تبلیغات
عقل سرخ
عقل سرخ
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند ............................... وان که این کار ندانست در انکار بماند

چگونه زرتشتی شوم؟

پنجشنبه 28 بهمن 1389

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:کلام و عقاید، 

چگونه زرتشتی شوم ؟!

امروزه تبلیغات زیادی پیرامون مذهب زرتشت  می شود که از فروش وتبلیغ نمادهای زرتشتی نظیر فروهر و.. شروع و احتمالا به دعوت به پذیرفتن این کیش ختم می شود.

اکنون من به عنوان یک جوان ایرانی اصیل ،وطن دوست و اتفاقا علاقه مند به تاریخ چند سوال از این مبلغین محترم دارم که اگر بخواهم زرتشتی شوم واین آیین را بپذریم باید به آنها پاسخ داده شود.

چگونه زرتشتی شوم ؟!

امروزه تبلیغات زیادی پیرامون مذهب زرتشت  می شود که از فروش وتبلیغ نمادهای زرتشتی نظیر فروهر و.. شروع و احتمالا به دعوت به پذیرفتن این کیش ختم می شود.

اکنون من به عنوان یک جوان ایرانی اصیل ،وطن دوست و اتفاقا علاقه مند به تاریخ چند سوال از این مبلغین محترم دارم که اگر بخواهم زرتشتی شوم واین آیین را بپذریم باید به آنها پاسخ داده شود.

1- آیین زرتشت کجاست؟

یک آیین به معنای مجموعه اعتقادات ورفتارهایی است که تمام شئونات زندگی فرد را در بر می گیرد و او را در مسیر سعادت وکمال راهنمایی می کند . یک دین حقیقی باید بتواند یک جهان بینی دقیق و منطبق با عقل را به پیروان خود ارائه دهد تا بتوانند در سایه آن مبدا ومقصد حیات خود را تشخیص داده ودر روشنایی برگرفته از تعلیمات دینی خود گام بردارند. مایه های کلامی و فلسفی دینی که من آن را به عنوان سر لوحه حیات خود قرار خواهم داد باید آنچنان قوی باشد که تمام شبهات دینی و کلامی من را پاسخ بگوید این دین باید دست آویز من در تمام مراحل دشوار زندگی باشد و بتوانم با مراجعه به متون مقدس و آسمانی آن آرامش ومعنویت خود را در لحظه لحظه زندگی حفظ کنم اما مشکل من با آیین زرتشت این است که هر چقدر جست وجو می کنم جز چند اصطلاح گنگ باستانی چند تصویر و نماد ونام چند پادشاه قدیمی چیز دیگری را در تبلیغات مبلغین این کیش ملاحظه نمی کنم.

2-آیا باید دو خدایی را بپذیرم؟

به راستی در جهان دو خدا وجود دارد و انگرامئنو یا اهریمن در مقابل خدای خوب زرتشت خدایی دیگر است آیا جهان دو منشا دارد ودو خدا در حال جنگ باهمند؟ 

فراموش نکنید که من اکنون مسلمانم و اگر بخواهم آیین دیگری را بپذیرم یقینا آن آیین باید از هر جهت بهتر از دین فعلی من باشد چون در غیر این صورت کار من عاقلانه نخواهد بود .

3- اگر زرتشتی شوم در زمینه اخلاق زرتشتیان به من چه خواهند داد؟

تا کنون هزاران جلد کتاب در زمینه اخلاق توسط بزرگترین وشریف ترین افراد از نیاکان ما در زمینه اخلاق اسلامی نوشته شده که من حقیقتا در هیچ آیین دیگری نظیر آن را ندیده ام اگر این کتب را رها کنم در عوض شما به من جه می دهید.

4- علم کلام وعقاید زرتشتی کجاست؟

من در کلام امامیه مجموعه عظیمی از کتب را یافته ام که حقیقتا در تمام مشکلات اعتقادی وشبهات توانسته است اندیشه ام را نورانی کند وقلبم را شفا ببخشد اگر اینها را رها کنم شما کدام بهتر از اینی را به من عطا خواهید کرد؟

5- آیا احکام و شیوه صحیح زندگی را به من می آموزید؟

فقه شیعه شامل مجموعه عظیمی از احکام است که جزئی ترین مسائل زندگی از پیش از تولد تا پس از مرگ را در بر می گیرد همچنین قادر است رفتار فردی و اجتماعی فرد را به بهترین وجه اداره وبرای تشکیل و اداره حکومت نیز اقدام کند. آیین زرتشت در برابر این چه دارد؟

6- زرتشت کیست؟

مسلمانان نه تنها تاریخ دقیق تولد پیامبرشان را می دانند بلکه جزئی ترین حوادث روز گار او را نیز دقیقا ثبت کرده اند ولی گویا هیچ کس نمی داند زرتشت کی به دنیا آمده ششصدسال یا شش هزار سال پیش از میلاد مسیح بعضی هم که اصلا در وجودش شک کرده اند من چگونه چنین کسی را که علی رغم عظمت و جلالت شانش تاریخ اورا گم کرده است الگوی رفتاری خودم قرار دهم ؟

اوستا چیست وچه کسی آن را نوشته ؟

قران کتاب مسلمانان بعد از 1400 سال بدون هیچ اختلاف نسخی در دست مسلمانان است و با روز اول نزولش هیچ تفاوتی ندارد وسرشار از موارد اعجاز است و مسلمین معتقند که کلام خداست لطفا اوستا را در تمام این موارد برایم با قران مقایسه کنید و برتریش را به اثبات برسانید.


8-و.....

من نمی دانم کسی که قبل از گرفتن پاسخ این سوالات وصدها سوال نظیر آن به این دین متمایل شود چه هدف و انگیزه ایی دارد ولی این انگیزه یقینا حق جویی و سعادت طلبی نخواهد بود.

 در پایان باید عرض کنم که قصدم در این نوشته به هیچ وجه جریحه دار کردن احساسات هموطنان زرتشتی نیست وبه آنها وپیامبرشان به دیده احترام می نگرم .

 

 

 

آیا باید آتش را بپرستم؟!

 

نظرات() 

نخستین حیات

جمعه 21 اردیبهشت 1397

نویسنده: علی یوسفی مداح |


        مباحث علوم تجربی همواره با آزمون و خطا به دست می آیند وهمان مقدار که  انسان را به دانش جدید می رسانند در مسیر تکامل خود باعث به خطا رفتن گروه زیادی از دانشمندان و به تبع آنان عوام مردم هم می شوند مثلا نظریه خلق الساعه در زیست شناسی یا افلاک نه گانه بطلمیوسی در نجوم که قرن ها جزء اصول پذیرفته شده جوامع علمی گذشته بودند از این قبیل هستند. نظریه هایی که امروزه بطلان آنها ثابت شده است .

   مسئله زمانی پیچیده تر می شود که این نظریه های فعلا گنگ و اثبات نشده از مصدر اصلی خود یعنی مثلا علم زیست شناسی خارج و به حوزه علومی نظیر الهیات هم وارد شوند! نظریات پیرامون پیدایش جانداران زنده و سپس تکامل آنها (نظریه داروین) از این قبیل نظریات است.

    بسیاری در گذشته و امروز پنداشته اند که این نظریه می تواند موجب ابطال نظریه خلقت و بدنبال آن انکار وجود خالق شود و البته بسیاری از انسان ها هم که همواره اعتقاد به خداوند را مانعی بر سر فسق و فجور و ظلم و ستم خود می دانستند بدون کم ترین درک علمی از این مسئله به استقبال تعریف فاسقانه این نظریه رفتند و سیاستمدارانی هم که دین را مانعی بر سر راه خود دانستند به میدان آمده و با استخدام برخی دانشمندان فضای علمی دنیا را به سمت دانش منهای خدا پیش بردند در واقع آنها هرگز صبر نکردند که تکلیف این مباحث علمی در محافل علمی روشن شود بلکه به سرعت و تنها با تبلیغات وانمود کرده و می کنند که اعتقاد به خدا و نگاه علمی دو مقوله کاملا جدا و غیر قابل جمع هستند!

    نقد نظریه داروین از درازدامن ترین مباحث علمی دخیل در الهیات است و به خاطر پیشینه  گسترده بحث از مباحث تکراری خود داری و تنها با در نظر گرفتن مباحث زیست شناسی به یک بحث عقلی و فلسفی که البته ساده و همه فهم هم هست اکتفا می کنیم.

    بهتر است روی اولین موجود زنده و اولین روز حیات بر کره زمین تمرکز کنیم یعنی  اینکه چگونه شد که برای اولین بار از جمادات یک موجود زنده (هرچند تک سلولی) به وجود آمد؟! و مهمتر از آن این موجود زنده و کاملا اتفاقی! چگونه در همان روز اول اولین غذای خود را خورد ؟ چه غذایی خورد؟ به چه وسیله ای جذبش کرد؟ در کدام اندام آن را نگهداری نمود ؟ چگونه آن را در بدنش تجزیه نمود ؟ چگونه رشد کرد؟ و مهمتر از همه چگونه تولید مثل کرد ؟

   هرچند که تقریبا تمام سوال های بالا هنوز هم در زادگاه اصلی خود یعنی علم زیست شناسی  بدون جواب قطعی هستند با این حال  بیش از صد سال است که در جهانبینی رایج علمی جهان یک نتیجه قطعی از آن گرفته شده و آن عدم نیاز به خالق است! نتیجه ای که از آن در علم زیست شناسی هیچ استفاده ای نمی شود  ولی  در سیاست ، جامعه شناسی ، حقوق ، فرهنگ و ده ها عرصه دیگر به شدت مورد سوء استفاده قرار می گیرد .

  در واقع هنوز هیچ اثبات قطعی برای شروع حیات بر حسب یک اتفاق ساده و بدون نیاز به خالق مدبر وجود ندارد ولی به فرض اینکه یک موجود تک سلولی یا ویروئید یا هر چیز دیگر برحسب اتفاق!   در یک حوضچه آب گرم به وجود آمده یا از سایر کرات وارد زمین شده (و نمی پرسیم که در سیاره مبدا چگونه به وجود آمده!) اکنون سوال اینجاست که این اتفاق عجیب و غیر قابل تعریف که تنها یک بار در تمام عالم و در تمام زمان ها رخ داده (چون جانداران نیای مشترک دارند) چگونه توانسته است در همان روزبلکه ثانیه اول نیاز های طبیعی موجود زنده را فراهم کند ؟ به عبارت دقیق تر هر موجود زنده اعم از دایناسور یا تک سلولی از نظر عقلی و فلسفی برای ادامه حیات نیاز مند سه قوه غاذیه ، نامیه و مولده است و در اینجا ابدا نیازی به بررسی شکل و جزئیات عملکرد این سه قوه در جانداران مختلف نیستیم چرا که صرف تصور نیاز موجود زنده به این سه قوه برای رد نظریات خداناباورانه کافی است.

    فرض کنیم که اتفاقا یک موجود اولیه زنده به وجود آمده؛ در تعاریف علمی امروز شکل گیری سایر جانداران از موجود اولیه را بر اثر تکامل یا همان انتخاب طبیعی می دانند که البته در گذر زمانهای بسیار طولانی و در نسل های بسیار متعدد از آن جاندار و به شکل جهش های ژنتیکی و... رخ می دهد علاوه بر تکثر انواع تکامل خود موجودات و تشکیل اعضای متعدد و پیچیده آنها نظیر چشم و معده و ... را هم در همین راستا تعریف می کنند . در این تصور گویا دیگر نیازی به خالق و مدبر نیست چرا که در دو مرحله حیات شکل می گیرد  ، مرحله اول یک اتفاق و حادثه موجود زنده را تشکیل می دهد و در مرحله بعدی انتخاب طبیعی باعث تکامل می شود.

   اما یک نگاه ساده به قضیه نشان می دهد که این نظریه تا چه حد سخیف و بی پایه است اولا گفتیم که هیچ اثبات علمی و عقلی برای بخش نخست نظریه یعنی پیدایش خود بخودی موجود زنده وجود ندارد و در ثانی انتخاب طبیعی حتی اگر در تکامل موجودات نقشی ایفا کند(که به نظر می رسد چنین باشد) هر گز نمی تواند نخستین تغذیه، نخستین رشد و نخستین تولید مثل نخستین موجود زنده را توجیه کند .  چرا که نخستین موجود در همان لحظه نخست نیازمند تغذیه بود و قوه غاذیه باید با هر چهار جزء خود یعنی جاذبه ،ماسکه ، هاضمه و دافعه کار خود را آغاز می کرد . اگر او وسیله ای برای جذب غذا نداشت یا چیزی شبیه معده یا هرچیز دیگری که غذا را در آن نگه دارد نداشت  و سپس قوه ای که غذای جذب شده را هضم کند یا قوه ای که فضولات آن را دفع کند نداشت چگونه می توانست اولین غذایی که در اولین لحظات زندگی به آن نیاز داشت را بخورد؟ تازه این با این فرض است که غذای او به صورت فراوان در اختیارش بوده و نیاز به قوه دیگری برای یافتن و دسترسی به غذا نداشته است .

  حالا باز فرض کنیم که او غذا هم خورد چگونه رشد کرد؟ و به چه وسیله ای قوت جذب شده موجود در غذا با عث نمو او شد ؟

  باز فرض کنیم که رشد هم کرد بالاخره او هم عمر مشخصی داشت و اولین موجود بود چگونه و با چه عضوی تولید مثل کرد؟ و ویژگی های ژنتیکی خود را به ارث گذاشت؟ ما امروزه می دانیم که دی ان ای که مسئول وراثت و تولید مثل است ساختاری پیچیده تر از ابرکامپیوترها دارد و اولین موجود هم بدون دی ان ای یا چیزی تقریبا به پیچیدگی آن نمیتوانسته تولید مثل کند!

   از آنچه گذشت مشخص می شود نخستین موجود زنده نمی توانسته  آنچنان که ادعا می شود هم ساده باشد و نظریه تکامل و انتخاب طبیعی هم نمی تواند جواب درستی برای چنین پیچیدگی ای باشد چرا که تکامل نیازمند زمانی بسیار طولانی و نسل های بیشماری است که گاهی مستلزم میلیون ها سال زمان و صدها هزار بار تولید مثل است واین در حالی است که نخستین موجود زمانی بسیار  کوتاه در اختیار داشته و تعداد تولید مثل پیش از او هم بنا بر فرض صفر! بوده و اینک سوال اینجاست که چگونه توانسته تغذیه ، رشد و تولید مثل کند؟  

  روشن است که بدون وجود راهنما و  مدبری که با قدرت و دانش مسیرایجاد  و رشد او را هدایت می کرده هر احتمال دیگری منتفی است.

  البته همان طور که گفته شد اغراض انسانی بیش از مسائل علمی در شاخ و برگ پیدا کردن این نظریات دخیل بوده و هستند همچنین درک غلط و نادرست از برخی آموزه های دینی هم مزید بر علت بوده مثلا شاید بسیاری ندانند که علامه طباطبائی در تفسیر المیزان نظریه تکامل را (در جایگاه علمی خود) رد نکرده اند و یا اعتقاد به ابوالبشر بودن حضرت آدم مانع وجود اعتقاد به وجود انسان ها و شبه انسان هایی پیش از او و یا حتی هم زمان با او نیست ! یا حتی اینکه روایات بسیار زیادی از وجود انسان نماهایی پیش از حضرت آدم و... داریم که در این بحث که به درازا کشید مجال پرداختن به آنها نیست.

 


نظرات() 

محمد بن سلمان ودوره فی انهیار آل سعود فی الروایات اهل البیت (ع)

شنبه 15 اردیبهشت 1397

نویسنده: علی یوسفی مداح |

   
   
بالفعل عدة روایات حول الوضع فی المملكة العربیة السعودیة قبل ظهور دراستها ومناقشتها فی العدید من التقالید تتحدث عن الملك عبد الله یعین بعد وفاتها فرقا كبیرا بین عائلته لیحل محله یحدث وأدت فی نهایة المطاف إلى انهیار المملكة سیكون هذا هو أساس ظهور ...
   فی هذه الأیام نقرأ بصوت عال فی وسائل الإعلام الإخباریة آل سعود نفس الأشیاء التی نسمعها فی الروایات التی صدرت قبل 1400 سنة! بما فی ذلك وفاة عبد الله بن عبد العزیز والانشقاق اللاحق بین الأمراء للخلافة!
  من ناحیة أخرى، شهدت المملكة العربیة السعودیة ظهور  الصبی محمد بن سلمان والمنطقة والبلاد أكثر من ذی قبل مع الفتنة بها. ومن المثیر للاهتمام أنه فی تقالید وصف العهد السعودی للأكل هو مصیر مماثل جدا هذا هو النطر.
توجد روایة فی كتاب غیبه النعمانی  تقول:
... عن ابی الجارود قال سمعت ابا جعفر علیه السلام یقول : اذا ظهرت بیعه الصبی قام کل ذی صیصه بصیصته.(غیبت نعمانی حدیث 359)
ووفقاً لهذه الروایة ، یبدو أن الاختلافات الجدیة وشبه المخفیة بین الأمراء قد كشفت وأدت إلى حرب أهلیة ، والتی یرید حزب سلمان منحها الولاء لملك بن سلمان. وهذا مرجح جدا فی وقت كتابة هذا 15 اردیبهشت 1397.
    صیصه یعنی قرن الماشیة ، المعدة من الدیك والسیاج ، وهنا تلمیح من أی شخص لدیه السلطة والوسائل لتحقیق ملكوت الجشع وتحقیق ذلك.

نظرات() 

محمدبن سلمان و نقش او در فروپاشی آل سعود در روایات

شنبه 15 اردیبهشت 1397

نویسنده: علی یوسفی مداح |

 
 

  قبلا به روایات متعددی پیرامون وضعیت عربستان پیش از ظهور پرداختیم و گفتیم در روایات متعدد سخن از پادشاهی عبدالله نام است که پس از مرگ او اختلاف زیادی میان خاندانش برای جایگزینی او رخ می دهد و پس از مدتی منجر به فروپاشی پادشاهی عربستان خواهد شد که این خود از مقدمات ظهور است  ...
   این روزها به شکل عجیبی در اخبار رسانه ها از آل سعود همان چیزهایی را می خوانیم ومی شنویم که در روایاتی که 1400 سال پیش صادر شده می بینیم!  از جمله مرگ عبدالله بن عبدالعزیز و به دنبال آن اختلاف میان شاهزاده ها بر سر جانشینی!
  از سوی دیگر عربستان شاهد ظهور پسرکی خام و ناپخته به نام محمد بن سلمان است که منطقه و کشورش را بیش از پیش دچار فتنه و آشوب ساخته است و جالب این که در روایات هم به توصیفی از عربستان عصر ظهور بر می خوریم که بسیار شبیه سرنوشت این جوانک است.
در کتاب غیبت نعمانی روایتی هست که می گوید : 
 ... عن ابی الجارود قال سمعت ابا جعفر علیه السلام یقول : اذا ظهرت بیعه الصبی قام کل ذی صیصه بصیصته.
  زمانی که بیعت با آن پسر بچه آشکار شد هر کس داعیه ای از حکومت دارد برای رسیدن به آن قیام خواهد کرد.(غیبت نعمانی حدیث 359)
   با توجه به این روایت به نظر می رسد که اختلاف جدی و نیمه پنهان شاهزاده ها زمانی آشکار شده و به جنگ داخلی  منتهی می شود که حزب سلمان بخواهد برای پادشاهی بن سلمان بیعت بگیرد. و این چیزی است که در تاریخ نگارش این مطلب یعنی 15 اردیبهشت ماه سال 1397 بسیار محتمل به نظر می رسد.
   صیصه در لغت به معنای شاخ گاو ، سیخک پای خروس و حصار آمده و در این جا کنایه از هر کسی است که قدرت و امکاناتی دارد که به واسطه آن در به دست آوردن پادشاهی طمع و برای رسیدن به آن اقدام می کند.

نظرات() 

مبارزه با حجاب اجباری !

پنجشنبه 30 فروردین 1397

نویسنده: علی یوسفی مداح |


بحث حجاب دوباره به بهانه ای داغ شده خصوصا گروهی بنای مخالفت با حجاب اجباری را گذاشته و بعضا ادعای تدین هم دارند زیاد حرف نمی زنم دو سه تا روایت .
 رک و پوست کنده حجاب توسط پیامبر ابلاغ شده و اجباری است از طرف خود خدا ! 
  حالا اگر خدا پرست نیستیم دیگر هیچ!

     

* حضرت علی(علیه السلام): درآخر الزمان زنانی پیدا می شوند که خود نمایی می کنند، بی حجابند، از دین بیگانه اند، دنبال فتنه ها و هوس باز، پیرو شهوات، شتابان به سوی لذت ها، حلال داننده گناهان و به دوزخ ابدی گرفتارانند.(من لا یحضره الفقیه ج3ص390)

و صد البته در کنار هر بی حجابی بی غیرتی هم ایستاده است:

پیامبر (صلی الله علیه و آله) اگر زنی از در خانه اش خارج شود در حالی که خود را آرایش و خوشبو نموده است و همسرش به این کار راضی باشد، برای هر قدمی که زن برمی دارد خانه ای از آتش برای شوهرش ساخته می شود. (جامع الاخبار ص158)

* حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند: من و فاطمه بر پیامبر وارد شدیم پس دیدیم حضرت دارند به شدت گریه می کنند، پس گفتم پدر و مادرم فدایت چه چیز شما را به گریه درآورده، حضرت فرمودند: ای علی در شبی که مرا به معراج بردند دیدم زنانی از امتم را در عذاب شدید و در آنجا از شدت عذاب آن ها به گریه افتادم، دیدم زنی را که آویزان بود به موهایش و مغز سرش می جوشید و زنی را دیدم که گوشت بدن خود را می خورد و آتش از زیر او شعله ور بود و زنی را دیدم که با قیچی هایی از آتش گوشت بدنش قطعه قطعه می شد و.....پس حضرت فاطمه عرض کردند ای حبیب من و نور چشم من به من خبر بده که عمل این زن ها چه بوده که خداوند چنین عذابی برای آن ها قرار داده.

پیامبر فرمودند: ای فرزندان من اما زنی که به مویش آویزان بود(ومغز سرش می جوشید) پس همانا او مویش را از نامحرم نمی پوشاند و اما زنی که گوشت بدن خود را می خورد زنی بود که در دنیا بدنش را برای نامحرم آرایش و زینت می کرد و زنی که با قیچی ها قطعه قطعه می شد زنی بود که خودش را به مردان عرضه می کرد.(عیوناخبارالرضا ج2ص10)

   دلیل عقلی و منطقی و اجتماعی حجاب مفصل است و بحثش دراز اما اینجا قصدم اختصار بود نظر ها مختلف ولی همه ما در یک چیز مشترکیم و آن بندگی خداست منتهی بعضی سرکش و به دنبال هوای نفسیم و هزار توجیه برای گناهی که خوب می دانیم گناه است .

راستی مبارزه با حجاب مبارزه با فرمان خداست !

نظرات() 

شعر علائم ظهور

پنجشنبه 30 فروردین 1397

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:ظهور نشانه های ظهور، مهدویت، حدیث، ادبیات و فلسفه، 


می نگرم صفحه را این ورق کهنه را

آن که در آن صد نشان آمده از ماجرا

 

می شنوم از حدیث، حادثه هم عصرماست

حادثه بغضی نهان در نفس لحظه هاست

 

آن که جهان دید و این خواند بر این باور است

قصه اندر حدیث شرح همین خاور است

 

گرد مسیحا دمی دولت قم رخ نمود

سینه مردان او پاره پولاد بود (1)

 

هم به موازات او فتنه دوم یهود

کرد به پا و زما مسجد اقصی ربود(2)(3)

 

گرچه زمین غرق جور پر ز غم و ناله شد

دولت حق برقرار ماند و چهل ساله شد

 

موج عرب نعره زد بر سر سادات قوم

خفته ترین خلق دهر تا رهد از ننگ نوم

 

مصر هم از کف برفت بعد افاداتشان

باز هم از مکر فرمانده فرماندهان(4)

 

می رسد از ملک شام فتنه نو صبح و شام(5)

تشنه به خون در حجاز تیغه اندر نیام

 

حمدُ لِله چون فهد،شاه عبدلله مرد

تفرقه پیدا شد و مُلک به کودک سپرد(6)

 

رو به عراق آمده لشگر گم کرده راه

بر لب سگ قول حق باطن و بیرق سیاه(7)

 

شام پر ازفتنه شد بحر پر از مرغ شوم

در یم و آن سوی رود در هیجان ترک و روم(8)

 

رو به خراسان عجم بر کف سید علم

آیت او در یمین هم به یسارش قلم(9)

 

رو به یقین می رود باور و ایمان من

چون که سپس پر شد از بانگ یمانی یمن(10)



1-- در روایتی امام موسی‌بن‌جعفر علیه‌السلام می‌فرماید:
شخصی از اهل قم مردم را به حق می‌خواند و در اطراف او کسانی جمع می‌شوند که چونان قطعه‌های آهن مقاومند. از جنگ خسته نمی‌شوند و نمی‌ترسند و هیچ باد سرکش تندی آنها را تکان نمی‌دهد و به خدا توکل می‌کنند و عاقبت از آنِ متقین است.[ الملاحم و الفتن، سیدبن‌طاووس، ص۳۸؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۵۷، ص۲۱۶
2- - ﴿فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الاَْخِرَةِ لِیَسُُواْ وُجُوهَکُمْ وَ لِیَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ کَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِیُتَبرُِّواْ مَا عَلَوْاْ تَتْبِیرًا﴾ و چون وعده دوم فرا رسید، كسانى بر سرتان فرستادیم تا شما را غمگین سازند و چون بار اول كه به مسجد درآمده بودند به مسجد در آیند و به هر چه دست یابند نابود سازند. آیه 7 سوره اسرا
3- از امام صادق‌(ع) سؤال شد: منظور از آیه «بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شدیدٍ»(سوره اسراء/آیه ۵) چه کسانی هستند؟ آن حضرت فرمود: «هم واللَّه أهل قم، هم واللَّه أهل قم. هم واللَّه أهل قم».(بحار ج۶۰ ص۲۱۶)
4- " سرکرده فرماندهان در مصر قیام میکند و سپاهیانش را تجهیز و بسیج مینماید. "(بشاره الاسلام ص 176.)
5-فتنه سرزمین شام بر اساس روایات، دورانی طولانی دارد و هر گاه تصور شودکه رو به پایان است، استمرار مییابد. " مردم از آن، راه فرار میجویند اما نمییابند " ( بحار: 52 / 298. ).طبق روایات این فتنه داخل تمام خانه های مردم عرب و مسلمان خواهد شد و " هرگاه آن را از سوئی اصلاح کنند از سوی دیگر گسیخته شود و یا از جانب دیگر آشوب برخیزد " (نسخه خطی ابن حماد ص 9 و 10. ).
6-«هر كس مردن عبداللَّه را براى من ضمانت كند من هم آمدن قائم را براى او ضمانت می كنم. بعد از آنكه عبد اللَّه مرد دیگر مردم بر سر كسى اجتماع نمی كنند و این امر (ظهور دولت حق) به خواست خدا به صاحب شما منتهى می گردد و بعد از آن سلطنتِ چندین ساله از بین می رود و به سلطنتِ چند ماهه و چند روزه تبدیل مى شود. عرض كردم: آیا این ماجرا طول می كشد؟ فرمود: نه!»(الغیبة، ص 447)
7-هنگامی که پرچم‌های سیاه را دیدید، دست و پای خود را تکان ندهید(یعنی مستقیماً وارد عمل نشوید) سپس جمعیتی به ظاهر ضعیف ظاهر خواهند شد که در معادلات سیاسی مورد توجه قرار ندارند. آنان مردانی شجاعند. اصحاب دولتند. به هیچ عهد و پیمانی وفادار نیستند. مردم را به حق فرامی‌خوانند اما خود برحق نیستند. آنان را با کنیه خوانده(مانند ابو محمد، ابو عمر، ابوبکر، ابومصعب و...) و به شهرها نسبت می‌دهند(مانند الجولانی، الزرقاوی، البغدادی و...). موهایشان مانند زنان بلند است، اما میان آنان درگیری داخلی به وجود آمده و سپس حق به حق‌دار می‌رسد.(الملاحم و الفتن فی ظهور الغائب المنتظر(عج)، ص 89)
8-، تحرک نظامی دیگری ازسوی غربی ها و شرقی ها در منطقه خلیج و دریای مدیترانه بخاطر اهمیتاستراتژیک منطقه رخ میدهد و چه بسا فرود آمدن نیروهای روم در رمله و قوایترک در جزیره(مثلا جزیره فرات)، که در روایات متعدد از آن یاد شده، در آن دوره و یا نزدیک بدانباشد.( به سوی ظهور علی کورانی)
9-جابر از حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام روایت كرده كه فرمود: جوانى از بنى هاشم كه خالى در كف دست راست خود دارد با بیرقهاى سیاهى از طرف خراسان خروج میكند كه شعیب بن صالح در جلو او خواهد بود و با اصحاب سفیانى جنگ كرده آن‏ها را شكست میدهد
(عقدالدرر ص 128 ، الحاوی ج 2 ص 68 ، ملاحم ابن طاووس ص 53)

10- چون یمانی خروج کرد به سوی او بشتاب، زیرا پرچم او پرچم هدایت است و بر هیچ مسلمانی جایز نیست که با او مقابله نماید. پس هر کس چنین کند، او اهل آتش خواهد بود، زیرا او به حق و راه مستقیم فرا می‌خواند(نعمانی، الغیبة، ص 361، باب 14، ح 13.)

نظرات() 

میهن پرستی رضاخان!

جمعه 13 بهمن 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:تاریخ، 


میهن پرستی رضا خان

   عموما تصوری ابتدایی از هر یک از پادشاهان و سلسله های حاکم بر ایران وجود دارد به عنوان مثال نام شاهان قاجار با بی عرضه گی وبی سوادی و  ضعف و تسلیم در برابر بیگانگان و مهم تر از همه از دست دادن بخش های وسیعی از کشورمان پیوند خورده است و از سوی دیگر نام رضاخان تداعی گر قلدری و ستمگری برای منتقدان و احتمالا شجاعت و میهن پرستی برای هوادارانش است. در این نوشته مختصر بر آنیم ببینیم که این تصور ابتدایی تا چه حد با واقعیت منطبق است؟

  می خواهیم رضاخان و پسرش را با دو شاه معروف قاجار یعنی فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه مقایسه کنیم. همه می دانیم که قفقاز و افغانستان و بخش های دیگری از کشورمان در عهد قجر جدا شد در مقابل آیاهمه می دانیم که کشور مهم و ثروتمند و نفت خیز بحرین در سال 1349 و در زمان محمدرضا شاه از ایران جدا شد؟ در خیانت هر دو سلسله شکی نیست ولی در مقام مقایسه آنها با هم برابر نیستند! برابر نیستند چرا که فتحعلی شاه قاجار پس از سه جنگ طولانی و خونین و حتی کسب پیروزی های اولیه به دلایل متعددی از جمله ناتوانی و فساد سیستم پادشاهی قاجار نتوانست در برابر ابرقدرتی چون روسیه تزاری و امپراطوری بریتانیا مقاومت کند و شد آن چه شد! ولی در خلال این درگیری ها حسام‌السلطنه هرات را در سال ۱۲۷۳ ه. ق. فتح نمود همچنین در جنگ میان ایران و روسیه بارها پیروزی با ایرانیان بود مثلاً در ربیع الاول 1218 ه.ق ایرانیان موفق شدند روسها را تا نزدیکی تفلیس عقب برانند. اما نهایتا ایران به دلیل مشکلات تجهیزاتی و لجستیکی شکست خورد.

  ولی در مسئله جدایی بحرین متاسفانه شاهد آن بودیم که پهلوی بدون هیچ اعتراضی وبا سخاوت وخوشرویی  تمام بدون هیچ جنگی بی سرو صدا این بخش از کشورمان که از پیش از اسلام جزئی از خاک ایران بود را رسما تحویل یک قبیله کوچک عرب به نام آل خلیفه داد! جالب تر آنکه بدانیم تا قبل از کودتای رضاخان قاجارها هرگز با استقلال بحرین موافقت نکرده و11 بار برای مطیع کردن آل خلیفه اقدام کرده بودند! قاجارها در دوران ضعف خود در برابر دو امپراطوری بزرگ عصر خود و پس از جنگ بسیار تسلیم می شدند ولی پهلوی ها در زمانی که به قول خودشان قدرت اول و ژاندارم منطقه بودند در برابر یک قبیله عرب بدون جنگ تسلیم شدند! وبعدا هویدا در مورد جدایی بحرین در مطایبه ای سرشار از بی غیرتی گفت: «بحرین دختر خودمان بود؛ شوهرش دادیم!»

   تا اینجا در مورد خود رضا خان سخن نگفتیم سوال این است مگر در زمان رضاخان هم بخشی از ایران جدا شده؟ و پاسخ این است که بله در واقع همه ایران اشغال شد ! و رضاخان مثلا قلدر حتی یک روز هم نجنگید.در شهریور سال 1320 متفقین به ایران حمله کردند و این در حالی بود که رضاخان بیش از 20 سال در حال تجهیز ارتشی بود که همه افتخار و قدرتش از آن ناشی می شد در هر حال ؛

   رضاخان گریخت! و این همه کاری بود که سپه سالار آریایی میهن پرست در برابر حمله به کشورش انجام داد ! بدون شلیک حتی یک گلوله و دریغ از حتی اخم کردن به متجاوزان !

   ایران اشغال شد اتفاقی که هرگز در زمان حکومت طولانی قاجارها و با آن همه جنگ رخ نداده بود . قاجارها هم نتوانسته بودند  مرزها را حفظ کنند ولی حداقل دست آورد مبارزات آنها جلوگیری از اشغال و از دست رفتن استقلال و حاکمیت ایران بود و این میراث ارزشمند قاجارها را هم رضاخان این پلنگ جنگاور به باد داد! این از بخت بلند ملت ایران بود که در آن زمان ؛ سیاست متفقین تجزیه کشور نبود وگر نه پس از فرار رضاشاه ممکن بود حوادثی بسیار ناگوارتر هم رخ دهد.

   این زبونی پهلوی ها شاید از آنجا ناشی میشد که آنها اولین و آخرین حکومت ایران بودند که دست نشانده و برآمده از اراده دیگران بودند حاکمان ایران پیش از آن؛ چه بیگانه و چه ایرانی همه به ضرب شمشیر خود حکومت را به دست گرفته بودند و قدرتشان منشا درونی داشت و وامدار کسی نبودند و علی رغم ستمگری ایران را ارث پدری خود دانسته واز آن با تمام توان دفاع می کردند ولی ، پهلوی ها وامدار بیگانگان بودند نه تنها آمدنشان به امر آنها بود بلکه تا آخرین لحظه هم به ایشان تکیه داشتند رضاخان هم که به امر آنها آمده بود به امر آنها رفت .در زمان حکومت هم  همه کارهایش ازجمله راه آهن شمال جنوب هم نه برای ملت بلکه برای آنها ساخته شد و پل پیروزی جنگ جهانی برای متفقین شد. طبیعتا پسرش هم که به امر متفقین شاه مانده بود و در سال 1332 هم به کمک آمریکا و انگلیس پادشاهی از دست رفته اش را تجدید کرده بود نمی توانست در مواردی مانند جدایی بحرین در مقابل ایشان از خود اراده ای داشته باشد.

نظرات() 

آینه کوژ

سه شنبه 19 دی 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح |


آینه گر کوژ بود کج نماست 
راست چو کژ،کژ بنماید چو راست

گنگ ز توصیف دقایق شود 
مانع ادراک حقایق شود 

ژرف ترین آینه پندار ماست 
صورت ما صورت افکار ماست 

آنچه در اندیشه ما نقش بست 
تا به چه حد منطبق واقع است 

مانده نهان از همه فرزانگان
هق هق در قه قه دیوانگان!

خفته یکی پیش من و نائم است 
پیش خودش در حرکت دائم است 

این دو نهان گشت و به حق شد شبیه 
لیک نه چون شرک شما ای فقیه 

شیخ تبر برد و بتان را شکست
لیک به دل با بت اکبر نشست 

صد چو خلیلش چو پسر بر در است 
خویش چو آزر پدری بتگر است 

از یم قرآن شده پر سینه اش 
خواندن آن عادت دیرینه اش 

زیر و زبر از الفش تا به یاء
هر حرکت ده جدل و صد مراء

مشک پر از شیر و عسل گشته لیک 
خشک و چروکیده ورم کرده خیک 

چرم بزی مرده بُد آبی نخورد 
سود کسان داد ولی خود نبرد

ثروت او تا فلک هفتم است 
مصلح ما مفسد این مردم است 

وای اگر خلق بیفتد به شک 
وای به روزی که بگندد نمک 

گر بکشد نسخه آن بد طبیب 
مرده نگردد به شکایت خطیب 

خلق کنون مرده تر از مرده اند 
روی پر از خنده و افسرده اند 

مانده نهان از همه فرزانگان 
هق هق در قه قه دیوانگان 

کار جهان گر همه فرسودن است 
رنج بشر از خود این بودن است 

عالم اگر کامل و آدم شوی 
یک تنه احیاگر عالم شوی 

زنده شود مرده چو نوشد دوات 
آب حیات آن قلم است و دوات 

راست بگو راست نما راست باش 
آینه ی آنچه خدا خواست باش 

آینه گر کوژ بود کج نماست 
راست چو کژ،کژ بنماید چو راست!

علی یوسفی مداح 
96-10-19 کرمانشاه

نظرات() 

شیخ شهید

یکشنبه 28 آبان 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:اجتماعی، تاریخ، ادبیات و فلسفه، 




بر بام این کهن بوم روزی درفشی آویخت 
وقتی که خون فرزند بر بام خانه می ریخت 

در کوچه های تاریخ، آن روز شوم مرداد 
پیش از غروب خورشید ، وقت طلوع الحاد 

در شهر کورجانان، آن پیر خسته بر دار 
در خون دل فرو بست چشمان مانده بیدار 

گویا دوباره مسلم بر بام کوفیان است 
بالا گرفته صورت با صاحب الزمان است 

مهدی ؛ نیا به تهران ! تهران وفا ندارد 
این خلق بی مروت شرم وحیا ندارد 

در کوره راه فردا صد چاه پر زخون دید 
آنجا ز خلق ایران ده پشت سرنگون دید

در دفتر افق خواند تزویر اختران را 
اشغال و مسخ و تاراج،کشتار و قحط نان را 

نایب،ولی،فقیه و؛ علامه ،اعلم او بود
اما به حکم قاضی مهدورالدم هم او بود!

بر پاره چوب خونین افتاده پیکری بود 
مضروب لشگری بود مغضوب کشوری بود 

آن پرچم خدا را شیطان ز ما  ربودش 
تا رشته رشته سازد اسلامِ تار و پودش 



کرمانشاه 1396
" در رثای شیخ فضل الله نوری"

نظرات() 

سنگ و شمع

سه شنبه 28 شهریور 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:ادبیات و فلسفه، 



من غلط کردم اگر بر سر غم داد زدم؛  
سر کشی می کنم و سنگدلی هم بلدم!


در غمت سوخت و چون موم شد آن سرکش ِ سنگ  
     اینک آن شمع که صد شعله به سر می کشدم 


تا سحر سوختم از دود دل و اشک شدم   
   عاقبت غصه و این آب شدن می کُشدم


طول غم با گله از "عمر" بپرسیدم و گفت:  
   اشک شمعی که در این شعله به پا می چکدم!


هر دم از کوی تو تا محبس بی روزنه ام
    بوی گل آمد و من دیده به دیوار زدم!


من هم از تیره مشتاق ترینان تو ام  
     لیکن اعراض تو در آتش غم می نهدم 



علی یوسفی مداح 
88/8/6
قم

نظرات() 

کهنه خونخوار تاریخ نام!

سه شنبه 10 مرداد 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:ادبیات و فلسفه، مهدویت، 



شبی می چکید از کتابی مدام
به روی کتب مایعی سرخ فام 

یکایک کتب را ورق می زدم
که می آید این جوی خون از کدام

بدیدم که دریای خون در یکیست
همان کهنه خونخوار "تاریخ" نام

ورق های تاریک تاریخ را
ز هر سو شماری ندارد تمام

در آن دیو بیدادگر کامران
و هر مرد بیدارگر تلخ کام

پر از شاه مستی که می خورده خون
ز رگهای میرانِ قائم مقام

در آن قصه هایی پر از شوکران 
ز صدرا و سینا و سقراط و جام

به "اشراقی" ار شب شکافد "شهاب"
بماند تنش در سیه چال شام

نه تنها "حلب" "شیخ نوری" کُش است
که "تهران" هم آویزد او را به بام

فقط آدمی گرگ آدم شود 
جز این دیوخو هر سگی گشته رام

هنرکرده معمارِ دیوار چین !
در آن خون ملات است و سر خشت خام 

هنرهای دارای ما را ببین!
زد او بر دهان های مردم لجام

چه می پرسی از حال شاهان دور ؟
چه می آید از گرگ چوپان دام ؟!

چه کردند با "توده" شاهان سرخ؟
همان کارگرهای پیش از قیام

چه عصیان یزدان چه فرمان شاه 
چه اینک که "رای" آورد فسق عام

به شهوت اگر رو کند "رای" خلق
جز از میل ملت براید نظام؟!

برامروز و دیروز تاریخ ما 
چنین رفته لیکن ندارد دوام

درین شب که انسانش آدم نماست 
به فردا؛به دوران آدم سلام!



علی یوسفی مداح
کرمانشاه
1396/5/9

نظرات() 

حاجی به فقر شدید مبتلا نمی شود!

پنجشنبه 5 مرداد 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:حدیث، علم و دین، 


آیا حاجی فقیر می‌شود؟

اسحاق بن عمار گوید: امام صادق - علیه‌السلام - فرمود: حاجی هرگز به املاق مبتلا نمی‌شود؟
عرض کردم: املاق یعنی چه؟
فرمود: املاق یعنی بی‌پولی و نداری و مفلس شدن، سپس (به عنوان شاهد این آیه را تلاوت) فرمود: (و لا تقتلوا أولادکم من املاق نحن نرزقکم و ایاهم) [1] «و فرزندانتان را از (ترس) فقر، نکشید! ما شما و آنها را روزی می‌دهیم».[2] .
--------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] سوره‌ی أنعام آیه‌ی 151.
[2] تفسیر العیاشی: ج 2 ص 75، بحارالأنوار: ج 96 ص 12 ح 37


     هر چند که با کارشکنی های آل سعود نحوه انجام مناسک حج یا قطع موقت آن می تواند مورد بحث قرار گیرد ولی با توجه به وجوب حج در آیات قرآن و ترغیب به انجام آن در روایات متعددی از این قبیل تعطیل کردن این واجب الهی یا تخریب مبانی آن به هر بهانه ای از جمله واجب تر بودن کمک به دیگران یا جلوگیری از تقویت اقتصادی وهابیت و... قطعا صحیح نمی باشد و به نظر می رسد که راه صحیح مدیریت صحیح حج و تقلیل حج های غیر واجب و غیر ضروری و به صفر رساندن هزینه ها و خرید های بی مورد و تدابیری از این قبیل است.

نظرات() 

سفارشات امام صادق به مؤمن طاق

یکشنبه 1 مرداد 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:حدیث، علم و دین، 


سفارشات امام صادق به مؤمن طاق

از سفارشات گران بها و نورانی امام صادق علیه‌السلام به مؤمن طاق این است که فرمود: ای فرزند نعمان، از کشمکش و نزاع بپرهیز که آن اعمال خیر تو را تباه می‌کند و از جدال ناپسند پرهیز کن که تو را هلاک خواهد نمود و از درگیری و خصومت زیاد پرهیز کن که تو را از خدا دور خواهد نمود. همانا مسلمانان پیشین قبل از همه چیز تمرین سکوت می‌کردند، حال آن که شما تمرین سخن گفتن می‌کنید. آنها قبل از این که قصد اطاعت و بندگی خدا را داشته باشند؛ ده سال تمرین سکوت می‌کردند. پس اگر توانایی و صبر بر آن را در خود می‌یافتند خود را برای عبادت آماده می‌دیدند و گرنه می‌گفتند: ما هنوز اهلیت پیدا نکرده ایم و کسی می‌تواند نجات پیدا کند که بتواند در مقابل زشتی‌ها سکوت نماید و بر آزار دولت باطل صبر نماید، چنین افرادی مؤمنان و برگزیدگان و دوستان حقیقی خداوند هستند.
سپس فرمود: به خدا سوگند! یکی از شما چون وارد قیامت شود اگر به اندازه‌ی گنجایش زمین طلا در راه خدا داده باشد؛ اما حسد مؤمنی را در دل داشته باشد آن طلاها در آتش گداخته خواهد شد [و او در آنها معذب خواهد بود].
ای فرزند نعمان، کسی که از او سؤالی شود و بگوید: نمی‌دانم، در حق علم و دانش ظلم نکرده و انصاف داشته است. ای فرزند نعمان! مؤمن [ممکن است] در مجلس خود حسد بورزد، اما هنگامی که از آن مجلس خارج گردید کینه از دل او خارج می‌شود.
ای فرزند نعمان، اگر می‌خواهی محبت و علاقه‌ی تو نسبت به برادر دینی خود خالص بماند، با او مزاح [زیاد] و بحث و جدل، و مباهات مکن و کینه و دشمنی او را در دل مگیر و دوست خود را به اسرار خویش آگاه مکن مگر به اندازه ای که اگر دشمن تو به آن آگاه شود، زیانی به تو نرسد؛ زیرا ممکن است دوست انسان روزی دشمنش شود.
ای فرزند نعمان، بلاغت در سخن به تندی زبان و بیهوده گویی و شوخی‌های فراوان نیست، بلکه بلاغت در سخن به معنای فهم کلام و قصد تفهیم و اثبات حقیقت می‌باشد. [1] .
----------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار ج 78 / 292. 

نظرات() 

زندگی خود را بر چه چیز بنا کنیم؟

یکشنبه 1 مرداد 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:حدیث، علم و دین، 


زندگی خود را بر چه چیز بنا فرمودید؟

به خط شهید - رحمه الله - آمده است که به امام صادق - علیه‌السلام - عرض شد: شما امرتان را به چه چیز بنا فرمودید؟
حضرت فرمود: بر چهار چیز:
1- دانستم که عملم را غیر از خودم انجام نمی‌دهد، لذا خود کوشش کردم (و سستی و تنبلی نکردم).
2- و دانستم که خداوند عزوجل بر (کار و حالت من) مطلع است، و لذا حیا کردم (و گناه نکردم).
3- و دانستم که روزی مرا غیر از خودم نمی‌خورد، لذا مطمئن شدم (و هراسی به دل راه ندادم).
4- و دانستم که عاقبت و پایان عمر من مرگ است، لذا آماده شدم. [1] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار ج 75 ص 228 ح 100. 

نظرات() 

در پس آینه طوطى صفتم داشته‏ اند!

یکشنبه 1 مرداد 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:ادبیات و فلسفه، علم و دین، کلام و عقاید، 

 

 


     نگارنده این سطور حسن حسن‏زاده آملى گوید: براى حرف آموختن طوطى، او را جلوى آینه به گونه‏ اى كه عكس خود را در آن ببیند قرار میدهند، و كسى در پشت آینه حرف میزند و طوطى به گمانش كه آن حرف از طوطى هم نوع اوست كه در آینه میباشد و به تدریج از او حرف می آموزد و به حرف مى‏آید.

این مطلب را عارف رومى در دفتر پنجم مثنوى در ضمن این عنوان:

تمثیل تلقین شیخ مریدان را، و پیغمبر امّت را كه ایشان طاقت تلقین حق ندارند و با حق الفت نتوانند چنان‏كه طوطى با صورت آدمى الفت ندارد كه از او تلقین تواند گرفت، و حق تعالى شیخ را چون آینه پیش مرید دارد و از عقب آینه تلقین میکند.

نیكو به نظم درآورده است كه فرمود:

طوطیى در آینه می بیند او

عكس خود را پیش او آورده رو

در پس آیینه آن استا نهان‏

حرف میگوید ادیب خوش بیان‏ 

طوطیك پنداشته كان گفت پست‏

گفت آن طوطیست كاندر آینه است‏

پس ز جنس خویش آموزد سخن‏

بیخبر از مكر آن گرگ كهن‏

كز پس آیینه می آموزدش‏

ورنه ناموزد جز از جنس خودش‏

گفت را آموخت زان مرد هنر

لیك ازمعنى و سرّش بیخبر

از بشر بگرفت منطق یك بیك‏

از بشر جز این چه داند طوطیك‏

همچنان در آینه جسم ولىّ‏

خویش را بیند مُرید مُمتلى‏

عقل كل را از پس آیینه او

 كى تواند دید وقت گفتگو

او گمان دارد كه میگوید بشر

آن دگر سرّ است او زان بیخبر

حرف آموزد ولىّ سر قدیم‏

 می‏نداند طوطیست آن یا ندیم‏

 

 

 

ولكن عارف بزرگوار جناب خواجه حافظ فرموده است:

در پس آینه طوطى صفتم داشته‏ اند

آنچه استاد ازل گفت بگو میگویم‏

 

 

 

كه باید «آنچه استاد ازل گفت بگو» متعلق به «در پس آینه» باشد، و به قرینه «صفت» دانسته شود كه او را در پیش روى آینه داشته‏اند.

و احتمال تحریف نیز خالى از قوّت نیست كه عبارت «در بر آینه» بوده است و به «در پس آینه» تحریف شده است.

و توهّم این‏كه مراد از آینه نظام هستى است و روى این آینه آن سویى است كه باطن و ملكوت آن است و پشت آینه این سویى است كه ظاهر و عالم ملك و نشأت طبیعت است و من در پس این آینه آنچه را استاد ازلى كه انطق كل شی‏ء گفته است مى‏گویم، دور از مفاد مثال و مراد تمثیل است زیرا كه تلقین‏ كننده طوطى در پس آینه است و طوطى در پیش آینه و باید در شیوه تمثیل صورت آن محفوظ باشد.

شیرین و دلنشین این‏كه دل و طوطى در اصطلاح علم عدد دو جسم یك روح‏اند، و به قول عیانى در كنوز الأسماء:

نزد اهل خرد و اهل عیان‏

حرف جسم و عدد اوست چه جان‏

 

 

هزار و یك كلمه، ج‏2، ص: 382

نظرات() 

شیطان در اصول اشعری و در فروع حنفی است!

جمعه 30 تیر 1396

نویسنده: علی یوسفی مداح | طبقه بندی:حدیث، فرق و مذاهب، علم و دین، کلام و عقاید، 



خواجه نصر الدین طوسی می فرماید روزی از من در مورد مذهب شیطان سوال شد که چه مذهبی دارد؟! گفتم آنچه که از تفسیر قرآن می دانم این است که او در اصول اشعری و در فروع حنفی است! 

قال المحقّق الخواجة نصیر الدین الطوسى:

سئلت یوماً عن مذهب الشیطان، قلت: الذى اطلعت علیه من تفسیر القرآن أنه أشعرى الأصول حنفى الفروع؛


 أمّا الأول فقوله: «فَبِما أَغْوَیْتَنِى لَأَقْعُدَنَّ» ( یعنی اشعری بودن شیطان در اصول به خاطر آن است گمراهی خود رابه خداوند نسبت داد) نسبت غوایت به خدا دادن و اضافه آن به پروردگار كردن مذهب اشعریان است كه نسبت أعمال به خدا دهند. 

  و أما در فروع احكام قیاس كند؛ چنان كه حنفیان كنند آن گاه كه از سجده آدم‏ سر باز زد و امتناع ورزید گفت: «خَلَقْتَنِى مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ» این مقایسه بین خاك و آتش كردن و حكم به اشرفیت آتش دادن چگونه رواست كه افضل و اشرف در برابر خاك پست شود. 

    از این رو فرمود: لاتقیسوا فإنّ أول من قاس ابلیس‏ (قیاس نکنید چرا که اولین کسی که قیاس کرد ابلیس بود)  [سپس فرماید:] لكنه فضل على القوم لأنه استدلّ بقیاس الأولویة و هم یستدلّون بالمساوا (اما شیطان بر حنفیان در این مسئله برتری دارد چرا که او قیاس به اولویت کرد و ایشان قیاس به مساوات کنند!)



كلمه 660

هزار و یك كلمه، ج‏7، ص: 25


نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 16 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :