 52، ص 243.
    گویا می بینم که مردمانی از مشرق به پا خاسته اند در حالیکه حق خود را مطالبه می کنند، اما آن حق به آنها داده نمی شود ؛ سپس دوباره حق خواهی می کنند و باز هم دریغ می شودند. وقتی چنین شد، شمشیرهایشن را بر دوش می گیرند و قیام می کنند؛ در این هنگام آنچه را که خواستند  به آنها داده می شود، اما نمی پذیرند تا قیام [را نهایی] کنند. و این قوم آن [نهضت] را جز به صاحب شما [عج] نمی دهند! کشته های شان شهیدند. و من اگر آن [شرایط] را درک کنم، جان خودم را برای صاحب این امر نگه می دارم.
    اغلب دربررسی احادیث مربوط به ظهور به این روایت پرداخته شده و تقریبا همه افراد آن را بر انقلاب اسلامی و حق خواهی وخداجویی ملت ایران  احتمال داده اند البته شاید درگذشته کسانی که می خواستند برای این حدیث مصداقی بیابند چاره ای هم جز این نداشته اند! 
   ولی امروزه قطعا هرکس بدون پیش فرض وحتی بدون هیچ تفسیر و شرح در ترجمه ای این متن را بخواند ذهنش به سرعت به این شعار معروف معطوف می شود«انرژی هسته ای حق مسلم ماست»!
  البته معلوم نیست که این حدس ماهم درست باشد ولی حقیقتا ظهور الفاظ این روایت و دلالت روشن ودقیق آن در معنای مد نظر ما در کنار سایر تحولات اعجاب انگیز منطقه قابل اغماض نیست .
  اگر چنین باشد باید منتظر بودو دید  که آیا در کنار همه خوشبینی های اولیه ای کهخ امروز در تاریخ ۱۰ فروردین ۹۴ وجود دارد بالاخره مذاکرات در این مقطع با شکست مواجه می شود یا نه چرا که طبق روایت اگر ما درست حدس زده باشیم این مذاکرات نهایتا شکست خورده ودر مقطع بعدی وآینده نزدیک ایران از موضع قدرت و آنها از موضع ضعف به میدان برمی گردند ولی این بار ایران خواهان توافق یا کسب امتیاز نیست بلکه با قیام به سیف مرحله اصلی انقلاب خود را آغاز می کند.
 وخدا دانا تر است.

نظرات() 

کر داوود

شنبه 29 آذر 1393

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:کلام و عقاید، علم و دین، فرق و مذاهب، 

  


 یکی از سوالاتی که بعضا ذهن برخی از ساکنان غرب کشور(خصوصا آنها که ارتباط جغرافیایی نزدیکتری با فرقه اهل حق دارند) را درگیر خود می سازد معنای واژه هایی نظیر "داود کو سوار "  یا "کر داود" یا گفتن"آمین یا داوت" بعد از دعا است .
 تقریبا تمام جواب هایی که به این پرسشها داده می شود از روی حدس وگمان است وحقیقتی را روشن نمی سازد. اما مرور این متن از کتب اهل حق ریشه این عبارات را نمایان می سازد: 

    «در نامه سرانجام که نامه دینی یا رستان میباشد آمده است: خدا درون درّی بود و از در بیرون آمد و بفرمان او در پاشیده شد و از پاشیدگی دودی برخاست و آسمان و زمین و... پدید آمد... پس از آن خداوندگار بایکی از هفت تن، هفت طبقات آسمان را ... گشت و هر طبقاتی را که سیر می کرد فرشتگان آسمانی گرد هم میامدند و جشنی معنوی برپا میکردند تا خداوندگار و فرشته مقرب او بمیانشان بروند ... و آنگاه خداوندگار بر تخت و اورنگ خداوندگاری جای گرفت و هفت تن و چهل تن و بیور هزار غلام و بیون غلام در پیشگاه او بزمی آراستند ... خداوندگار خواست که گوهر خود را در پیکره آدمی مهمان کند و زمانها و قرنها گذشت تا اینکه گوهر خود را در قالب علی (ع) آمیخته کرد و دین اسلام را پدید آورد... (ص55ـ54) نیز در خلقت آدم در آن کتاب آورده: در کتاب مجموعه رسائل اهل حق بدین شرح است: در باب خلقت بدانکه روزی نه زمین بود و نه آسمان. پادشاه عالم جوهری بود در میان صدف، بعد از ید قدرت خود، قطره ای از جوهر خود در گوهر انداخت و جوهر در بطن گوهر قرار گرفت ونعره ای کشید. آب شد و آسمان ها از بخار آن و زمین از کف آن و بعد پیر بنیامین از بنب (؟) آفریده شد و پادشاه عالم فرمود: و بیا تا ما و تو بنای پیر و مریدی بگذاریم بعدپیر بنیامین گفت: شما پادشاه باشید و پیر و من مرید. آنگاه پادشاه عالم فرمود: که اگر من پیر باشم و تو مرید، تو نمی توانی قدرتی که در دست من است در دست تو نیست پس من تو را مرید باشم و تو پیر ما، تو را بندگی به عمل می آورم، پس تو پیر هستی و من مرید، من بنده و فرمانبردار و هرچه شما خواسته باشید من چنان می کنم، پس پادشاه عالم از آستین خود داود را آفرید که تو شاهد باش که من «پیر بنیامین» را پیر و پادشاه قوم خود قرار دادم و قبول کردم. بعد «داود» عرض کرد: ای پادشاه مرا از شاهد بودن چه منصب است، پادشاه فرمود که ما تورا رهبر و مشکل گشای بحر و بر گردانیم. بعد«داود» شاهد خواست، پادشاه عالم از موی سر خود پیر موسی را آفرید و فرمود (و شاهد باش که داود را مشکل گشای بحر و برگرداندیم. و پیر موسی عرض کرد از شاهد بودن مرا چه منصب است؟ پادشاه فرمود: ترا پیر و قلمزن خود گردانیدم. بعد پیر موسی شاهد خواست. پادشاه از مهر وجود «میر مصطفی» را آفرید. فرمود: و شاهد باش که ما «پیر بنیامین» را پیر خود و داود مشکل گشای بحر و بر و پیر «موسی» قلم زن خود گردانم. میر مصطفی عرض کرد که: شاهد بودن من مرا چه منصب است؟ پادشاه عالم فرمود: ما تو را قابض ارواح گردانیدیم، بعد میر، شاهد خواست، هزار زرین کمر از نور خود آفرید و بر آنها شاهد شدند، بعد آن غلامها شاهد خواستند. هزار غلام دیگر آفرید، بر آنها شاهد شدند. در آنجا جمع بسته شد. بعد پادشاه عالم از «عرق خود» جوزی آفرید و در آنجا جوز را شکسته، در پیش پیر بنیامین، و سر خود را سپرد به پیر: یعنی «بنیامین». پس در عالم معنی همه اینها از یک پارچه گوهر ساخته اند و اسم آن زرد گل بود تا وقتی که خواست خلقت آدم بنماید امر شد به «میر مصطفی» که برو چهار قبصة خاک از چها گوشة عالم بیاور، میر مصطفی رفت چهار قبصة خاک آورد. هرچند سعی کردند که خاک یکدیگر را بگیرد، نگرفت. تا بعد پادشاه عالم فرمود: و که آن امانتی که «داود؟» بود سی هزار سال قبل بیاورد... مدت هزار سال قبل به تو سپرده بودم حاضر کن، بعد امانت را حاضر کردند، داخل کردند و قالب ساختند و آدم ساختند .1(ص58-57).»
   بنابراین روشن می شود که در عقاید اهل حق موجودی نیمه خدا یا رب النوعی به نام داوود وجود دارد که مسئولیت اجابت دعا ،امداد رسانی و رفع گرفتاری از انسانها را بر عهده دارد پس طبیعی است که این گروه رفع گرفتاریهای خود را از این رب النوع مطالبه کرده و نعمات خود را به او منتسب می کنند و از او حاجت خواهی می کنند . 
  اما نکته ناراحت کننده ماجرا آنجاست که عقاید خرافی و کلمات کفر آمیزی از این دست به گویش مسلمانان و شیعیان این ناحیه هم رسوخ یافته وایشان بدون اطلاع از کفر آمیز بودن این کلمات به وفور از آن استفاده می کنند پس جادارد که با روشن گری از نشر این خرافات جلوگیری به عمل آید.

نظرات() 

بوزینه ها بر منبر پیامبر

جمعه 9 آبان 1393

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:ظهور نشانه های ظهور، مهدویت، حدیث، اجتماعی، فرق و مذاهب، علم و دین، تاریخ، کلام و عقاید، 



     در قرآن آیه ای هست که به ماجرای رویا و خواب پیامبر اشاره می کند و ماجرای عجیبی دارد . به این خواب در آیه 60 سوره اسراء اشاره است « وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤیَا الَّتِی أَرَیْنَاكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی القُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیَانًا كَبِیرًا » 
     داستان خواب این بود که پیامبر(ص) در خواب می بینند که میمون ها بر منبرش بالا و پایین می آیند و ملعبه کردند و مردم در حالیکه رو به منبر هستند پشت پشت از در مسجد خارج می شوند و پیامبر(ص) از این خواب اندوهگین شدند و  این آیه نازل شد و جبرئیل به پیامبر (ص) خبر داد که بعد از تو، بنی امیه که از بزرگترین دشمنان تو هستند و الان همه این جنگها را بر تو تحمیل می کنند، صاحب این منبر و حکومت و ریاست مسلمانها می شوند و این منبر تو ملعبه این بوزینه صفتها می شود و اینها از نظر قرآن شجره ملعونه هستند و ما آنها را می ترسانیم.
   خوابی  که در زمان امام حسین (ع) به بد ترین شکل تعبیرشد  وآن همه فجایع به وقوع پیوست . آنچه در روایات در مورد این خواب آمده اشاره می کند که مردم به صورت (رجع قهقری) یعنی در حالی که رو به منبر پیامبر داشتند عقب عقب از در مسجد و به عبارتی از اسلام خارج شدند که این خود حامل معانی دقیقی است یعنی بنی امیه در حالی مردم را از اسلام خارج کردند و دین را ملعبه قرار داده واولاد رسول الله را کشتند که که علی ظااهر مدعی اسلام و خلافت اسلامی بودند و پیروان احمقشان هم خود را مسلمان می دانستند و وبعضا قربتا الی الله خون امام حسین(ع)را به زمین ریختند.
  جالب اینجاست که امروزه گروه های تکفیری هم که علنا خود را احیاگر حکومت خلفای بنی امیه می دانند همین کار را با دین اسلام می کنند و به نام اسلام ضد اسلامی ترین اعمال را مرتکب می شوند و جالب تر آنکه این بوزینه بغدادی هم به محض اینکه به اولین شهر اسلامی دست یافت نخستین کاری که کرد این بود که مثل میمون از منبر پیامبر بالا رفت!!

نظرات() 

مناظره با یک مدعی دروغین زرتشتی

جمعه 14 شهریور 1393

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:فرق و مذاهب، علم و دین، تاریخ، کلام و عقاید، اجتماعی، 




چندی پیش در سلسله مباحث مربوط به زرتشتی گری با یکی از مدعیان زرتشتی گری بحثی در گرفت که آنرا عینا این جا منعکس می کنیم:


یک ایرانی عاشق ایران:

نمی دانم شما با این دانش از هر رهی به دست رسیده چطور اینقدر گزاف اعتماد به نفس دارید. این سخنانی که می پراکنند که "مردم ایران خود به دست خود زرتشت را دور افکندند و به دل آیین پر از سیاهی و گمراهی، هوس بازی و آز و طمع و از آن طرف سخنان یاوه سپردند" افسانه است عزیزم. شما نیز کمتر دل به لالایی های بی بنیان و پر نیرنگ موممین بسپار و البته چه بهتر و زیباتر که شما با این خرد خردی که دارید همان مسلمان بمانید و حواستان به قبل و دبر زنان و پسرکان باشد که از کجا و چه وقت دخول کنید بهتر است. من خجالت می کشم که هم وطنی چون شما بی ریشه داشته باشم، کسی که ریش محمد را چسبیده همان بهتر که ریشه اش در باد باشد



پاسخ علی یوسفی مداح : اولا از سایر خوانندگان به خاطر حذف نکردن الفاظ رکیک این هموطن مدعی ایران دوستی عذر خواهی می کنم چراکه ناچارم به برخی سخنان ایشان پاسخ بدهم.
هموطن بله مردم ایران ایین زرتشتی را که به زور هم بر ایشان تحمیل شده بود دور انداخته دفن هم نمودند وجز این هم انتظاری از مردم هوشمند و شریف ایران نباید انتظار داشت . دین زرتشتی ساسانی انسان ایرانی را به بدترین و سیاهترین جهالت و حقارت افکنده بود به نظر شما دینی که ازدواج با خواهر و مادر را نه تنها تجویز بلکه تبلیغ هم می کند زیبا و پر از روشنی است.
اگر شما هم دانش ناچیزی به اندازه من داشتید می توانستید بر اساس متن اوستا و متون خدشه ناپذیر تاریخی برای یک ایرانی مومن به موبدان زرتشتی ساسانی چنین زندگی باشکوهی را تصور کنید" 
در یک صبح دلانگیز در کنار یک اتشکده زرتشتی موبد موبدان کرتیر بزرگ بعد از مرگ یکی از اشراف ساسانی همسر اورا به عقد فرزندش در می اورد ! و تاکید می کند که بر اساس ایین پاک زرتشت خویدوده یا همان ازدواج با محارم عالی ترین نوع ازدواج است و.... وبالاخره پسر را متقاعد می کند که با مادرش.....
نه ماه بعد فرزندی مرده به دنیا می اید که برادر پدر خود ونوه مادرش و....!به حساب می اید.
زن بی چاره هم بعد از ان که طبق ایین باشکوه بهدینان چند لقمه خاکستر اغشته به ادرار گاو میل می کند دار فانی را وداع می گوید البته در این مرگ تلخ ضعف وبیماری ناشی از شستشوی با ادرار گاو در حالت قاعدگی وهمچنین خوردن غذاهای پست و دوری از دیگر اعضای خانواده و سکونت در خانه ای سرد در فصل زمستان که نمی بایست در ان چشمش به سوی اتش می افتاد بی تاثیر نبوده است. البته تمام این کارها بر اساس متن اوستا و اموزه های مغها صورت گرفته.با این حال موبدان معتقدند که نیروهای اهریمنی باعث مرگ زن شده اند و اکنون که جسد زن توسط اهریمن لمس شده این جسد پلید است و نباید خاک و اتش با ان الوده شود وچاره ای نیست مگر اینکه این جسد خوراک درندگان ولاشخورها شود .پس پسرمفلوک جسد مادر یعنی همسرش را به دوش می کشد وجلوی لاشخورها می اندازد وسپس با خواهرش ازدواج می کند ورضایت موبدان را نصیب خود می سازد.
چنانچه مایل باشید تصاویری از این تشییع جنازه باشکوه را ببینید می توانید در اینترنت درباره تشیع جنازه وحشتناک در تبت جستجو کنید چرا که هنوز قبایل بسیار متمدنی در نک برخی قله های تبت زندگی می کنند که به این روش باشکوه با امواتشان خداحافظی می کنند ولی چنانچه زود دچار حالت تهوع می شوید یا قلبتان ضعیف است دیدن این تصاویر توصیه نمی شود.
این دور نمایی بود از زندگی مردم ایران اگر می خواستند به ایین زرتشت و حکومت ساسانی تن دهند وبدیهی است که جز گروه اندکی بی خرد پلید و کهنه پرست بی دین ملت بزرگ ایران هرگز تن به این ذلتها نداد و به استقبال ایین الهی اسلام رفت.
عجب از این همه بی انصافی بلکه پررویی شماست که با این حال فجیع ایین نورانی اسلام را که پیروانش از پیش از تولد تا بعد از مرگ به پاکترین شکل زندگی می کنند را اینگونه توصیف می کنید.
من دست موممینی را که گفتی تا ابد می بوسم چون چراغ عقلی را در ذهن من و اجداد حقپذیرم روشن کردند که به وسیله ان از شر ان همه نجاست و پلیدی جهل نجات پیداکردیم واز گروهی احمق شعارزده بیخرد تا ابد ممتاز شدیم.
اسلام دینی عظیم است که از جزئی ترین مسائل مربوط به انسان تا کرانترین مفاهیم را شامل می شود و اینکه ذهن شما به قبل و دبر گیر کرده از دنائت طبع شما و مشکل شماست که البته دور از انتظارهم نیست چرا که اگر نیک بنگری بسیاری همکیشان جدیدتان کسانی هستند که تحت فشار زیرشکمشان به این دین مایل شده اند چراکه اسلام مانع هرنوع بولهوسی است ولی برای شناخت اخلاق جنسی دین شما همین شمه که از ان گذشت کافیست ! بدیهی است که دین ازاد و مترقی شما برای بولهوسان روشنفکر و مدرن بسیار جذاب است!
عزیزم من بی ریشه نیستم ریشه من در سربندهای یا زهراییست که در دفاع از ایران اغشته به خون شدند . ولی جدا خوشحالم که با توهمریشه نیستم و ریشه در ادرار گاوهای ایران باستان و ازدواهای خویدوده و... ندارم. 
من حبل المتین محمد ص را چسبیده ام و امید دارم که با او محشور شوم تو با کی محشور می شوی ؟



تاکید می شود که معتقدیم این قبیل افراد معتقد به هیچ دینی از جمله آیین پیامبر عظیم الشان ایران باستان نیستند و از قبیل همان بولهوسانی هستند که آیین آن پیامبر گرامی را به انحرافات خود آلودند.


نظرات() 

نگهداری سگ در خانه

شنبه 18 مرداد 1393

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:احکام، اجتماعی، علم و دین، 


                                                       


نگهداری سگ در خانه

    امروزه چیزی دربعضی خانواده های ساکن  شهرهای بزرگ باب شده و نمادی از کلاس(برای برخی افراد ساده لوح) به حساب می آید که در گذشته در روستاهای کوچک هم نماد بی فرهنگی و عقب افتادگی یک خانواده به حساب می آمد! وآن نگهداری سگ در خانه است.

   خانه محلی برای استراحت، آرامش و زندگی انسان است پس در نگاه کسی که از اندیشه ای سالم بهره مند بوده و مبتلا به خود کم بینی نیست در چنین محلی جایی برای یک حیوان آلوده ومنشا بیماری وجود ندارد ولی متاسفانه در تمام دنیا انسان های عقب افتاده ای وجود دارند که با اعتراف عملی به این عقب افتادگی خود سعی می کنند کمبودهای ذاتی خود را با تقلید از زندگی غربی جبران کنند . آنها چون ظاهر بینند و از هویت وشخصیت قوی محرومند  گمان می کنند که اگر شبیه کسانی شوند که  در کشورهای صنعتی رفاه بیشتری دارند قطعا در نوک پیکان ترقی و پیشرفت روزگار می گذرانند بی آنکه به خود عمل و رفتار توجهی داشته باشند.

   نگهداری سگ در خانه هم از همین قبیل است. این از بدبختی و بی فرهنگی گروهی از مردم در کشورهای در حال رشد است که همیشه سعی می کنند در تقلید از کشورهای غربی با هم کورس بگذارند مثلا اگر در کشورهای غربی سگ حیوانی منفور بود و به خاطر آلودگی های قطعی آن از محیط زندگی انسان طرد می شد امروز این جماعت مرغ مقلد از چند کیلومتری سگ هم رد نمی شدند ولی اکنون که سگ عضوی از خانواده غربی شده آنها هم مجبورند توله سگی را به عنوان عضو جدید خانواده بپذیرند تا خدای نکرده از کاروان ترقی جا نمانند.

  فاسق بودن کسانی که در خانه سگ نگهداری می کنند

  در ادبیات دینی  با واژگانی چون کافر،منافق و فاسق برخورد می کنیم؛ کافر کسی است که به اصول دین مثل وجود خدا معتقد نیست منافق هم همین گونه است با این تفاوت که تظاهر به ایمان می کند ولی با توجه به تعاریف  فاسق کسی است که بی ارتباط با بحث ما نیست.فاسق کسی است که مشکل عمده ای در اعتقادت اصلی ندارد و در واقع مشکل او در شریعت و احکام دین است به عبارت دیگر مشکل او نه ایمان بلکه عمل صالح است . در قرآن به فاسقان نیز وعده شقاوت و عذاب سنگین اخروی داده شده است.

  شاید  در تعریف دقیق فاسق میان علما اختلاف وجود داشته باشد ولی از جمله کسانی که در فسق او شکی نیست کسی است که علنا و به طور دائم مرتکب محرمات یا ترک واجبات می شود. با توجه به این تعریف و همچنین حکم شرعی سگ یعنی نجس العین بودن آن این سوال مطرح می شود که آیا می توان تصور کرد که در خانه ای که در آن سگ نگهداری می شود خدا هم عبادت شود؟!

  شکی نیست که خانه ای که در آن سگ نگهداری می شود سراپا آلوده به نجاست های او می شود از فرش و مبل و لباس گرفته تا ظرف و ماشین و... با این شرایط آیا می توان تصور کرد که ساکنان آن خانه نماز هم بخوانند؟ یا در آن خانه خدا هم عبادت شود؟ چه فرقی می کند که فردی به همه بگوید که اهل انجام هیچ یک از واجبات شرعی نیست یا سگی را عقب ماشین بگذارد و همه جا بگرداند؟! معنای هردو یکی است.

 با این مقدمات حکم فسق نگهدارنده سگ در خانه بعید نیست .  البته شکی نیست که سگ به عنوان یک مخلوق خدا هیچ عیب ذاتی ندارد و نگهداری صحیح آن در محیط مناسب و با اغراض صحیح مثل نگهبانی و... نه تنها بی ایراد بلکه مفید هم هست ولی آوردن او به خانه به همین سادگی که ذکر شد می تواند ارتباط انسان با معنویت و آسمان را قطع کند و زمینه انواع انحرافات عقیدتی را هم فراهم کند فراموش نکنیم که در تعالیات معنوی همواره  اولین قدم فراهم کردن  زمینه رشد است واگر این اولین مرحله طی نشود دیگر هیچ یک از مراحل بعدی در کار نخواهد بود.

 

ادامه مطلب

نظرات() 

معنای واژه های سلفی،وهابی وتکفیری چیست؟

پنجشنبه 9 مرداد 1393

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:فرق و مذاهب، علم و دین، تاریخ، کلام و عقاید، 



    این روزها واژه هایی نظیر سلفی ،وهابی، تکفیری و... به وفور از رسانه ها به گوش می رسد اما شاید برای بسیاری ها معنای دقیق این واژگان چندان روشن نباشد در این نوشته مختصر، به تعریف این لغات می پردازیم.

    همان طور که می دانید همه این عبارات به گروه هایی اشاره می کنند که در سالهای گذشته با اعتقادات خاص خود صحنه های فاجعه باری را در جهان رقم زده اند. اما آیا واقعا تکفیری ها گروهی مجزا از سلفی ها یا وهابی ها هستند یاخیر؟

 در حقیقت همه این لغات به یک جریان فکری اشاره می کنند که هر یک به جهت خاصی به آنها اطلاق می شود .

   وهابی- وهابیت :  این واژه از نام موسس این جریان فکری اخذ شده است. محمد بن عبد الوهاب (ملعون) کسی بود که در قرن دوازدهم هجری با احیای تفکرات افراد خبیثی نظیر ابن تیمیه سنگ بنای جریان های تکفیری امروزی را با کمک آل سعود جنایتکار ایجاد نمود . از این رو این جریانهای منتسب به او با نام وهابی شناخته شدند.

   سلفی : واژه سَلَف به معنای گذشته و پیشین است (در مقابل و متضاد خَلَف). از آن جهت که وهابی ها از گذشته تا کنون به دلیل جنایات متعدد خود در جهان اسلام منفور بودند اخیرا بیشتر خود را به عنوان سلفی یعنی کسی که پیرو گذشتگان و مسلمانان اولیه است معرفی می کنند . آنها معتقدند که تنها عقاید ایشان با عقاید مسلمین اولیه مطابقت دارد و سایر مسلمانان که افکار ایشان را نمی پذیرند چه شیعه و چه سنی همگی اهل بدعت، کافر و مشرک هستندبا همین ادعا است که به راحتی صغیر و کبیر مسلمین را قتل عام می کنند.لازم به ذکر است که کمترین مطالعه ای روشن می سازد که علی رغم این ادعای ابلهانه، این گروه خود بزرگترین بدعت را در جهان اسلام به وجود آورده اند و نه تنها در سنت پیامبر و رفتار مسلمین اولیه نشانه ای از افکار جاهلانه انها وجود ندارد بلکه سنت مسلمین اولیه کاملا رفتار این گروه سبک مغز را رد می کند.

    تکفیری : واژه تکفیر از باب تفعیل به معنای کافر دانستن دیگری است. از آنجا که این گروه تمام گروه های مسلمان و غیر مسلمان را که عقاید احمقانه ایشان را نمی پذیرند کافر می دانند به تکفیری شهرت یافته اند.

  لازم به ذکر است که گروه هایی نظیر النصره ، داعش، القاعده، بوکو حرام و.... همگی در این چارچوب و با توجه به اعتقاداتشان  وهابی به شمار می آیند ولی این به معنای عدم اختلافشان با هم نیست همانطور که همه روزه اخبار درگیری های شدیدشان در خبرگزاری ها مخابره می شود.


نظرات() 

سنگ وسرِ سرهنگ

یکشنبه 5 مرداد 1393

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:ادبیات و فلسفه، 




نمایان گشت سنگی ، سنگ قبری

پر از خط ؛کنده بر آن نقش ببری

 

فلک بی تاب و در من آز،چالاک

زمین گِلناک و جو نمناک و ابری

 

برون خواهم کشید از گور گنجی

که بس برخاست ثروت ها زقبری

 

خروش از سنگ ودیلم، سپس گودال

درونش خُود وجوشن بر ستبری

 

یکی پوسیده، دستش لوحه ای بود

که اینجا خفته در آهن هُژبری

 

در آزِ مُلک جنگی ،لیک مرگی

دریغ از ،آن،درنگی،لحظه صبری

 

سرم با خُود ، بَر، مختاری اما

بدان چون من؛ توهم محکومِ جبری

 

بسا سنگی که در خاشاک  خوانَد

حدیث از کهنه مرگی ، مرگ گبری 

 

 

علی یوسفی مداح

1393/5/4

شیراز

نظرات() 

آیا اسلام واقعا زیبا و مطابق با فطرت است؟

جمعه 3 مرداد 1393

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:احکام، اجتماعی، علم و دین، کلام و عقاید، 




چرا گاهی اوقات احکام اسلام زیبا و مطابق با فطرت به نظر نمی رسند؟

  اسلام بیش از یک میلیارد پیرو  دارد وهر کشوری در جهان دارای جمعیتی حد اکثری یا حد اقلی از مسلمانان است .پس  هر گرایش و عقیده ای هم که داشت نمی توان این میل عظیم جهانی به یک تفکر وآیین را بیهوده واتفاقی دانست خصوصا اگر دوام  1400 ساله آن را هم در نظر داشته باشیم.

 از دیر باز اندیشمندان علت این اقبال عمومی به اسلام را در محتوای این آیین دانسته اند.  آنها معقول ، منطقی و مطابق با فطرت بودن اسلام در کنار تعالیم روحانی و عرفانی آن را علت عمده گسترش ، حیات و تکاپوی پایدار این دین می دانند.

   با این وجود گاهی اوقات برای مسلمان زادگان امروزی سوالاتی پیش می اید که آن ها را در این زمینه که آیا تمام آموزه های اسلامی زیباو مطابق با عقل و فطرت هست یا نه دچار تردید می کند. خصوصا این که جریان های پر بنیه ی رسانه ای هم هر لحظه در آتش این شبهات می دمند. از برابری حقوق زن و مرد و برده داری در اسلام گرفته تا به روز بودن یا نبودن احکام آن و تا ورود اسلام به ایران و جنگ های ایران و اعراب الی آخر همگی موضوعاتی هستند که ذهن جوان مسلمان امروز که اهل تفکر و اندیشه هم هست را درگیر خود می سازند.

ادامه مطلب

نظرات() 

سیاه ِسپیدی نشین

سه شنبه 16 اردیبهشت 1393

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:علم و دین، ادبیات و فلسفه، 


   گویا عرب زمرد شبانی شنیده است 

       در  مصر نیل را رمه بانی دریده است


      نمرود بابلی پسری را میان نار؛    

   افکنده او حرارت آتش ندیده است


   طفلی میان مهد سخن گفته مرده را    

    در شام ، جان تازه به کالبد دمیده است


     از آن جوان امّی ِ ناخوانده یک کتاب   

    اعجوبه دفتری به کتابت رسیده است


    تا غرق آن سیاه ِسپیدی نشین شدم؛   

     آن خط که بر سفیدی دفتر کشیده است


    سرشار باورم به الف بای آن هجا   

     کز روح کوه نور محمد شنیده است


       گویا که نبض روح معانی میان کوه   
      
در های و هوی قلب شبانان تپیده است


علی یوسفی مداح     15/2/1393

نظرات() 

شعر {شب غم}

پنجشنبه 28 شهریور 1392

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:علم و دین، ادبیات و فلسفه، 




پیش از این شیرین شبی در سینه ام غم داشتم
در هوایت خانه ای آباد و خرم داشتم

داغ در دل, شعله بر سر, قلب سرخ و روی زرد
در فراغت هرچه آتش داشت من هم داشتم

تا سحر می سوختم در آب چشمم هم چو شمع
در نمازم گفتگوها با تو همدم داشتم

از ضمیرم تا زبانم چشمه ای جوشیده بود
از سکوتم تا سکوتم قول محکم داشتم

عشق من این کهنه دختر, زال شوهر کش نبود
بلکه در هجران جنت داغ آدم داشتم

در نگاهم کار عالم جملگی بازیچه بود
چون نیازی غیر بازی در نگاهم داشتم

در زمین چون یار تعویضی که از بازی گسست
پشت پا بر پشت گوی گرد عالم داشتم

علی یوسفی مداح
شیراز
شهریور نود و دو
 

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 13 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :